In touch with Diverse Iranian Community

بحران جدی در روحانیت شیعه

دین چه در رابطه با خود علما و درس خواندگانش و چه در رابطه با مردم عادی، قبل از هر چیز به استقلال فرد و آزادی های او کار دارد، و نیز بدلیل اعتقاد به خطا کار بودن انسان و بنابراین قائل بودن به رسالتِ راهنمایی او، به طور طبیعی به نفی استقلال فردی می رسد. به همین علت بیش از هر اندیشه انسانی دیگری در معرض چالشهای جدید و جدی قرار دارد که البته بهمان میزان نیز واکنش های عالمان دین در برابر آن سرکوبگرانه و تند بوده و خواهد بود.

با بالا گرفتن اختلافات مذهبی در بین جناحهای مختلف روحانیت شیعه در ایران این حقیقت بار دیگر و بیش از هر زمانی آشکار می شود که اصولا مذاهب و گرایشات درونی آن پدیده هایی اجتماعی و بشری هستند. پدیده هایی که به خاطر خصلت اجتماعی اشان معتقدین و پیروان خود را همواره در معرض چالشهای جدیدی قرار داده اند. چالشهایی که به نوبه خود نیز منجر به تضاد ها و بحرانهای بسیار جدی در میان بخش های مختلف مقامات مذهبی و معتقدان به آنها گشته اند.

یکی از موضوعاتی که روحانیون شیعه و مراجع تقلید را -از دورانی که مذهب شیعه توسط دولت صفویه مذهب رسمی ایران شد- همواره در معرض چالشهای جدی قرار داده، رابطه روحانیت با قدرت سیاسی می باشد. تاریخ روحانیت شیعه نشان می دهد که فقط در زمانی که مراجع بزرگ تقلید وارد مناسبات قدرت سیاسی حاکم نشده اند، و اصولا معتقد به دخالت در سیاست و مشارکت در قدرت در زمان غیبت امام دوازدهم نبوده اند، روحانیت توانسته وحدت و آرامش درونی خود را حفظ نماید. در مقاطع دیگر از این تاریخ اما شاهد تضاد های بسیار جدی بین روحانیون و فقها هستیم، تضادهایی که سرانجام به تکفیر، تبعید، حصر و یا اعدام یکدیگر منتهی میشده اند.

در دورانی که محمد باقر مجلسی قاضی القضات و ملاباشی دربار صفوی بود، مراجع و فقهای مخالف و دگراندیش از جمله ملاصدرا تبعید و تکفیر می شدند. در دوران قاجار و جنبش مشروطه خواهی نیز روحانیون و علمای مخالف هم، یکدیگر را تکفیر می کردند، فتوای قتل برای هم صادر می نمودند و طرفدارانشان را به جان هم می انداختند.

در واقع اگر تضاد درونی روحانیت شیعه، در زمان شکلگیری و آغاز حیات این صنف را در ایران، در زمینه های نظریِ مربوط به دو گروه اخباریون (که مخالف اجتهاد و تقلید از مجتهد بودند) و اصولیون (که اجتهاد و تقلید را جزئی از فقه شیعه می شماردند) در نظر نگیریم، می توان به قطع گفت که یکی از مهمترین و تعیین کننده ترین چالشها و تضادهای درونی روحانیت شیعه همواره موضوع سیاست و دخالت در قدرت بوده است. حتی شاید بتوان گفت پیش زمینه های عینیِ روانی و اجتماعی-سیاسیِ تضاد نظریِ بین اخباریون و اصولیون چیزی جز نیازها و تمایلات بخشی از روحانیت به دخالت در امور اجتماعی و سیاسی و حتی مشارکت در مناسبات قدرت نبوده اند؛ که برای این منظور همواره به اجتهادهای جدید برای توجیه دخالتشان در این امور می اندیشیده اند.

البته باید اضافه کرد که دخالت بخشی از روحانیت در سیاست و ولع کسب قدرت و جاه و مقام نه تنها هیچگاه به نفع این صنف تمام نشده، بلکه ورودشان به دنیای سیاست عواقب بسیار منفی و جبران ناپذیری نیز برای ملت ایران بجا گذاشته است. فتوای جهاد سید محمد جاهد– یکی از علمای زمان فتحعلی شاه قاجار- علیه روسیه منجر به از دست دادن بخشهایی از خاک ایران و معاهدات و غرامت های بسیار سنگین برای کشورمان شد. فتوای معرف میرزای شیرازی برای تحریم تنباکو نیز خسارت های سنگین مالی برای دولت ناصرالدین شاه قاجار ببار آورد.

-علم-الهدی بحران جدی در روحانیت شیعه

این بحران عمیق را البته زمانی می توان بهتر فهمید و به عمق و جدیت آن پی برد که به فرایند سکولاریزاسیون در جامعه ایران، که از مدت ها پیش آغاز شده است، توجه داشته باشیم. گویی که ایرانیان پس از یک وقفه طولانی ناشی از اسلامیزه شدن جامعه ایران که از دهه پنجاه شمسی به بعد آغاز شد، اکنون بخود آمده اند و روز به روز فاصله خود را با اسلام سیاسی و حکومتی بیشتر می کنند، بطوریکه دیگر فتوای مراجع تاثیری بر ضد فرایند رویگردانی مردم از اسلام سیاسی ندارد، گویی که مردم بقول معروف دیگر تره ای نیز برای این فتاوی خُرد نمی کنند.

تنها در دوران حیات سید حسین بروجردی مرجع بلامنازع جهان شیعه در آن زمان است که حوزه های علمیه و روحانیت تا حدودی به آرامش دست می یابند، و روحانیت تحت رهبری وی بیش از هر وقت دیگری به خود، اصلاحات درونی و نظم بخشیدن به نظام آموزشی حوزوی مشغول می گردد. اما پس از درگذشت بروجردی باردیگر اختلافات قدیمی در زمینه دخالت و یا عدم دخالت در امور کشوری بالا می گیرد و شاگردان وی به دو دستۀ معتقد به جدایی دین از سیاست و ضرورت دخالت دین در سیاست، تا بدست گیری قدرت سیاسی توسط روحانیت، تقسیم می شوند. که خمینی سمبل و رهبر جریان دوم و شریعتمداری و نجفی از شاخصین اصلی جریان اول بودند. تضاد بین این دو دسته از سالهای 1342 بتدریج شکل جدی و بارزی بخود می گیرد که تا زمان انقلاب نیز ادامه یابد. روح الله خمینی روحانیون مخالف خود را محافظه کار و اسلام آنها را اسلام امریکایی می نامید و علی شریعتی از روشنفکران مسلمان دهه پنجاه شمسی نیز روحانیون غیر سیاسی و از دید وی غیر انقلابی را سمبل و باز مانده های تشیع صفوی به حساب می آورد.

اگرچه تضاد و اختلافات تاریخی در صنف روحانیت پس از انقلاب اسلامی سال 1357 نیز ادامه می یابند، اما بنظر می رسد که با ورود روحانیت به قدرت سیاسی و مهمتر از آن رهبری بلامنازع این قدرت، اَشکال و نمودهای دیگری از تضاد های داخلی نمایان شده اند که تا قبل از این تاریخ سابقه نداشته اند. روحانیت تحت رهبری خمینی توانست مخالفین تاریخی خود را -که اصولا معتقد به جدایی دین از سیاست بودند- با استفاده از جو انقلابی آن زمان حتی از صحنه فعالیت های معمولی حوزه علمیه قم طرد و منزوی کند. اما پس از حذفِ این مخالفین تاریخی بتدریج نوبت به تضادهای درونی جدیدی می رسد.

با آغاز حکومت اسلامی دیگر چالش اصلی روحانیت بحث جدایی دین از سیاست نیست، بلکه نحوه ورود به سیاست و طریقه بکارگیری و اجرای نظریات اسلامی در سیاست، امور کشوری و کلان اجتماعی می شود. که در این رابطه دو جریان عمده در برابر یکدیگر قرار می گیرند . از یکسو “روحانیون اصوگرا” که معتقد به اجرای بی کم کاست شرایع دین بوده و هستند و از سوی دیگر شاگردان روح الله خمینی و طرفداران وی در حوزه های علمیه که سعی می کنند در تطبیق و اجرای شرایع دین مصالح شرایط و زمان را در نظر بگیرند؛ که این دسته بعنوان روحانیون عملگرا شناخته می شوند.

این تضادهای جدید و اختلاف نظرات نو ظهور درباره وظایف حکومت دینی، پس از مرگ خمینی بتدریج از درون روحانیت پا به عرصه های عمومی و اجتماعی نیز باز می کند و روحانیون طرفدار هر دو گرایش سعی می نمایند که از طریق رسانه های عمومی قرائت خود را از اسلام سیاسی و حکومتی ارائه و اعمال نمایند، که در این رابطه می توان به چند نمونه جدید از عمومی شدن این تضاد های جدید اشاره کرد:

“ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، حسین نوری همدانی و عبدالله جوادی آملی از مراجع تقلید شیعه با ابراز این نظر که بخشی از کارکرد نظام بانکی جمهوری اسلامی ماهیت ربوی دارد، همگی گفته اند که جریمه ای که بانک‌ها برای دیرکرد وام از بدهکاران می گیرند، حرام است”. که در این رابطه رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی مجبور شد برای مذاکره با این مراجع به قم سفر کند.

“در هفته‌های گذشته این سخنان حسن روحانی که «نمی‌توان با شلاق مردم را به بهشت فرستاد»، واکنش شدید برخی از ائمه جمعه از جمله احمد علم‌الهدی و احمد خاتمی، ائمه جمعه مشهد و تهران، را به دنبال داشت.

“به مناسبت این دهه عزاداری نیز بسیاری از روحانیون درباره برگزاری جشن های نوروزی در این ایام هشدار دادند. از جمله آیت الله علوی بروجردی استاد حوزه علمیه قم با اشاره به تلاقی ایام فاطمیه و نوروز تاکید کرد که رعایت شعائر الهی مقدم بر آداب و رسوم ملی است.”

Mesbah2 بحران جدی در روحانیت شیعهاگرچه این تحولات نشان می دهند که نوع و شکل تضادهای درونی روحانیت شیعه، بویژه پس از انقلاب اسلامی، دگرگون شده اند و اکنون موضوع اصلی مورد بحث نحوه اجرای اصول و شرایع دین در امور جزئی و کلان کشوری می باشد؛ و یا بدلیل منزوی ساختن و کنترل روحانیون معتقد به جدایی دین از سیاست، این تضاد تاریخی به حاشیه رانده شده است؛ اما مطالعه این تحولات و ملاحظه تغییر شکل و ماهیت تضادهای درونی روحانیت این حقیقت را بار دیگر اثبات می کند که اصولا مذاهب، از جمله اسلام و صنف روحانیت همانند هر پدیده اجتماعی و بشری دیگری در برخورد با واقعیت های بیرون از خود دچار گسستگی و کشمکش های درونی می شود و به اعتبار شرایط زمانی و مکانی، شکل خاصی از این کشمکشها و تغییر و تحولات درونی را از خود بروز می دهد. همانطور که در زمینه های علمی و فلسفی و سایر پدیده های اجتماعی و بشری این قانون صادق است و برداشتها و تفسیر های بشر از تحولات طبیعی و اجتماعی همواره در برابر یافته های جدید به محک آزمایش گذاشته می شوند و درستی و یا نادرستی اشان ثابت می گردند. پروسه ای که همواره موافقین و مخالفین خود را داشته است.

اگرچه تضاد بین مخالفین و موافقین جدایی دین از سیاست از یکسو و اختلافات ناشی از نحوه اجرای احکام دین در سطح کلان اجتماعی از سوی دیگر هریک وجهی از این حقیقت را که دین نیز یک پدیده اجتماعی است نشان می دهند، اما یک تفاوت مهم بین ماهیت این دو تضاد دیده می شود.

اختلافات مربوط به بحث جدایی دین از سیاست عمدتا ویژگی نظری و تئوریک داشتند و هر یک از علما و مراجع طرفدار و یا مخالف سکولاریزم سعی می نمودند که نظریات خود را با استفاده از متون و مبانی اسلامی تئوریزه نمایند، همانطور که روح الله خمینی در زمان تبعید در عراق نظریه ولایت فقیه خود را تنظیم و تدوین کرد. در حالیکه تضاد های ناشی از نظریات و قرائت های مختلف در مورد نحوه اجرای شرایع اسلام دیگر صرفا محدود به حوزه های نظری و تئوریک نمی شوند. عرصه های کاربردی و عملی جامعه، سیاست، اقتصاد و فرهنگ هریک زمینه های عینی و واقعی برای اثبات سریع و بلاواسطه درستی، نادرستی قابل اجرا بودن ویا نبودن اصول فقه اسلامی و شریعت فراهم کرده اند، شرایطی که در دورانهای گذشته و در هنگام بحثهای نظری مربوط به دخالت و یا عدم دخالت در سیاست وجود نداشتند.

از این نظر می توان گفت این نوع جدید از تضاد های درونی روحانیت، بدلیل خصلت اجتماعی، عملی و کاربردی اشان بسیار جدی تر و تعیین کننده تر از اختلافات تئوریک در زمینه سکولاریزم و جدایی دین از سیاست می باشند. و از این دیدگاه می توان تضاد های آشکار و بسیار جدی در روحانیت را علائمی بر وجود یک بحران عمیق در صنف روحانیت دانست، بحرانی که بدلیل پیوند ارگانیک با حکومت اسلامی، سرنوشتش با سرنوشت و آینده این نظام پیوند تنگاتنگی خورده است.

بحرانهای جدید در روحانیت شیعه در حقیقت عکس العملی است نا امیدانه و از روی لجاجت و ناچاری در برابر پیشرفت رادیکال و سریع سکولاریزم، اومانیسم و اعتقاد به دمکراسی و حقوق بشر. این نحوه عکس العمل هیستریک روحانیون اصولگرا و سنتی در برابر امواج مدرنیته موجب شده است که مردم ایران روز به روز از روحانیت و اسلام سیاسی و حکومتی فاصله بگیرند و نسل جوان امروز ایران با افکار و اندیشه های ایدئولوژیک و مذهبی پدران و نسلهای پیش از خود وداع نماید. به همین دلیل است که هر اندازه فریاد وااسلامای روحانیون و مراجع بلندتر شود، نسل جوان و اکثریت مردم ایران در ابراز مخالفت با تحکمهای این نظام و فتواهای علما جدی تر و رادیکال تر می گردند.

این بحران عمیق را البته زمانی می توان بهتر فهمید و به عمق و جدیت آن پی برد که به فرایند سکولاریزاسیون در جامعه ایران، که از مدت ها پیش آغاز شده است، توجه داشته باشیم. گویی که ایرانیان پس از یک وقفه طولانی ناشی از اسلامیزه شدن جامعه ایران که از دهه پنجاه شمسی به بعد آغاز شد، اکنون بخود آمده اند و روز به روز فاصله خود را با اسلام سیاسی و حکومتی بیشتر می کنند، بطوریکه دیگر فتوای مراجع تاثیری بر ضد فرایند رویگردانی مردم از اسلام سیاسی ندارد، گویی که مردم بقول معروف دیگر تره ای نیز برای این فتاوی خُرد نمی کنند.

نکته ای که بویژه از سوی خود روحانیون اصولگرا، در هنگام تحلیل تضادها و بحرانهای درونی روحانیت، به آن کمتر توجه می شود، این واقعیت است که جوامع بشری از آحاد انسانی مجزا و مستقل که هریک ویژگی های روانی و شخصیتی خاص خود را دارند تشکیل شده است. تجربیات دینی انسانها همانند سایر تجربیات بشری در درجه اول متاثر از این ویژگیهای فردی و سپس متاثر از روابط اجتماعی که افراد انسانی در آن قرار دارند هستند.

دین چه در رابطه با خود علما و درس خواندگانش و چه در رابطه با مردم عادی، قبل از هر چیز به استقلال فرد و آزادی های او کار دارد، و نیز بدلیل اعتقاد به خطا کار بودن انسان و بنابراین قائل بودن به رسالتِ راهنمایی او، به طور طبیعی به نفی استقلال فردی می رسد. به همین علت بیش از هر اندیشه انسانی دیگری در معرض چالشهای جدید و جدی قرار دارد که البته بهمان میزان نیز واکنش های عالمان دین در برابر آن سرکوبگرانه و تند بوده و خواهد بود.

البته اگر واکنشهای بیرونی روحانیون اصولگرا در برابر رشد سکولاریزم و گریز روز افزون مردم از اسلام سیاسی همواره تهدید، نفرین و هشدار به جهنمی شدن گناهکاران بوده است، اما واکنش دورنی آنها همانا رجوع و پناه بردن دفاعی و عکس العملی به اصول سنتی و پوسیده خود و نیز اصرار مداوم و هسیتریک بر درستی قرائتشان از اسلام می باشد.

 بحران جدی در روحانیت شیعه؛ برگرفته از وبلاگ نویسنده

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال