In touch with Diverse Iranian Community

بهاران شد

Sarshar بهاران شد

سحر تا ابر آزاری روان از کوهساران شد

تو گوئی دود اسپند است کز مجمر به ایوان شد

ز مشرق خسرو خاور سر از بستر برون آورد

ندا در داد تندر باد را برخیز باران شد

کشیده تیغ زرین سوی ابر دل سیه خورشید

فلک رنگین کمان انداخت تا خورشید تابان شد

نسیم صبحگاهی بوی مُشک بید مشک آورد

به کف دارد پیاله لاله در بزم خماران شد

بروی بلبل شیدا گل از روی صفا خندید

گشود از خواب نرگس دیده طرف جویباران شد

از این غوغا و دلگرمی زمستان رفت و دلسردی

بهاران شد، بهاران شد، بهاران شد، بهاران شد

الا ساقی بیا دریاب ما را کنج این غربت

گلاب از می بجام افکن که دورمیگساران شد

کنون دور از وطن «ایرج» به آن امید میماند

که نوروزی دگرپاک از پلشتی خاک ایران شد

«ونکوور»

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال