سلامت و تغذیه سلامت و روان

معنا و سلامت

دکتر ویکتور فرانکل (۱۹۹۷-۱۹۰۵)  روانپزشک اتریشی، پس از تجربه های هولناک اسارت در اردوگاههای نازی ها در جنگ دوم جهانی، از نخستین کسانی بود که جستجوی معنا را نیاز طبیعی انسان خواند و از تاثیر معنی در سلامت روانی ما سخن گفت. او در کتاب مشهور خود «انسان در جستجوی معنی» که در سال ۱۹۵۶ منتشر شد، مشاهدات خود را در زندان نازی ها بیان کرد و عنوان نمود که بقای زندانیان در آن شرایط غیر انسانی به میزان زیاد وابسته به آن بود چه معنا و مفهومی برای زندگی خود قایل هستند.  به نظر می‌رسد انسان موجودی است که نیاز دارد حتما در هر آن‌ چه انجام می‌ دهد معنا و مفهومی بیابد. جانوران به غرایز مسلح هستند و از آن رو آن چه را باید انجام دهند به حکم طبیعت انجام می دهند. هیچ زنبوری نمی پرسد که معنای زندگی و کار دسته جمعی در کندو چیست و هیچگاه هیچ زنبور کارگری نبوده که آرزو کند به جای ملکه باشد. پرنده ها هم لانه های خود را آن طور که باید می سازند و حتی نیاز ندارند آن را بیاموزند.  اما غریزه ها در ما انسان ها چندان گسترده نیستند. آن چیز را  که معمولا غریزه می خوانیم ، مثل حفظ حیات یا میل جنسی ، بیشتر از نوع میل و محرک هستند تا غریزه. ما به جای غرایز به نیروی شناخت و عقل خود متکی هستیم و عقل ما همواره میل دارد برای آن چه انجام می دهد یا تجربه می کند توجیه، دلیل ، مقصود یا هدفی بیابد.   

این که بتوانیم در تجارب خود در زندگی معنایی بیابیم ظاهرا برای حس سلامت  و بهروزی ما ضروری است. به عبارت دیگر، یافتن معنا در انسان ها یک نیاز است. اما یافتن معنا یعنی چه؟ یافتن معنا به این مفهوم است که  انسان بتواند برای آن چه بر او رخ می دهد توضیحاتی پیدا کند. ذهن ما میل دارد که بتواند بین وقایع مختلف زندگی ، هرآن چه می کند و آن چه می بیند یا بر او اتفاق می افتاد، ارتباط و همبستگی منسجمی پیدا کند. به این ترتیب می تواند بداند که آن چه بر او اتفاق افتاده به چه دلیل بوده و از آن وقایع برای آینده خود چه برداشتی می تواند داشته باشد. پس یافتن معنا دو کاربرد مهم دارد رنج یا سختی امروز را قابل فهم می سازد و اضطراب آینده را مدیریت می کند. این میل و نیاز به جستجوی معنا را دکتر فرانکل «اراده معنا جویی» یا  «اراده معطوف به معنا» Will  to meaning  نام نهاد.

معنا جویی به چند شکل می تواند در زندگی خود را نشان دهد.  . گاهی در لحظات پر فشار و سرشار از رنج و تنش در زندگی ، ما تلاش می کنیم معنایی بجوییم و یا بیافرینیم  تا رنج را راحت تر تحمل کنیم. مثلا یک بیماری طولانی  می‌تواند فرصتی تلقی شود تا کتابهایی را که مدت ها است نخوانده‌ایم بخوانیم.  دکتر اکسل مونته در کتاب دلپذیر «نامه سان میکله» ، وقتی دید یک چشم خود را از دست داد با نوعی شوخی نوشت احتمالا فایده این کار آن بوده که، با یک چشم باقی مانده، تنها خوبی مردمان را ببیند. به این ترتیب معنا دریچه جدیدی برای دیدن واقعیت باز می کند. این همان  نوع معنا جویی است که فرد را قدرتمند تر و ورزیده تر خواهد کرد. همان روندی که منظور نیچه بود آنگاه که می گفت «اگر چیزی مرا نکشد ، مرا قوی تر خواهد ساخت.» به این ترتیب روزگار سخت مبدل می شود به روزگار تغییر و ما داناتر و خود-آگاه تر از دل آتش بدر می آییم.

حالت دیگر از معنا جویی زمان هایی است که در کار و تلاش و فعالیت هایمان، مقصود و غایتی بیرون از خود و آرزوهای خود، جستجو کنیم. به این ترتیب فرد این حس را پیدا می کند که به چیزی بزرگتر از خود متعلق است و به مقصودی فراتر از خود خدمت می کند. این نوع معنا جویی را در هنگام جنگ یا فاجعه های جمعی بسیار می بینیم. جستجوی معنا ، در این زمانهای سخت ، افراد را به فداکاری های شگفت انگیز و از خود‌ گذشتگی ‌های حیرت آور وا می دارد. 

پاره ای از اوقات هم فرد می تواند معنا را به صورت مجموعه ای از عقاید اصلی و باورهای پایه ای core beliefs  تجربه کند که نگاه او را به زندگی شکل می دهند. به این ترتیب فرد این حس را دارد که به یک معنای عمومی و همه جانبه  دست یافته است که به پرسش های وجودی او پاسخ می دهند. پرسش هایی مثل این که چرا به این دنیا می آییم ، با اضطراب مرگ و بیماری و تنهایی چه باید بکنیم ، مفهوم خیر و شر و عدالت و ظلم چیست . این همان نوع معنایی است که وقتی گم شود به ما حس پوچی absurdity  دست می دهد و اگر یافته شود اسباب آرامش خاطر است.

مطالعات پژوهشی فراوانی برای فهم ارتباط بین معنا جویی و سلامت روانی انجام شده است. نتیجه این مطالعات بسیار حیرت انگیز است. عدم توفیق در ارضاء میل معنا جویی با ایجاد اختلالات متعدد مثل افسردگی، مصرف مواد مخدر، اختلال در خوردن، اضطراب ، فوبیا و اختلالات وسواسی ارتباط مستقیم دارد. این ارتباط هم در ایجاد بیماری نقش دارد و هم در تشدید علائم بیماری. همچنین مطالعات دیگری نشان داده‌اند که ناکامی در یافتن یا خلق معنا می تواند عامل پیش بینی کننده مهمی در ایجاد مشکلات روانی در افراد باشد. پژوهش دیگری نشان داده است که وقتی افراد قادر به یافتن معنایی در زندگی باشند تغییرات مربوط به سالخوردگی را بهتر می پذیرند. باز پژوهش های فراوان دیگر روشن ساخته ‌اند که نزد آنها که معنایی در زندگی خود یافته‌اند تحمل استرس های زندگی ، سختی های ناشی از بیماری ، واکنش به مرگ و سوگواری بسیار راحت تر و موثرتر بوده است. 

این نکته که اگر انسانی بتواند معنایی برای زندگی خود بیابد  سلامت روانی بهتری خواهد داشت چندان عجیب نیست. اما شگفت انگیز تر اینجا است که ، بنا بر بسیاری پژوهش ها، یافتن معنی بر سلامت جسمانی ما هم تاثیر فراوان دارد. مطالعات نشان می دهند که جستن معنی هم میزان ابتلا به سکته مغزی  و سکته قلبی را کمتر می کند و هم ، در صورت ابتلا، مرگ و میر ناشی از این بیماری ها را کاهش می دهد. امروزه می دانیم که بسیاری از بیماری های مزمن در اثر التهاب های طولانی ایجاد می شنوند. جالب است که در مطالعاتی دیده شده است که معنا جویی میزان التهاب را هم در بدن کاهش می دهد. افرادی که معنایی در زندگی پیدا می کنند به سلامت و بهداشت خود اهمیت بیشتری می دهند و آن را با جدیت بیشتری پیگیری می کنند. حال آن که در افرادی که در این زمینه ناکام هستند رفتارهای مخرب مثل کشیدن سیگار یا تغذیه نامناسب بیشتر دیده می شود. به نظر می رسد هرچه توفیق ما در یافتن چیزی که به زندگی معنا دهد کمتر باشد بیشتر ، چه به صورت خود آگاه و چه ناخود آگاه به سمت بیماری و مرگ حرکت می کنیم.

اما جستجوی معنا می تواند  دامی نیز با خود داشته باشد و آن این که فکر کنیم معنا تنها زمانی حاصل شده است که همه بخش های زندگی ما ، به صورت یک کل پیوسته، یک داستان را بیان کنند؛ همه سوالهای ما پاسخ داده شوند و برای همه زندگی لزوما هدف و غایت والایی یافت شود. این نگاه نوعی معنا جویی اسطوره ای است  که بعید است هیچوقت حاصل شود. برای بسیاری از انسان ها ، یافتن غایت و منظوری از پیش  نوشته شده  چندان آسان نیست. اما حتی  برای کسی که معتقد باشد که زندگی هیچ معنایی ندارد و تنها گردش تصادفی اتم ها و مولکول ها است ، هنوز معنا جویی ، به عنوان یک نیاز زیستی انسان ، یک سوال معتبر و موجه است. . برای این انسان ها شاید اصل معنا جویی چیزی نباشد جز معنایی که خود برای زندگی ، در هر لحظه،  می‌آفرینند. در این صورت شاید عبارت معنا جویی دیگر مقصود را ادا نکند.  آن چه راه را بر احساس پوچی و کسالت می بندد نه جستن معنای زندگی  بلکه خلق معنایی برای آن خواهد بود.

Related posts

اختلال خلقی دو قطبی چیست و چگونه درمان میشود – بخش ۲

شهرگان

اعلام وضعیت اضطراری در بریتیش کلمبیا برای مهار آتش

شهرگان

بخشودگی از منظر روان‌شناختی

آزاده رضازاده

اظهار نظر