In touch with Diverse Iranian Community

مجموعه پاره‌متن‌های گروتسک (مجموعه شعر)

هر عصر ادبیات خویش را تولید می­کند، اما نه به این معنا که ادبیات چونان آئینه­ای منعکس کننده­ی واقعیات عصر خویش است، بلکه به معنای کنش­های زبانی و تاثیر تحولات هر عصر بر زبان و ظهور شیوه­ها و ساختارهای زبانی (ادبی، هنری) است. از آنجا که…

شعر قابل ترجمه نیست لطفن دست نگه دارید

اصولن در زبان هرحرف مانند نت موسیقی صدایی(کوتاه، بلند، کشیده)است. وقتی باحروف دیگر هم‌نشین می‌شود کلمه (واژه) یعنی«کدی» می‌شود که قابلیت حمل معنا یا بخشی از آنرا درخود می‌یابد و هرگاه چند«کلمه» باهم همنشین شوند«جمله‌ای» بوجود می آید که در…

پنج گروتسک از هژبر میرتیموری

گروتسک* ۱ هرصبح با برآمدن آفتاب در روزی خالی سقوط می کنم و استخوان های ساده ام که به خاک مبتلا شده اند برگرد زمین فشرده می شوند درفاصله ی نامحدودم با کهکشانی که درنگاهت آرام گرفته است ماهی نیمه تمام از کنار دلم عبور می کند…

کاملیا

وسواس عجیبی داشت، بعداز سکس به هیچ چیزدست نمی‌زد، بلافاصله می‌رفت و دوش می‌گرفت. می‌گفتم بگیر بخواب، مگرصبح دوش نمی‌گیریم؟‌ اخم‌هایش را درهم می‌کشید و می‌گفت اییییییی... بعداز دوش که خودش را خشک می کرد، می‌آمد و لحاف را تا روی گونه‌اش…

حافظ یا زبان ِ حافظ?!

تا کنون هرآنچه در مورد حافظ گفته شده، نه درجهت کشف ِ رازهای پنهان و نهان زبانی و ساختار ِ زبانی ِ او که در راستای کشف ِ نیت، قصد، زاویه و زاویه‌های پنهان ِ اندیشه و جهان بینی وچگونه زیستن ِحافظ (مؤلف) بوده است و اگر چه هر کسی از ظن خود و از…

چُرت کوتاه

گفت من یک چرت دو دقیقه‌ای بزنم. اما دیگر بیدار نشد. هنوز ساعتی از آمدنم نگذشته بود. داشتم تکه‌های پنیر هلندی را که همراه کاهو و خیار و دو تکه نان برایم آورده بود لای دندان‌هایم می‌جویدم. بعد از آنکه آخرین لقمه‌اش را قورت داد. بلند شد و رفت…

دو شعر از مجموعه گروتسگ، اثر هژبر میرتیموری

گروتسگ (۱) در حومه ی دمشق آرزوهای کودکان در شیمی حل می شود و پستان‌های سمی مادران مرگ را بر دهان ِ نوزادان میک میزنند مردی نمانده است به شکار همدیگر رفته‌اند. شب‌ها زمین درحاشیه‌ی ماه باروت سُرفه می کند درختان ِ گورستان…

از پروانه ای به عقاب

در دهه‌های گذشته و اخیر، بارها از جانب اهل نظر، تحت عناوین مختلف به بحران‌های گوناگون ادبی درجامعه ی روشنفکری ی ایران اشاره شده است. اخیرا هم عده ای بعد ازمرگ بسیاری ازچهره‌های هنری و ادبی ایران مانند احمدشاملو یا اخوان ثالث، هوشنگ…

دو شعر- قصه از هژبر میرتیموری

قاصدک ‏ ‎ قاصدکی دردست، برلبه ی خیالی سرد نشسته بود. نبض پاهایش در ورم کفش محکم میزد. در آسمان ِ خیالش باران ِ ‏دلتنگی اندکی فروکش کرده بود. اما هنوز قطره، قطره از قندیل های پلک بر گل های دامنش می چکید‎.‎‏ درکوچه، ‏غباری از زندگی را باد…

از این جماعت

اخیراً در پی مطرح شدن حق زبان مادری از جانب سخنوری که عمرش را بر اعتلای زبان ملی (فارسی) و ادبیات فارسی زبان نهاده همه روزه شاهد موج حملاتی ناسیونالیستی و گاها فاشیستی و احساسی که هرروز بر شدت و تندی این حملات افزوده می‌شود به ایشان آقای…

غزل پست مدرن یا هیاهوی بی‌اساس

این روزها در گوشه و کنار می‌شنویم که غزل‌سرایانی از غزل مدرن و پست‌مدرن دم می‌زنند، اینان با برگزاری محافل و سمینارها و جلسات و انتشارات متعددِ مقالات و مصاحبه‌های ساختگی و دوستانه که به یمن تکنولوژی مدرنِ (اینترنت) و یا در روزنامه‌های…

اولین ریزوم نویسی در زبان فارسی

 به بهانه‌ی ریزوم نویسی‌ی متن ماندگارناصر نجفی    امروزه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که همه چیز آن، بر مداری از «مرکز محوری» و بر اقتدار و قدرت ِ قاهر، مبتنی است و همه شئونات حیات و عناصر حیاتی‌مان، با رشته‌هایی مرئی و نامرئی چه به لحاظ…

و باران بارید

نوشته: کراسی. آ. اوگوت – کنیا ترجمه: هژبر میر تیموری رئیس قبیله وارد دروازه ده شده بود که دخترش اوگاندا او را دید که دارد می آید.  به سویش دوید. نفس نفس زنان پرسید: «چه خبر بابا؟ خوب یا بد؟ همه اهل قبیله منتظرند که بدانند بالاخره باران…