تازه‌ها گزيده‌ها نقد و بررسی

نگاهی به چند کتاب

کتاب خیزران خاموش

مجموعه داستان های کوتاه، نوشته وحید ذاکری

ناشر: مؤلف. ونکوور. کانادا

تاریخ چاپ: 1397-2019

مرکز پخش و فروش آنلاین: کتابفروشی پان به

Vahid-book-Cover نگاهی به چند کتاب

کتاب شامل هشت داستان کوتاه است و در نود و نه صفحه به چاپ رسیده است. برخی از داستان ها در ایران به نگارش در آمده اند و بعد ها باز نویسی شده‌اند. سه داستان آخر بعد از مهاجرت به کانادا نوشته شده‌اند که ویژه گی های زندگی جدید، ریز بینانه زیر ذره بین نگاه نویسنده قرار گرفته اند. مضامین داستانها بدلیل دوره های نوشتاری مختلف، متنوعند و عاری از یک خط سیر مضمونی.

وحید ذاکری مشاهده گری است که رابطه عاطفی عمیقی با ادبیات دارد، هر چند حرفه اصلی او چیز دیگری است. داستان های وی در این مجموعه اغلب بشدت درونی و بوسیله سوم شخص مفرد و گاه اول شخص مفرد روایت می شوند. در چنین داستان هایی خواننده گاه با راوی احساس نزدیکی و یگانگی می کند و دوست دارد در تجربه های ریز و توصیفی با وی همگام باشد.

زمان، در نوشته ها سیال است و جهشی و اتفاقات اغلب در گذشته و حال و آینده و حال استمراری بطور مستمر در حرکتند. این جابجایی های زمانی سریع و نابهنگام رخ می دهند و حوادث از یک زمان با شتاب در زمان دیگری مستحیل می شوند و در هم می لغزند. استفاده از افعال زمانی مختلف و جابجایی و جهش شان در یک پاراگراف، گاه خواننده را می پیچاند و گاه غافلگیر می کند.

در داستان “مرز ها و موش ها” (ص 64-65 ) راوی اول شخص مفرد، تماما در تسلط و چیرگی فکر خودکشی است. خود کشی به طور تصوری در ذهن رخ می دهد و راوی چند فعل مختلف را در یک پاراگراف مترادف با هم  حرکت می دهد:

می ایستم و جایی را پیدا می کنم که باید دقیقا همان جا افتاده باشم. شاید هم تنها زنی بوده باشد، اما سفیدی لباسش به فرشته ها می مانست؛ مثل همین زن هایی که بچه ها می گویند؛ موهای طلایی و چشمان آبی. همین جا ایستاده بود، همین پنجره. سرش را از پایُین به طرفم چرخاند. دلم می خواست با پشت انگشت اشاره ام کشیدگی پوست گردنش را لمس کنم. پیکرم بی جان و بی سر در دستش بود…”

استفاده از همه افعال در یک اتفاق سریع و ذهنی و رؤیاگونه، می تواند در ذهن راوی معانی ویژه ای را متبادر کند. اما زمانی که این در هم آمیختگی ذهنی و زمانی، نظم نوشتاری خاص خودش را پیدا نکند،  خواننده دچار سر درگمی و پیچیدگی می شود.

غیر از دو داستان ” خیزران خاموش” و “مرز ها و موش ها” ، بقیه داستان ها با یکنوع فاصله گذاری حسی و بدور از انگیزه ها و هیجانات احساسی نوشته شده اند. همچون فیلمی با تصویر باز بر پرده و بدون تأکید گذاری بر ریزه کاری های تصویری درشت (کلوز آپ)…شاید همچون یک صحنه تیأتر که تماشاگر بر مبنای نیازش انتخاب می کند که توجهش را به کدام سمت و سو متمرکز کند. اینگونه روش نوشتاری، خواننده را آزاد می گذارد که در برداشت هایش آزادی انتخاب و عمل داشته باشد و تابع تأثیر گذاری نویسنده بعنوان گرداننده اصلی فکر و احساسات نباشد.

داستان ” خیزران خاموش” از بار عاطفی ویژه ای برخوردار است. وقایع داستان حول محور خانه ای چرخ می خورد که به مهندسی جا افتاده و ناتوان به ارث رسیده است. مهندس رابطه عمیقی با این خانه دارد. خانه ای اجدادی، اما مخروبه، که مملوست از خاطرات عمیق، و فراموش نشدنی دوران کودکی و شفافیت و سر زندگی طبیعت پیرامونی اش.

 (ص 43) ” از دور سیاهی خیزران ها را دیدکه با وزش نسیم به سمتی خم شده بودند. بازی های کودکی بیادش آمد. آنوقت ها که چشم ها را می بست و دوان دوان  میان راه بین خیزران ها می دوید و بو می کشید.”

حس مسیُولیت در قبال هویت خانوادگی، مهندس را وا می دارد که علیرغم بیماری، خانه ای را که متروک و بی سرنشین مانده است، مرمت و باز سازی کند.

داستان، یک سفر کوتاه چند روزه به خانه اجدادی را به تصویر و تفسیر می کشد که عمقش به بلندای دوری اجباری اودیسه از پنه لوپه است. سفری در گذشته که از دیدار مجدد خانه در درون مهندس شکل می گیرد و تا امروز ادامه می یابد. مهندس در این سفر، با وجه دیگری از خود و کودکی اش روبرو می شود. در فضایی ملانکولک و بی آلایش دیالوگ هایی درونی با خود برقرار می کند. و در نظاره گری شاعرانه و عارفانه اش از طبیعت، بر آنچه که دراطرافش رخ می دهد اثر می گذارد و به دریافتی خالص از خود می رسد. خانه در این سفر، یک بار تمثیلی نیز دارد. خانه می تواند به منزله مملکت و تعلقات ملی تلقی شود و مهندس می تواند تعبیری باشد از فرد سازنده ای که سهمی در سازماندهی و سازندگی چارچوب این مملکت داشته است.

در پایان داستان ، رابطه عارفانه مهندس با نشانه های طبیعت ، از جمله پرنده روی بام، آنقدر عمیق و پرورده می شود که در نهایت با همه چیز در اطرافش به یکنوع وحدت و یگانگی می رسد. و هر نشانه ای او را به یکنوع اوج عارفانه و جذبه شاعرانه هدایت می کند.آنگونه که نگاه پرنده و بالهای سفیدش او را به طرف خیزران ها دعوت می کنند و او در حین پرواز تمثیلی ناگهان از حرکت باز می ماند. پاهایش به سنگی اصابت می کنند و و با تمام قامت به زمین می افتد.

(ص61  -62) “پاهایش همانطور که مثل لاشه ای روی زمین کشیده می شدند، به سنگی اصابت کردند. یک باره و با تمام قامت به زمین خورد. طعمی از خون و خاک در دهانش پخش شد. سر را همان جا یک ور روی زمین گذاشت و پلک ها را بست. صدای ماغ ماغ گله گاوی از دور به گوش می رسید.”

خوش نویس ترین داستان در این مجموعه “مرز ها و موش ها” است که با یکنوع ریزبینی خونابه وار نوشته شده است. پرداختی بیخته و ریزه کارانه  به ریزه کاری های مربوط به رؤیای خودکشی، عشق ورزی، همخوابگی، روزهای ملالت بار و هذیان گونه در دوران خدمت سربازی، وهم و خیال، و مرز بین ترس و شجاعت…. نویسنده، در بعضی از قسمت های این داستان چارچوب های زنانه را شاید بطور غیر عمد وارد دنیای مردانه کرده است. از جمله:

(ص 64) شب هایی که مهتاب پر اغوا می ریزد داخل اتاقک، ویارم بیشتر می شود.”

در پایان نویسنده به زیبایی ترس و هراس را در چند جمله استعاری به گونه ای شاعرانه توصیف می کند:

(ص 72) “موشی به سرعت می دود و سایه اش باز قاتی سایه ام می شود. هیچ صدایی دیگر نیست، جز صدای پاهای موشی و گر و گر شعله هایی که گویی آتش فشانی خروشان زبانه می کشند و می سوزند.”

نگاهی به چند کتاب – بخش نخست

نگاهی به چند کتاب – بخش دوم

نگاهی به چند کتاب – بخش چهارم و پایانی

Related posts

گفتگوی مسیح علی نژاد با خانواده ستار بهشتی را بخوانید و بشنوید

شهروند بی‌سی

به من نگویید زیبا هستم

شهرگان

چند نکته مهم به عزیزان کرد و دیگر ملیت‌های عاشق سرزمین خویش

شهرگان

اظهار نظر