In touch with Diverse Iranian Community

صلح و هویت زنانه

1 30

نگاهی به مجموعه اشعار کسی از شنبه هایمان عکس نمی گیرد اثر ناهید عرجونی

آزاده دواچی
آزاده دواچی

زنان در بسیاری از کشورهای جهان سوم ، عموما به واسطه ی فرهنگ و نگاه مذهبی آمیخته با آن از مشارکت فعال در جنبش های ملی گرایانه و مبارزات سیاسی محروم می شوند و یا به همین دلیل ، جامعه ی سنتی کمتر تمایل دارد تا زنان را  به عنوان شرکت کنندگان فعال در این جنبش در نظر گیرد ، از همین رو حضور زنان در پدیده هایی مثل نقد جنگ و مبارزه با آن و در عین حال مشارکت فعال در این مبارزات عموما یا نادیده گرفته می شود یا به آن اهمیتی داده نمی شود . حذف عمدی زنان از این چنین فضاهایی نتیجتا منجر به مبارزه ی زنان از راهها ی دیگر و در عین حال اثبات حضو ر فعال خود از طریق به کار بردن استراتژی های متفاوت است . ادبیات برای زنان به عنوان ابزاری برای شرکت در این گفتمان هاست. همانقدر که زنان می توانند در جنبش های سیاسی و اجتماعی ، پیام آور صلح باشند و به ثبات صلح در جامعه کمک کنند ، همان قدر هم ادبیات فضای سیال و در عین حال امنی برای آنان فراهم می کنند تا بتوانند در فضای امن تری پیام آور صلح باشند.

ناهید عرجونی در مجموعه ی جدیدش با نام « کسی ازشنبه هایمان عکس نمی گیرد» تلاش کرده است تا با هویت زنانه ی خود هم از جنگ انتقاد کنند و هم با جایگزینی کلمات و واژه هایش نقشی در برقراری صلح داشته باشد ، در عین حال در این مجموعه شاعر با فضاسازی های زنانه و استراتژیکی ، فضای جنگ و تبعیض های اجتماعی را نقد کرده و قادر است تا فرمی از مبارزه ی زنانه علیه این پدیده ارائه دهد وبتواند معضلات جامعه اش را به چالش کشد.

زبان دراین مجموعه روایی و ساده است،  در اولین شعر، شاعر از کلمه‌ی خدا برای بیان اعتراض خود به روزمرگی‌های اجباری زنان استفاده می‌کند، زمانی که شاعر در حال صحبت با خدا است، می توان ترسیم او را از این روزمرگی ها دید. گرچه در ابتدا فضای شعر محدود است، اما به تدریج شاعر در نقد اجتماع فعال تر می شود .

ای خدای بزرگ

که توی آشپزخانه هم هستی

و روی جلدهای قرص‌های مرا می‌خوانی

لطفا کمی آن طرف تر !

باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم

و همین طور که دارم با تو حرف می زنم

به فکر غذای ظهر هم باشم (صفحه‌ی۷)

 با اینکه اکثر سطرهای شعر نشان از روزمرگی یک زن ایرانی دارد، اما شاعر می تواند علیه این روزمرگی اعتراض کند به خصوص وقتی که اسم خدا را می آورد و در انتها ی شعر می نویسد« لطفا پایت را بردار /می خواهم تی بکشم» خدا برای شاعر نماد مردانه است، نماد  نماینده های جامعه ای که او را تنها به محیط داخل خانه و فضای خانگی محدود کرده اند ، شاعر نشان می دهد که از این وضعیت را ضی نیست ، آن را به چالش می کشد.

 چشم داشتی !

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای

حالا یک زن کاملم

چیزی توی جیبهایم پنهان نمی کنم

کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرام بخش می خورم

و به دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم

لطفا پایت را بردار

می خواهم تی بکشم! (صفحه ی ۸)

زبان شاعر ساده و روایی است ؛این تصویر سازی های روایی با موضوعات اجتماعی و سیاسی است که به نوعی ارجاع شاعر به محیط حقیقی دارد . سبک اعتراضی شاعر درگیر موقعیت زمانی و یا مکانی خاصی نیست و صرفا زبان ساده را برای این منظور انتخاب کرده است.

 صورت هایمان را برگردانیم

از دوربین هایی که مال ما نیستند

و از خون هایمان که فواره می زند

عکس برداریم!

 بسامد کلمات در بیشتر شعرها گسترده نیستند، اما از در عین حال تکرار کلمات فضای تکراری به شعر نبخشیده است ، گاهی شاعر از تکرار کلمات منظور خاصی را پیگیری کرده است؛ مثلا در این شعر کلمه ی چهارشنبه که در ارتباط با چهارخانه است ، ارتباط معنایی میان کلمات توانسته است تکرار کلمات را عادی نکند و فضای متفاوتی را در شعر بسازد.

 می توانستم توی دایر ه ها چرخ بزنم

انگشتم را توی حلقه های دود فرو ببرم

با چهارشنبه و تو

عکس های یادگاری بگیرم (صفحه ی ۱۲)

 عدم علاقه ی شاعر به تکرار روایت ها کاملا در شعرها مشخص است ، به نظر می رسد که فرار شاعر از کلیشه های عادی جنسیتی درشعر از طریق  تغییر در فرم طبیعی کارکردهای کلمات صورت گرفته است ، مثلا در امتداد زن هایی که توی کوچه عاشق می شوند . چرخش شاعر از تکرار یک کلیشه و برعکس بازسازی آن به نفع زن از تکنیک های خوب شاعر است.

 عاشق ات شده ام

درست مثل این که زمین

تنها در تو راه برود

و مردهای دیگر

تنها راه بروند

در امتداد زن هایی

که توی کوچه

عاشق ات می شوند  (صفحه ی۱۵)

 شاعر به روایتهای کلیشه ای و جنسیتی علیه زنان اعتراض می کند ، با این که در سطح شاعر ممکن است اینگونه به نظرآید که شاعر تسلیم فضاسازی مردسالاری شده است ،اما وقتی شاعر می گوید:   که دکمه هایش می خواهد باز شود چرخش ا و از این روایتهای کلیشه ای است. .

 من اما همیشه توی لباسی هستم

که دکمه هایش را

دوخته ای روی پوست تنم

و دلش می خواهد بازشود (صفحه ی ۱۵)

تصویر سازی شاعر از زن ، درگیر تضاد در سطح است ، گاهی شاعر از زن بودن شکوه می کند ، گاهی برایش به نوعی ارزش گذاری و توجه به تن زنان است . اما در عمق این شعر می توان  سبک اعتراضی شاعر را بیشتر رؤیت کرد ، سرگردان بودن نه خصیصه ی زنانه؛ بلکه به نوعی بازتاب رفتارهای جامعه در تجارب شاعر است:  .

 سرگردانم

درست مثل این که زنم

درست مثل این که مادری غمگین هم هستم

و گریه هایم را قورت می دهم

از ترس دخترم!  (صفحه ی ۱۸)

ناهید عرجونی ‏
ناهید عرجونی ‏

 در عین حال شاعر به رفتارهای کلیشه شده اعتراض هم می کند ، اما در عین حال ارتباط معنایی میان سرگردانی و سرد شدن قهوه دارد که در عمق رفتارهای اجتماعی می توان دلیل این رفتارها دید ، در عین حال استراتژی شاعر نه استفاده ی کلیشه ای از کلمات و نه استفاده ی رادیکالی از تن زنانه است ، این نوع روایت سازی ساده می تواند شاعر را در انتقال معنی به مخاطبش یاری دهد . نگاه شاعر درگیر خاطره های شاعر از خاطرات کودکی هم است، حس ملی گرایه که بر خلاف باور عام و زنانه است را می توان در شعرها دید .درشعری مثل شعر اردوگاه ، که نفرت شاعر از جنگ و نیستی را نشان می دهد، مبارزه ی شاعر در رویدادهای ملی گرایانه به نوعی اقتدار حضور زنانه ی او است ، شاعر صلح طلب است ، صلحی که همراه بازتن زنانه ی او به ارمغان آورده می شود و هویت می گیرد . نگاه شاعر به جنگ و صلح از یک نگاه مردانه نشأت نگرفته، بلکه در عین حال که از کلماتی که بار جنسیتی زنانه دارند، بهره برده است می تواند این دید جنسیتی خود را گسترش دهد   و از آن برای حضور و مشارکت فعال خود در نقد رویدادهای سیاسی استفاده کند . ادغام زنانگی مثل موهای شاعربا خون ، جنگ و سیاستمدارها. شاعر نشان می دهد که تن زنانه از جنگ بیزار است :

من حتا پیش خودم فکر می کردم

حتما توی کله ی خانم مدیر

گچ ریخته اند

که می گوید

جنگ غنیمت است

و موهای ما به دشمن کمک می کند (صفحه ی ۳۸)

 در این شعر می توان مبارزه ی شاعر با کلیشه های مذهبی را دید در بسیاری از اشعار ، شاعر زبان غیر مستقیم و ارجاعاتی را به کار برده است که برعکس عمل می کنند یعنی در عین حال که در ظاهر تایید کننده ی رفتارهای مردسالاری هستند؛ اما در باطن به نوعی علیه آنها اعتراض می کند .

تو پیامبری

و من ناگزیر

زیباترین دختران قبیله ! (صفحه ی ۲۶)

 کلمات در اکثر اشعار بار جنسیتی دارند ، دادن بار جنسیتی در بسیاری از موارد عکس خود عمل می کند یعنی استراتژی شاعر است که با بر عکس کرد یک رویکرد جنسیتی می تواند علیه آن اعتراض کند ، در عین حال دادن بار جنسیتی شاعر را توانا ساخته است تا اکثر سطرها جنسیت زنانه ی خود را نشان دهد .

 مگر یک مرد

چه قدر می تواند

راست بگوید؟ (صفحه ی ۳۰)

  یکی از ویژگی های اصلی اشعار این مجموعه ، زنانه بودن کلا م حتی در مواجه با رویدادهای طبیعی است .  یعنی شاعر در مواجه با رویدادهای طبیعی مثل مرگ تبدیل به یک عنصر منفعل نمی شود؛ بلکه حتی در مواجه با این رویدادها قادر است از تن زنانه ی خود بهره برد.  از سوی دیگرنقد شاعر بیشتر از جنگ است ، توجه شاعر به رویکردهای ملی گرایانه و در عین حال به نوعی مشارکت او دراین گفتمان هاست که با استفاده از ادغام روایتهای گوناگون کلامی و زبانی صورت گرفته است، در عین حال این  روایتها ساده اند و می توانند به سادگی با مخاطب خود ارتباط برقرار کنند .

 ازتیر خاموش مرگ بدم می آید

از روزنامه های دست به عصا هم

و از لبخند رئیس جمهورهای جنگ (صفحه ی ۴۲)

 شاعر با تن زنانه ی خود از جنگ انتقاد می کند و در این شعر به صراحت می گوید که او نیست که جنگ را علم کرده است . ادغام جنگ ، روایتهای اجتماعی مثل بوسه های ممنوع، عاشقی دردوران دبیرستان نشان از حضور فعال شاعر برای بیان رویدادها ی متفاوت جامعه اش می دهد.

 من نیستم این زن که جنگ را علم کرده است  نخندد  (صفحه ی ۴۴)

 اما شاعر در ازدحام خاطراتش به نوعی در جستجوی ناجی است ، با این حال به کار بردن خاطرات ممنوعه در شعر و ادغام آن با روایتهای مذهبی و بنای از نو تلاش شاعر برای بیان مشخص تر هویت زنانه ی خود است ، اما شاعر به نوعی به دنبال آشتی دادن مذهب ، سنت ، و حتی شکاف های جنسیتی است که تجربه اش کرده است به خصوص وقتی در این شعر می گوید:

 با من به مدرسه بیا

به خیابا ن هایی که نمی شود خندید

و دست هایت را به من بده تا نترسم از ازدحام این همه

غربت

ا ز مقنعه

و اینکه دروغ را توی مدرسه درس می دهند !(صفحه ی ۴۴)

 در این شعرها ، شاعر به محدودیتهای تن زنانه اعتراض می کند ، این اعتراض نه از طریق بیان عادی بلکه بیان رمزگونه و سمبلیکی است؛ مثلا درخت که نماد باروری است ، شاعر می تواند با استفاده از نمادها، ظرفیتهای شعری خو د را بالا ببرد  تا دربازسازی هویت زنانه اش موفق باشد.

 آخر به چه درد می خورد این درخت که دختر نیست حتی توی

حافظه ی خودش (صفحه ی ۵۴)

 اعتراض شاعر به تن زنانه و روایتهای موجود در آن و در عین حال ازعام آن با مسائل سیاسی مثل جنگ ، درعین حال در بعضی از شعرها خواننده میان دوگانگی زن و مرد و ادغام روایتها درگیر می شود. ملی گرایی با جغرافیای بومی در شعر شاعر آمیخته است. استفاده از کلماتی مثل مریوان وحلبچه اشاره به یک موقعیت و یا رویداد تاریخی دارد که  شاعر آن ها را با روایتهای زنانه ی خود ادغام کرده است . مثلا در این شعر مرز ، زن و مریوان و بعد سربازها :

 از هرکجا که بیایی

به مرز می رسی

از مریوان و موهای خیس من

تا دکمه های یکه بسته ام

وباز نمی شود

سر صحبت ام

با سربازهایی که شب

خواب های درهم ستاره و زن را

پنهان می کنند در پوتین هایشان (صفحه ی ۷۴)

 شاعر انچنان درگیر تصویرسازی از جنگ است که حتی روایتهای عاشقانه ی شاعر هم درگیر این تصویر سازی هست تلاش شاعر به نوعی آوردن تصویر صلح با تن زنانه و در عین حال توجه به عشق به جای جنگ است . این که زنان نمایندگان صلح هستد را می توان در اشعار ناهید عرجونی به خوبی مشاهده کرد، شاعر درعین نگهداشتن هویت زنانه ی خود توانسته است گفتمان های غالب مردسالاری را به چالش بکشد و در این کار در این مجموعه به خوبی عمل کرده است.

1 نظر
  1. هژبرمیرتیموری نظر کاربری

    خانم آزاده دواچی نیزمثل دیگر نقادان از پشت همان عینک ساختارگرایانه و نقد سنتی ( هرمنوتیک کلاسیک) و بطور محسوس مدرن به تکرار همان مکرارات نشسته اند تا با جستجو درلابلای کلمات و نشانه های موجود در متن نیت و قصد مؤلف و معنای و منظور خاص ومدون اورا جستجو وکشف نمایند. درحالیکه امروزه دیگر متن هیچ معنای مشخص و از تعیین شده و یکسانی را در خود حمل نمی کند. بلکه معنا ی هرمتن به تعداد خواندگان آن متکثر است و با خوانش توسط مخاطب خاص و تعداد خواننده آن درهر زمان و مکان متفات است. یعنی اینکه هر مخاطب بنا بر موقعیت ، دانش، جنسیت، و زمان و .. خود معنای خاص خویش را تولید می کند. حتی اگر خود ِ متن با هر بار خوانش تولید معنای دیگری میکند. حتا اگر نویسنده در زمان دیگری متن خویش را بخواند قطعا معنای تازه تری ورای آنچه مقصودش بوده تولید خواهد کرد. به زبان دیگر معنا باخوانش و توسط خواننده تولید میشود و واحد و ثابت و شسته رفته نیست. نکته دیگر که خانم دواچی به آن اشکال گرفته عدم یکدستی زبان و روائی نبودن آن است . که اتفاقا اگر چنین چیزی هم باشد این خود ازنقاط قوت سروده شاعر است. امروزه ما در عصر قطعه قطعه شدگی زیست می کنیم. و زبان هم امروز دیگر یکدست نیست و شکست زبان از حرکت و بالندگی اوست. و دیگر شعر وظیفه ی حمل روایت یا معنا را زمین گذاشته است و به دیگر گونه های زبانی واگذارده.
    …( اشارهٔ شاعر به روایت‌های سیاسی با ادغام کلمات و فضای سیاسی و انتخاب معنایی واژگان پیوند خورده است، استفادهٔ شاعر از کلماتی مانند ائتلاف، شکنجه، آزادی و مشت که بار معنایی سیاسی دارند، شاعر را در انتخاب یک معنا و مفهوم سیاسی به مخاطبش موفق ساخته است…. داواچی)
    در نقد خانم دواچی از آشنازدائی ازکلمات و معنا زدائی که به کرات توسط شاعر رخ داده اثری نمی بینم. و خانم دواچی آن کلمات و نشانه های بکار رفته را با برداشت خود و از دیدگاه ساختارگرایانه خودش تحیلیل می کند. و با قطعیت آنان را و این بازی زبانی شاعر و چیدمانش را تا حد متنی مشخص با بار معنایی مشخص نزول میدهد.. که به باور من شاعر خواسته یا ناخواسته دست تجربیات تازه ای در آزاد سازی کلمات از بار معنائی و استبدادی شان زده است تا وظیفه دیگری و هویت دیگری را در چیدمانش به آنها بدهد. و تا حدودی توانسته است در متن خویش معنا را به تعویق بیندازد و ازبیان معنای واحد بگزیرد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال