UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

شعر تازه‌ای از آران طالبی

شعر تازه‌ای از آران طالبی

 

بزن شلاق تعزیری که دستت بوی خون میده
بِکش این صندلی‌رو زود که پاهام داره جون میده

نفس تنگه دِلا سرده هوا هم گرم و مرطوبه
عرق ریزونِ هر روزه شبا هم تار و ممنوعه

همه بیکار و دل مرده یکی هم خواهرش مرده
پدر بیمار درمونده برادر هم که خون خورده

همه شهرم تو آشوبه یکی معتاد و دل‌مرده
یکی تا خِرخِره خورده یکی هم شَرّ و دل‌گُنده

همه از هم بریدن که یکی بی‌پول و شرمنده
یکی ده تا شوفر داره یکی هم زالو پَرورده

یکی در راه بن‌بسته یکی بیراهه کم رفته
یکی دزده شرف داره یکی هم بی‌شرف مُرده

شبم دربند زنجیری که با دست خودم بسته
همه باید بدونیم که وطن زندون دَربسته

بزن سیلی‌رو محکم‌تر که سَر شادی به سَر داره
بِکِش هفت‌تیر شیش‌پر‌ رو که تَن‌بازی به تن آره

بزن سیبلم بزن تیر شرارت‌رو بزن بیدارِ بیدارم
بزن شیرم بزن باتومِ نانِت‌رو بزن فریاد فریادم

بزن این تیرِ آخر رو برای عشقم این خونه
بزن از تو نمی‌ترسم واسه فردام همین خوبه 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: