In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

مسعود

یادداشتی بر رمان (دوجلدی) بچه‌های اعماق نوشته مسعود نقره کار

بچه‌های اعماق روایتِ زندگیِ مردم محله‌ای در جنوب شهر تهران، پایتخت ایران است با نگاهی مذکر. جنوب شهرِ تهران جهنمی است ساخته و پرداخته فقر که مردان بسیاری و البته زنانی چون محکومانی تبعیدی دوران محکومیت خود را در آن سپری می‌کنند. این گروه…
ادامه مطلب ...

نگاهی به رمان “بچه‌های اعماق” اثر مسعود نقره‌کار

در شهرِ بی‌خیابان می‌بالند در شبکهٔ مورگی پس‌کوچه و بُن‌بست، آغشتهٔ دود ِ کوره و قاچاق و زردزخم قاب ِ رنگین در جیب و تیرکمان در دست، بچه‌های اعماق بچه‌های اعماق  باتلاق ِ تقدیر ِ بی‌ترحم در پیش و دشنام ِ پدران ِ خسته در پُشت، نفرین…
ادامه مطلب ...

یادداشتی بر رمان «بچه‌های اعماق» نوشته مسعود نقره‌کار

«بچه‌های اعماق» در قسمت‌هائی از جنوب شهر تهرانِ پنجاه-شصت سال پیش می‌گذرد که با ناحیه‌ی آلونک‌ها و زاغه‌ها چند کوچه و خیابان فاصله دارد و در نتیجه با آن ناحیه متفاوت است. ولی خشونت و بی‌رحمی زندگی چنان است که تنازع بقا ناچار به قانون…
ادامه مطلب ...

کودتا و«جاهل‌ها و لات‌ها» – بخش سوم و پایانی

این داوری که بخش بزرگی از گروه اجتماعی جاهل‌ها و لات‌ها فقط به خاطرِ پول پشتیبان محمد رضا شاه و دربار بودند، سنجیده و همه جانبه نیست. کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن پرستانه، بهره برداری از اعتقادات دینی و تحریک احساسات مذهبی، ازعوامل…
ادامه مطلب ...

کودتا و«جاهل‌ها و لات‌ها» – بخش دوم

اختلاف‌ها و تعّدد گرایش‌های سیاسی، عقیدتی، قبیله ای و شخصی مانعِ دستیابی به ارزیابی واقعی در باره نقش جاهل‌ها و لات‌ها در کودتای ۲۸ مرداد شده‌اند، جاهل‌ها و لات هائی که بخشی از آنان بلوای ۱۵ خرداد ۴۲ را سامان دادند و درحکومت اسلامی…
ادامه مطلب ...

کودتا و «جاهل‌ها ولات‌ها» – بخش اول

جاهل‌ها و لات‌های «فدائیان اسلام» در بروز مسائل و  رویدادهائی که زمینه ساز کودتای ۲۸ مرداد شدند، نقش ایفا کردند. آن‌ها اما در روز ۲۸ مرداد با شعار «زهر طرف که شود کشته، سود اسلام است» برای تشدید درگیری‌ها «ناخن زدند» به این امید که حوادث…
ادامه مطلب ...

مسعود باستانی؛ روایت شش سال زندان و زندگی

«شبی که تصویر او از تلویزیون پخش شد، با بچه‌ها در کافه‌ای نشسته بودیم. همگی شوک زده بودیم و دیدن چهره دردکشیده او برایمان وحشتناک بود. بغض کرده بودیم و کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. روز خیلی بدی بود.» این روایت یکی از همکاران قدیمی مسعود…
ادامه مطلب ...