UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

برگردان دو شعر پل سلان از شاپور احمدی

برگردان دو شعر پل سلان از شاپور احمدی

 

۱

 هاله (تاج)

 

 پاییز برگهایش را از دستم می‌خورَد: دوستیم ما.

از هسته‌ها پوسته‌ی زمان را برمی‌گیریم و راه رفتن می‌آموزیم:

آن گاه زمان به پوسته بازمی‌گردد.

***

در آینه یک‌شنبه است.

در رؤیا خانه‌ای هست برای خسبیدن،

دهانمان حقیقت را می‌گوید.

***

چشم به میانگاه دلبند خود می‌دوزم:

همدیگر را می‌نگریم،

واژه‌هایی گنگ بده‌بستان می‌کنیم،

مانند خشخاش و حافظه به هم مهر می‌ورزیم،

مانند شراب در صدف می‌خوابیم،

مانند دریا در اشعه‌ی خونین ماه.

***

کنار پنجره در آغوش هم می‌ایستیم، و مردم از خیابان به بالا زل می‌زنند:

وقت آن است که دریابند!

وقت آن است که سنگ بجنبد تا شکوفه دهد،

وقتی تا بی‌تابی، قلبی کوبنده داشته باشد.

وقت آن است که وقتش برسد.

***

وقت آن است.

 

۲

در مصر

برای اینگه‌برگ که دردمندانه باریک‌بین است

۱۹۴۸

 

تو باید بگویی به چشم زن ناشناس: آب شو.

تو باید در چشم آن ناشناس بجویی آنان را که می‌دانی در آبند.

تو باید آنان را از آب فرا بخوانی: مریم! روت! نائمی!

تو باید بیارایی آنان را وقتی که با آن ناشناس دراز می‌کشی.

تو باید بیارایی آنان را با گیسوانِ ابرآگینِ آن ناشناس.

تو باید بگویی به روت و مریم و نائومی:

هان، من با او  در خوابم.

تو باید با زیبایی تمام زن ناشناس را در کنارت بیارایی.

تو باید او را با سوگ بیارایی برای روت و برای مریم و برای نائومی.

تو باید بگویی به آن ناشناس:

هان، من با آنان خوابیدم!

 

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: