UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

غزلی از بدری دهنوی

غزلی از بدری دهنوی

 

می‌ترسم از این عشق که فردا بشود چه؟
دیدار تو با شاید و اما بشود چه؟

یکباره ببندی چمدان سفرت را
سهم من از این دور، تماشا بشود چه؟

خالی ز تو این شهر ولی کوچه به کوچه
با سایه‌ی من یاد تو هم‌پا بشود چه؟

گیرم که فراموش کنم مستی چشمت
یادآور لب‌های تو وُدکا بشود چه؟

در جمع بخندم وسط قهقهه ناگاه‌
این بغض گره‌خورده اگر وا بشود چه؟

 

#بدری_دهنوی

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: