In touch with Diverse Iranian Community

بررسی نام و نشان کنونی و باستانی سه گروه بزرگ کُردان

0 81

در اخبار کتیبه های آشوری مربوط به قیام مادها و خبر هرودوت و کتیبه بیستون در قرن هفتم و ششم پیش از میلاد در سمت مناطق کُردنشین از سه قبیله بزرگ و جنگاور کیمری، سکایی و ساگارتی (اسگرتی) اسم برده شده است که در اینجا نشان می دهیم آنان به ترتیب اسلاف اصلی سورانی ها، کُرمانج ها و گورانها هستند که اقوام بومی کهن کوتی، لولوبی، هوری و کاسی را در خود حل نموده اند:

مطابقت کُردان سورانی با کیمریان: در فرگرد اول وندیداد در باره رود رنگها (ارنگ) می خوانیم: “شانزدهمین جا و مسکن قبیله ای که اهورامزدا بیافرید اوپه اوذئشو رنگها یعنی سرزمین کنار امواج یا سر چشمه رود سیلابی دجله است. ساکنین آنجا سر و بزرگ ندارند. اهریمن در آنجا زمستان دیو داده پدید آورد و تئوژیه را در آنجا مسلط نمود.”

Sarpol-Anobanini-001

در اینجا بی تردید با قوم تئوژیه با قبیله کُرد توژیک ناحیه کوههای درسیم در سرچشمه شمالی فرات سر و کار داریم که تا قرن پیش قدرت نظامی مهمی به شمار می رفته اند و مطابق نوشته و. نیکیتین در کتاب کرد و کردستان ایشان تا سالهای پنجاه قرن نوزدهم مستقل بودند می توانستند سی تا چهل هزار مرد جنگی خود را برای نبرد مسلح کنند. معلوم میشود توژیک (تئوژیه) در گذشته های دور نامی معادل کُرد بوده  و آن به مردم کُرد سرچشمه های رودهای دجله و فرات اطلاق میشده است ولی بعد ها به تدریج از دامنه کاربرد این نام دیرین کاسته شده است چه واژۀ توژیک در زبان کُردی به معنی خنجر کش و قداره بند است و این همچنین معنی لفطی نام کرداک (کر-داک یا کارد-اک، کردوک، کردوخ یعنی شخص بُرنده) است. نام کُردان سورانی (سور-ان-ی یعنی منسوب شمشیر و خنجر) نشانگر آن است که از این مردم همانا کُردان سورانی مراد بوده است. نام کیمری به لغت اوستایی به معنی سروران جنگاور و کشنده است، نظیر نام ترکان آغاچری (سروران ارتشی) که از قبایل خزر محسوب بودند و در سال ٤٨٠ میلادی از دربند قفقاز گذشتند و به داخل فلات ایران مهاجرت کردند. ولی از نام کیمری مفهوم سرور کشته شدگان نیز مفهوم میشده است چه در واقع هرودوت در کتاب ٤، بند ١١-١٢ ضمن بیان روایت مهاجرت کیمریان و سکائیان از نواحی شمال دریای سیاه به نواحی کردنشین کنونی همانند توضیح فرگرد اول وندیداد از قوم تئوژیه بدین مفهوم بدون شاه بودن ایشان اشاره نموده است:

“راجع به سکاها (اسکیتان) روایت دیگری هست که به عقیده من بیشتر مورد اعتماد است. مطابق این حکایت سکاها ابتدا در آسیا سکونت داشتند، بعد ماساگتها آنها را بیرون کردند و سکاها از رود آراکس (=رود سیلابی، منظور ولگا) گذشتند و به اراضی کیمریها (در شمال دریای سیاه) رفتند. چون عده سکاها زیاد بود کیمریها مشورت کردند که چه کنند. مردم عقیده داشتند که برای خاک خود را به خطر نیاندازند. پادشاهان به عکس معتقد بودند که باید پا فشرد. بین پادشاهانی که ترجیح می دادند تا جنگ کنند و کشته شوند، ضدیت افتاد و به دو دسته تقسیم شده با هم جنگیدند و همه کشته شدند. بعد مردم جسد آنها را دفن و اراضی خودشان را رها کرده بیرون رفتند و سکاها مساکن ایشان را گرفتند. هنوز هم در مملکت سکاها (اسکیتان) قلاع کیمری ایستاده، معبر کیمری و ایالت کیمری وجود دارند و هنوز میگویند بوسفور کیمری و ظّن قوی این است که چون کیمریها از سکاها به طرف آسیا فرار کردند به شبه جزیره ای رفتند که حالا در آنجا سینوپ بندر یونانی قاقع است و نیز روشن است که سکاها در تعقیب کیمریان وارد آسیا و مملکت ماد شدند، زیرا کیمریها از سواحل دریا حرکت میکردند و سکاهایی که از پی آنها می رفتند، طرف راست قفقاز را داشتند و بدین ترتیب وارد ماد شدند. این است روایت دیگر که بین یونانیها و بربرها (خارجی ها) خیلی شایع است.”

در واقع کیمریان قبیله نظامی گروههای سکایی مهاجر از شمال دریای سیاه و قفقاز بوده اند و پیشاپیش ایشان به نواحی شمال بین النهرین و کپادوکیه وارد شده اند. تورات این گروهایی مهاجر شمالی را تحت سه نام اشکناز (پرستنده توتم شکا=بزکوهی، سکا)، ریفات (کشندگان، کیمریان غارتگر کپادوکیه) و توگرمه (دارندگان تیغ و شمشیر، سورانی ها) معرفی کرده است. ولی در عهد باستان این سه قبیله سکایی از هم مشخص بوده اند.

در اوستا و کتب پهلوی از کشور سئوکَ (سرزمین سکاها) در جوار ایرانویج (حوالی کوه سهند و جنوب دریاچه شرقی دریاچه ارومیه) اسم برده شده است که مطابق همین ناحیه کُردان سورانی (کردستان ایران و بخش بزرگی از کردستان عراق) است. ولی فرمانروایان اساطیری این سرزمین یعنی اغریرث تورانی و پسرش گوپت شاه مطابق فرمانروایان کیمریان کپادوکیه یعنی توگدامه کیمری  و پسرش سانداکشترو هستند و افراسیاب تورانی قاتل اغریرث مطابق مادیای اسکیتی است که وی را در کیلیکیه مقتول ساخت. خود مادیای اسکیتی (افراسیاب) به دست کیاخسار (هوخشتره) یا همان کیخسرو شاهنامه به قتل رسید.

مطابقت کُرمانجها با سکاها (خاندان فریان تورانی اوستا): در یک کتیبه آشوری از آشوربانیپال در مجاورت غربی ماننا از کشور ساخو اسم برده شده است که آن را با نام سکاها مربوط دانسته اند. کلمه سکا بیشتر به گروههای غیر کیمری این قوم بزرگ شمالی گفته شده است.

نام کُرمانج به وضوح از ریشه کُر (کور، یعنی بز دو سالۀ نواحی کوهستانی پر شیب) و مانج (خانه و خانوار) است. در مجموع یعنی مردمی که توتم ایشان بُزکوهی است. این معنی نام قوم سکا (شکا) نیز هست که ریشه نامش در کلمات فارسی و کردی شُکا (بزکوهی/قوچ وحشی) و شاک (میش دوساله) حفظ شده است. نظر به مضموم بودن حرف “ک” در نام کُرمانج می توان مطمئن بود که نام کُرد از مترادف همین نام و از هیئت کُردی کُردیو (یعنی خانوارهای منسوب به توتم بزکوهی) گرفته شده است. چه جزء کُر (بزکوهی) در آنها مشترک و جزء دیو مترادف با مانج به معنی خانه و خانوار است. بی جهت نیست که فردوسی نام و نشان کُردان را بُز و میش کوهستان و صحرا (در واقع قوچ وحشی و بزکوهی) ربط داده است.

در اوستا مکان خاندان فریان تورانی (دوستان تورانی/سکایی) یا همان خاندان پیران ویسه شاهنامه جزیره رود رنگها یعنی نواحی علیای بین رودهای دجله و فرات قید شده است. لابد اینان به خاطر دور بودنشان از مرزهای ماد کمتر به غارت نواحی ماد می پرداخته اند و از این روی به عنوان تورانیان دوست ایرانیان معرفی شده اند.

مطابقت گورانها با قبیله مادی ساگارتیان: این تطابق به سادگی قابل درک است چه کلمۀ گَوران در کردی به معنی مردم مربوط به زاغه و شکاف کوه است که این معنی نام مادی- سانسکریتی اسگرتی (اَس-گَرتی، ساگارتی) نیز می باشد. هرودوت نام این مردم را در شمار قبایل تشکیل دهنده ماد به صورت ستروخاتیان آورده است که به معنی دارندگان خانه های سفت و سنگی می باشد. چیتران تخمه رهبر ساگارتیان در آغاز عهد داریوش در نواحی کُردنشین حکومت می کرده است.

٢٠-٢٢ سال پیش در هنگام نوشتن دو جلد نیاکان باستانی کُرد در تاریخ و اسطوره ها، به این موضوعات پرداخته بودم. ولی در جزئیات ابهاماتی بود لذا بعداَ هم تحقیقات در این باب را ادامه دادم و این آخرین و روشن ترین نظریاتی است که بدانها رسیده ام.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال