UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

چند شعر کوتاه از بدری دهنوی

چند شعر کوتاه از بدری دهنوی

۱

می اندیشم

به سکوت مترسک

و همچنان ایستاده ام

به پای خیالی که

جالیز کلمات است

حالا هرچقدر هم بنویسی کلاغ

از خواب نمی پَرَم

وقتی ادامه ات را

با هر فصلی به اشتراک می گذارم

۲

موازی انگشتانم که راه می اُفتی

دستم مقصد پروانه هاست

حتی اگر

این جاده، جاده ی ابریشم نباشد

پیله به پیله

حروف نام ات را

از درختان توت عاریه می گیرم

۳

راز این آینه را

سنگ هامی دانند

که کوه به کوه

عاریه گرفتند ایستادنم را

وقتی تندیسی برآوردند از من

در میدانی سمت کلمات

که اندوهم را

رژه می روند.

۴

در قلمرو باران

به هر رودخانه ای که اقتدا کرده ای

سراغ دریا را از دستهایم بگیر

وموج به موج

طوفان را ورق بزن

خواهی دید

که نام تو

تنها باز مانده بعد از من است

۵

ثانیه ها…

آنقدر اندوهم را دست به دست کردند

که دیوار‌ فرو ریخت

و سایه ات  ایستاد

مثل همین درخت

با پرنده ای بر شانه

۶

دیوارها تهی از پنجره

پنجره ها،

تهی از آسمان

آسمان،

تهی از پرنده

پرنده ها،

تهی از پرواز

آه …

ادامه ی این تراژدی را

به چند درخت بسپارم

که جنگل تهی نشود

#بدری_دهنوی

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: