UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

غزلِ غزل‌های امروز ما

غزلِ غزل‌های امروز ما


غزل-۱

از تمامت تا اول شب می سوزم   آره قبول است
زیبایی ات را کمی دست و پا می زنیم
بگو آرام چرا بگیرم اگر وفادارم و در گوشه های تاریخم اثرت را حفظ می کنم
از تمامت تا خیابان های تجریش زیر باران
ودیو و دد که پوشیده نمی مانند  عاشقی ات را در شعر می گذاریم
آتش از هر جانب بگیرد قبول است بااین کلمات روشن که می ریزند همین اطراف و اعضایت را زنده می کنند یکی یکی  حالا ببین چه قدر هیجان زده ام به درد زنده گی ات می خورم  هر چه بنویسم و هر چه بخوانی دیوانه وار
تا اول شب تمامت دراین سطرها برایم واضح است
باران با صدای بلندت می بارد  وقاطی شعله ها و سوختنم می شود آره
من هم  سنگ و چاقوی دسته قرمز را برمی دارم ببین دلم لک زده با تو برقصم تحویلم بگیر در وعده های دلبری و گناه کاری که اثر دارند/ ندارند؟ 
دستت را بده می سوزم در شبگردی هایم و باز دیو و دد بهتر از این؟ نه، اشتباه نکن نام و نشان های شان را تغییر می دهند اصلا” هم اتفاقی یا تصادفی نیست این ماجرا نباید تسلیم بشویم
تهران هنوز از تمامت لذت دارد  یاغی گری  هم رایج شده    ییا به اشتراک بگذار دلم می لرزد می فهمی؟ زیر باران نم نم تجریش جان به لب در این شرایط
کم نداریم ارعاب  انگیزه ی مان را بیشتر می کند
می نویسم از دست وپا می زنیم می و مستی هم اندازه ندارد  و مشکلی نیست این بازی را البته باید جدی بگیریم
خودمانیم حال و هوای امروز را ببین
می چسبد برای حرف های عاشقانه اضافه می کنم
سیاه نمی شویم
دربست وارد است و تو بخوان که چه قدر افراطی ام با نیازهایم طعم وعطر رابطه ام را حفظ می کنم و این غزل آزاد است برای سرکشی     روشنه؟
تا اول شب که می سوزم در تاریخم‌ تا از تمامت نام بگیرم  و صدایمان نلرزد دلبرانه
و چه قدرهم نا آرام باشیم و جنجالی حالا که زیبایی ات را باز حفظ کنیم در خیابان های تازه ی تجریش که بگو تمامت زنده است با این کلمات و شعر آزاد
بعد آمیخته بشوم به آغوشت بیا راضی ام در اول شب
و بسوزم در اول شب ای زیبا آره قبول است.

 

غزل-۲

مشترک بود و هست ابن عاشقانه های افتاده در تهران در وقت با تو تمامم را فریاد می زنم افتاده 
گلو را  سرخ تر بدانیم هربارکخ گناه خودش رادارد
و گلو را تصرف کنیم در حاشیه فکرش را بکن با خنجروخاطره ی جنجالی  ومعتبرش می گوید
سیاه نمی شویم
زن اول باز من هم که  مجذوبم اقرار می کنم پوست کنده
و باز دخیل می بندم داوطلبانه در یک مناقشه یا معاشقه ی درست
و شب های بارانی را  دوست دارم با هر تماس وتفاوت
بوی باروت گرفته/ نگرفته چه قدر تماشایی ست 
خون ریخته  جنون عده ای  مهاجم و متخلف در کلمات وسطرهای سرکش علنی
علامت خوبیه در هوای آزادی و مراببوس  بیا 
دیگر کوتاهی نمی کنم به درد  تفتیش می خورم
وانگشت نما می شوم وترجیح می دهم
دهن به دهن بگردم شبگردی هم حکایتی ست آره
سربه هوایم مشغولم آره با دلیری که بی انداره است 
زن دیگر از قناری های افتاده  در صدایم  می گوید 
من هم خبرساز شده ام/ و می شوم  دست داغ ات را بده در این فضای عمومی
که بیا مزهایم را فاش می کنم و می سوزانم وقتشه!
مناقشه و تهاجم برایم کافی ست واثردارد چاقوی دسته قرمز بیاورید 
مرزهایمان را حلال  می کنیم  با دلبری  عجیب نیست همین گوشه ی وطن را زیبا  می خواهم  خائن و حرام زاده 
البته رایج است گلوی بریده بریده سینه ی چاک چاک هم بگویید اختیاری- اجباری؟ 
هرکی عمیق تر بزنه قبول می کنم 
باا تو  دیگر سکوت جایز نیست ابزار شکنجه هم قدیمی شده وتابلوست قیمت ها هم کمی بالاتر رفته
و خطاکار کم نمی آوریم در هر وعده ودرهر تماس
باید عطری بزنیم تحویل بگیرید رایج است این عاشقانه های افتاده در  تهران جایزه دارند
فریاد می زنم وبا تو صحنه را مرمت می کنم ببین
وقتی که دلیری در این زبان هنوز اثر خودش رادارد.


غزل – ۳

با تو   از تو در اول این عاشقانه حرف می زنم
بی واهمه ام و چشم نمی پوشم  و حق دارم
چه قدر هم جسورانه ایم از هرکجا و نزدیک تریم از هر وقت و این هوای تازه   
که ایمان می آوریم باتو و این زیبایی پر مخاطب هنوز    که بی تابیم
و یاوه یاوه ی چندین جانور را کنار می گذاریم
با تو    واز تو گفتن لذت دارد         و شعر جان می گیرد
با تو    و کلمات عاشق تر  تب و تاب دارد   زیر باران     نم نم
و شب ها که می زنی زیر آواز و به اشتراک می گذاری
مزه ی لب ها و طعم پوست و گوشت خوش آینده
بمیرم به دلخواه تو جانم جانم جانم        در این سطرها
و اثرم را جا می گذارم بیا در خیابان های آشنا
سیاه نمی شویم
انقلاب  خاک خورده/ آزادی  خاک نخورده
که سرکش تر اند و یک دست در عشق بازی بی اندازه
و حق داریم آغوش مان را باز پر کنیم
هی هی هی        و حق داریم به هر قیمتی خودنمایی کنیم
و لذت ببریم گرم تر و چه قدر هم بی واهمه
و البته با ضربه های کاری بی حساب
در این زبان و زخم زبان پر ماجرای گرفتارشده ام
سینه چاک و بگو بی اجازه     سینه چاک  وبگو   با اجازه
وباتو واز تو در این عاشقانه حرف می زنم
که ایمان بیاوریم دیگر تعجب ندارد    بیاوریم
خلاف نبوده  با این کیفیت خاص نیست.   

   
غزل- ۴

و حق داریم دیده شویم و شنیدنی هم باشیم
و کلمات بزنند     به خیابان های هنوز جان دار
حق داریم به هر صورت و البته همه گیر   تاریخ مان را تغییر بدهیم
‌از زیبایی فراگیر و خیره سری عده ای دم بزنیم
از هوای تازه ی ایمان می آوریم      دسته جمعی
و شعر را از مفهوم رهایی پر کنیم
عشق ورزی     در این غزل غزل هادر هرشب جایزه
در خاک و خل بی ترس ولرز         گاهی بریز
بریز و دست و دلباز تر ازاین حرف ها باش
بریز و خط نخورده در این ماجرای پراز نیاز
که نوشتن از تو به خصوص لذت دارد     که می برم
تا بخوانی و مرا هم به اشتراک بگذاری
تا درلمس و تماس های زیر باران نم نم      بیفتیم
و باز بزنیم زیر آواز در خیابان های تهران
مزه مزه مزه می خواهم       و خبر خوش آیند
که نمیرم و در این زبان فارسی امروز   آره
که نمیریم در وسط صحنه و دل این ماجرا
که وقت ها هرشب برای نوشتن ات مساعد اند
قابل پیش بینی ست فلانی    خواستنی باش در همین خیابان های جان دار
وبیا در کافه های دبش     و قهوه داغ سفارش بده
عاشقی و معشوقی همین طوری و تابلوست
چاقوی دسته قرمز هم بگو سرجای خودش!
من چیزی را دیگر دستکاری نمی کنم
خرابکاری هم حرف مفت است     و گر و گر
خیلی جدی شده       این همه حق انتخاب که باتوست
خیلی هم در آزادی و سیامستی های  دیدنی و کاری.

#حسین_فرخی

۲۸- دی ماه-۱۴۰۲

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها
>> واپسین نوشته‌ها

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: