In touch with Diverse Iranian Community

اشعاری از کورش رنجبر

0 34

به گزینش سپیده جدیری

 

كوروش رنجبر، 1350 رشت، شاعر، نویسنده و عكاس.

كتاب شعر :

مغز مادرم، نشر اكنون 1380

دست چپم خواب موهای تو را می‌بیند، نشر ایلیا 1390

كتاب عكس :

وقتی پروست با كیارستمی چای می‌نوشد، نشر هزاره سوم اندیشه 1389

عكاسی فیلم :

دیگ، فیلم كوتاه اثر موسی علیجانی

در صد و چهل ثانیه، فیلم كوتاه اثر كامبیز نوروزی

فعالیت‌های عكاسی :

برپایی 10 نمایشگاه گروهی و انفرادی در رشت، لاهیجان و تهران

عكاس برگزیده با عنوان دوم در چهارمین جشنواره عكس شوكا، تهران

تقدیر شده در سومین جشنواره عكس شوكا، تهران

چاپ تك عكس پرتره نویسندگان گیلان در كتاب از مه تا كلمه تالیف بهزاد موسایی

***

همكاری با مطبوعات و فعالیت روزنامه‌نگاری را از سال 1374 با نشریات محلی مانند ماهنامه‌ی گیله‌وا، گیله‌وا ویژه هنر و اندیشه و هفته‌نامه‌ی نقش قلم آغاز كرد و با روزنامه‌ی گیلان امروز ادامه داد و كم‌كم به صورت پراكنده نیز با روزنامه‌ها و مجله‌های سراسری كار كرد. عصرپنجشنبه، نافه، كلك، شهروند امروز، آسمان و روزنامه‌های اعتماد و شرق و چند روزنامه‌ی دیگر از جمله مطبوعات سراسری بودند كه با آنها همكاری پراكنده داشت. او هم اكنون دبیر عكس ماهنامه‌ی ره‌آورد گیل در رشت است.

کوروش رنجبر

 

 

1

سیگارم كه به سیگارت می‌چسبد

آتش است كه آتش می گیرد

تو كام می‌گیری

من آتش

و آتش است كه در تنم شعله می‌گیرد

سكوت می‌كنی

كلمات من آتش می‌گیرند

سكوت مضاعف را می‌نوشیم

سیگار می كشیم

به دست‌های هم نگاه می كنیم

به چشم‌ها

به میزی كه دست‌هایمان را تحمل می‌كند

از یادمان نمی‌رود

كلماتی را كه به آتش كشیدیم

و سیگارمان را روشن كردیم

بیهوده انتظار سیمرغ می‌كشیم

از این خاكستر

چیزی بلند نمی‌شود.

 

2

گوزن پیری هستم

كه روح پلیكان خسته‌ای در من قدم می‌زند گاهی

از كجا تا كجا مرا دنبال می‌كند

تبت می‌رود

با راهبان بودایی

به مشرق

به دور پرواز می‌كند

با دسته‌ای پرنده باز می‌گردد

عشقبازی می‌كند

پیر می‌شود، می‌میرد

گوزن پیری هستم

با ارواح اجدادم

از شفق در مصر باستان حرف می‌زنم

با اندام انسانی می‌رقصم

عاشق زنی می‌شوم

كه صدایش را در خواب‌هایم شنیده بودم

به نیل می‌رویم و گم می‌شویم

سالهاست انتظار می‌كشم

با روح پلیكان خسته‌ای از خواب بیدار می‌شوم

كه در من پیر می‌شود

می‌میرد و پرواز می‌كند.

 

3

با صدای پای توست

كه گوشهای من تیز می‌شود

و تن تنهایی را پاره می‌كند.

 

4

در حافظه باران نمی‌بارد

عشق نمی‌گنجد

فقط جنگ است

كلماتند كه می‌جنگند

می‌میرند

حال معلومی دارد كلمات تو

از كلمات است كه زخم می‌خورم

به زخم‌هایم دست نزن

زخمی می‌شوی.

 

5

دلت بخواهد و نگویی

با موی كوتاهت هم نگویی

موهایت بلند شود و باز نگویی

زیر باران راه بروی و نگویی

موهایت بریزد و نگویی

با چشمانت هم نگویی

و با چشمانت

دلش پیر شد و باز نگفتی.

 

6

زیر سیگاری توام

من زاری توام

حاضر میان هیچ

میان پوچ

با من عشقبازی كن

با طعم گریه‌ات

من جاری توام

آرام و بی‌قرار

من ساری توام

با رد تلخ دود

من بازی توام

چشمم به چشم توست

آرامش توام

من رامش توام

من انعكاس خالی تنهایی توام

تلخی برای هیچ

شادی برای هیچ

زیر سیگاری‌ام

آهی بكش

كامی بگیر

من فانی توام.

 

7

می‌لغزی و رد می‌شوی

بی انصاف

باران چه ایرادی داشت

كه مِه شدی.

 

8

كجا می‌روند دلتنگی‌های من

وقتی كنار توام

چه زود از راه می‌رسند

وقتی كه نیستی.

 

9

چرندترین نمایش دنیا هم مثل هملت با ارزش بود

اگر تو كنارم نشسته بودی.

 

10

اگر سهروردی به خوابم بیاید

سپیدرودی در كار نباشد

خزر خشك شود

یا كسی در كویر لوت غرق شود

دیوانه باشم اگر باور نكنم

وقتی تو عاشق می شوی و یادت می‌رود كه مرده‌ای

جالب است كه مرده‌ای و همچنان شوخی

آنقدر شوخی كه هوس كرده‌ام

یكی از همین شب‌ها كه به خوابم می‌آیی

لبت را ببوسم و همراهت سوار كشتی بشوم

به سن‌پطرزبورگ برویم

و برای ملوانان جوان آواز بخوانیم

اگر گم شدیم

نشانی ما

همین جا، كنار همین خواب كه مرده‌ای.

 

11

یك جای خالی نبود

توی چشمهایت كه پر از فنجان قهوه بود

خیابان بود

آدم، آدم‌ها

كه توی فنجان حرف می‌زدند

و سیگارهایشان توی فنجان خاموش می‌شد

جان فنجان در آمد

جان درآمد

توی فنجان كام گرفتی

و چشمانت هنوز كام می‌داد.

 

12

تن بودیم

بسته می شدیم، دل‌بسته نه

گاهی كنار رویای هم به خواب می رفتیم

در خواب‌های هم بیدار

تشنه می شدیم، از چشم‌های هم سیراب

گاهی بودیم، گاهی نه

گم نمی شدیم، پیدا هم

تن بودیم، یك تن نبودیم

تن هامان ناپیدا

به آواز هم گوش دادیم

و خیس از كنار هم گذشتیم

تن بودیم، تنها هم.

 

13

 بغض در فنجان نمی‌شكند

وقتی كنار فنجان تو فنجانی نیست

و جای خالی پر از هوایی است

كه بوی دلتنگی می‌دهد

فنجان از بغض می شكند.

 

14

یازده دقیقه پیش

در جنگ با خودم شكست خوردم

نه بی‌بی‌سی گفت

نه بی‌بی خشت كه لابه‌لای ورقهای پشت و رو به من نگاه می‌كرد

محلم گذاشت

فقط تصویر سربازی از دهه‌ی شصت به سراغم آمد

كه با لهجه‌ی جنوبی

برای پدر و مادر عزیزش سلام می رساند

و خمپاره‌ای سلامش را تكه‌تكه كرد

اینجا ایران است

سرزمین آرزوهای ویران

شاه دل اما

این را نمی‌داند.

 

15

تو در باغ من قدم می‌زدی

و چشمانت سیب باغ همسایه را می‌چید

ابرهای تیره بر فراز قله پیدا بود

ولی در من تگرگ و باد بیداد می‌كرد

قلبم چون گنجشكی كوچك و خیس در تنم می‌تپید

نه سایه شدی نه سایبان

بچه‌ی تُخس همسایه شدی

و به سویش سنگ پرتاب كردی.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال