In touch with Diverse Iranian Community

جنبش اشغال وال استریت و ما ایرانی ها

Wall-Street2 جنبش اشغال وال استریت و ما ایرانی ها

مردمان کشورهای غربی، مردمان خوشبختی هستند. این بهروزی، بادآورده نیست، و تنها به دلیل امنیت و وفور نعمت و تکنولوژی هم نیست بلکه به دلیل آن ممکن است باشد که در این جوامع باز و دموکراتیک، از هر اندیشه و ندای مخالف نظام سرمایه داری حتی اگر خیلی هم رادیکال و آوانگارد مثل «وال استریت را اشغال کنید» باشد به منظور بهبود کارکردهای سیستم اجتماعی و اقتصادی شان، استقبال می کنند. مثلا دو قرن پیش (قرن 19 میلادی) که جنبش چپ مارکسیستی در کشورهای سرمایه داری فعال شده بود همان زمان هم، نظام سرمایه داری نقش خود را به خوبی ایفا کرد و توانست از انتقادات کمونیست ها به نفع اصلاح نظام اقتصادی اش استفاده ببرد و خشونت آن نظام را تعدیل و انسانی ترش کند و جلوی فاجعه انسانی در محیط های کارگری را هم بگیرد و لجام گسیختگی رابطه کار و سرمایه را بر مبنای شرایط عادلانه تر (مثل تعدیل ساعات کار کارگران به 8 ساعت در روز، آزادی فعالیت های اتحادیه ای و سندیکایی، آزادی تجمع ها و روزنامه ها، بیمه تامین اجتماعی، و…) تنظیم کند، همانطور که امروز هم بدون تردید، جنبش وال استریت را اشغال کنید به عنوان جنبشی مردمی و پیشرو خواهد توانست در آینده ای نه خیلی دور، دولت های غربی را وادارد تا برای عبور از بحران اقتصادی کنونی، با در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی مردم شان و طبقات متوسط و پایین جامعه شان، برنامه ریزی بهتر و خردمندانه تری، تدارک ببینند.

 

ما ساکنین کشورهای جهان سوم چه کاره ایم؟ 

گاهاَ غم بزرگی از میان این پرسش همیشگی، بر قلب و روح آدم سنگینی می کند، غمی ناشی از آن که انگار ما ساکنین کشورهای جهان سوم، محکوم به فرودستی در برابر ساکنان بخش غربی سیّاره مان هستیم. ساکنان کشورهای پیشرفته، چه در مقام دولت، چه در مقام روشنفکران و نخبگان، چه در مقام دانشمندان علوم، یا در مقام جنبش های اجتماعی، در مقام هنرمند و نویسنده، همواره بر ما ایرانیان برتری و فرادستی داشته اند. از فرادستی دولت های غربی بر ما ساکنان جهان سومی، بسیار شنیده ایم و گوش مان آنقدر از طریق صدا و سیمای مان پر شده که باور کنید گاهی پیش می آید که حتی گوش هایمان فارغ از اراده مان، این تبلیغات تکراری را ناخودآگاه، پس می زند. ولیکن در این میان نه تنها دانشمندان و پزشکان غربی، ساکنان جهان سوم را برای آزمایشات پزشکی خود مورد استفاده قرار می دهند بلکه نظریه پردازان غربی و چپ و پیشرو نیز جهان سوم را آزمایشگاه ایده ها و تئوری های خود ساخته اند. در آن زمان ها که کارل مارکس و عقاید مارکسیستی، از طریق روشنفکران چپ غربی به کشورهایی همچون کشور ما صادر شد ما ساکنین کشورهای غیرسرمایه داری «آزمایشگاه سوسیالیسم» شدیم. ولیکن شبح سرخ کمونیسم، دو نوع محصول را بوجود آورد که یکی در کشورهای پیشرفته غربی بود و محصول دوم که متفاوت بود را به مای جهان سومی هدیه داد. آن عقاید مترقی و انتقادی برای ساکنان غربی، یکسره از دستاوردهای رنگارنگ، مالامال بود: از قدرت گرفتن سندیکاهای کارگری تا مهار بحران های سرمایه داری و هشت ساعت کار و بسیاری دیگر از حقوق شهروندی برای مردمان شان شد، ولیکن حاصل اش  برای ما تپه های عظیمی شد از اجساد انسان های بیگناه، تکثر زندانها و تعطیلی روزنامه ها و وفور اعدامها و اردوگاههای کار اجباری.

وقتی می گویند نابرابری میان کشورهای قدرتمند و جهان سومی وجود دارد این نیست که تنها دولت هایشان نابرابرند بلکه به این معنا هم است که نه تنها دولت های جهان سوم در برابر دولت های غربی دست پایین را دارند، بلکه خود روشنفکران جهان سومی هم در برابر روشنفکران غربی دست پایین را دارند و هر اندیشه و ایده (بخوانید کالای اندیشه) را که بخواهند به راحتی و بدون آن که نگاه کنند اصلا به درد جامعه ما می خورد یا نمی خورد، به ما تزریق می کنند و ما هم راحت و بدون هیچ نوع انتقادی، ایده هایشان را قبول می کنیم.

 روشنفکران جهان سومی که همیشه خودکم بین هستند و فکر می کنند لزوماَ «جدید بودن» و «پیشرو بودن» به خودی خود، آنان را «آپ تو دیت» می کند و از همین رو ایده ها و نظریات ساخته شده در بخش های پیشرفته تر جهان را ـ چه به دردشان بخورد و چه نخورد ـ به عنوان «کالایی جدید» با همه جان و وجودشان جذب می کنند. و همین می شود که الگوهای کودکانه سوسیالیسم به جای آن که سر از کشورهای غربی دربیاورند در آزمایشگاهی بنام کشورهای جهان سوم با نظارت اندیشمندان مترقی غربی همچون آقای مارکس و انگلس آزمایش می شود و کسی به هزینه هایش هم فکر نمی کند. یا پدیده فمینیسم رادیکال و یا فمینیسم پسامدرن و چپ را اندازه بگیرید تا ببینید که این ایده فمینیسم رادیکال پسامدرن که در جامعه ی پیشرفته غرب که زنان اش حقوق برابر خود را به دست آورده اند شکل گرفته، بعد یک راست توسط فمینیست های رادیکال خودکم بین جهان سومی که به غرب رفته اند حلوا حلوا می شود. و همین می شود که مذهب غربیان (مسیحیت) هم تبدیل می شود به یک گرایش در بخش «مذهب دوست» جامعه ایرانی که فکر می کند مذهب با مارک غربی اش می تواند بهتر باشد.

وقتی می گویند نابرابری میان کشورهای قدرتمند و جهان سومی وجود دارد، این تنها به معنای آن نیست که تنها دولت هایشان نابرابر هستند، بلکه در دنیایی که اقتصادهای برتر در میان کشورها بر مبنای اطلاعات و دانش و فن، محک می خورد، کشورهای قدرتمندتر، خیلی ساده همه مغزها و استعدادهای جوان و پویای ما را می بلعند، آن هم نه با جنگ و چنگ و دندان بلکه با گرایش مجذوبانه و داوطلبانه خود همین جوانان. مغزها و استعدادهای جوانی که منافع سرشار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را برای کشورهای میزبان شان به همراه می برند و هیچ نگاه متفاوتی هم با توجه به منافع و شرایط مملکت شان به آنها ندارند و هر کاری که روشنفکران پیشرو و رادیکال غربی و آمریکایی بکنند ـ مثل وال استریت را اشغال کنید – بدون هیچ پرسش پذیرایش می شوند. حالا بماند که اگر از همین جوانان ایرانی سئوال کنند که به یک فرضیه که محال هم نیست اگر جنبش اشغال وال استریت باعث شود که جناح دموکرات ها (دولت باراک اوباما) در مقابل نئومحافظه کاران جنگ افروز تضعیف شود و بالنتیجه در دور بعدی انتخابات بار دیگر به روی کار آمدن جمهوری خواهان تندرو بیانجامد آیا باعث نمی شود که جنگ به کشور ما هرچه نزدیک تر شود؟ آیا اصلا پاسخی دارند. و یا اگر این بحث افزایش دخالت دولت در اقتصاد توسط فعالان ایرانی جنبش اشغال وال استریت نه صرفا به عنوان یک راهکار بومی برای اقتصاد کشورهای پیشرفته، بلکه مثل همیشه به یک ارزش هویتی و ناموسی برای روشنفکران ایرانی تبدیل شود و به داخل کشور صادرش کنند،آنوقت جامعه ما با این همه قدر قدرتی دولت چه خواهد کرد؟

 

همیشه جهان سومی باقی خواهیم ماند؟

 همه ما جهان سومی ها خودمان را به «برتری» می فروشیم، چه برتری ایده های پیشرو که به دردمان نمی خورد، چه برتری کالا که اصلا در بهبود زندگی مان و سبد روزانه مان عملا نقشی ندارند، چه برتری روشنفکران پیشرو که ربطی به معیارهای پیشرو بودن در جامعه ما ندارد. برتری غرب هم به خاطر اقتصاد و لشکرکشی برترش نیست بلکه به خاطر مجموعه درهم تنیده ای از پیشروتر بودن است، پیشرو در ایده ها و نظریه ها، پیشرو در فرهنگ انسانی تر، پیشرو در ایجاد فضایی که نخبگان و مغزها بتوانند در آن آزادانه خلق کنند و چیزی به جهان بیافزایند و… و مای جهان سومی عقب تر، حتی برای جنبش های پیشروتر آنان هم فعال مدنی گسیل می کنیم. فعالان جامعه مدنی ما نیز داوطلبانه مجذوب پیشروتر بودن آنان می شوند حتی در میان دعواهای مردم و دولت شان. پس می بینیم که امروز دیگر نه تنها مغزها و استعدادهای علمی و ریاضی ما مجذوب و فریفته کشورهای قدرتمند می شوند بلکه فعالان مدنی ما نیز کرور کرور به فعالان جامعه مدنی کشورهای قدرتمندتر می پیوندند.

فعالان مدنی ایرانی یا هر کشور دیگری، مسئولیت پاسداشت و تقویت جامعه مدنی خودشان را بر عهده دارند، ولیکن تبدیل به شهروندان مسئول در کشورهای قدرتمندتر می شوند و جامعه فلاکت زده خود را رها می کنند و خسته از اصلاح آن، به تلاش برای اصلاح جامعه قدرتمندتر می پردازند. جنبش پیشرو وال استریت را اشغال کنید هم حتما با دستاوردهای مهمی و اصلاحات بسیار مفید در ساختار اقتصادی و سیاسی جامعه آمریکا و دیگر کشورهای غربی، به پایان خواهد رسید ولیکن در این میان باز هم «علی می ماند حوض اش»! ما می مانیم و وضعیت فلاکت زده ای که هم در سطح جهانی و هم در سطح ملی دچار بحران ها و بن بست های بسیار است و روشنفکران اش به تبعیت از روشنفکران غرب، دنبال راه حل در جنبش اشغال وال استریت می گردند.

 خوش به حال کشورهای قدرتمند، هم مردمان اش و هم دولت هایش، که حتی از نیروهای مهاجر و تبعیدی کشورهای دیگر، استفاده بهینه می برند. ما که در ایران مثلا از حضور افغانستانی ها، به جز در کارهای ساختمانی بهره نبردیم و آن همه افغانی که دکتر و مهندس و تکنسین بودند سالها در جامعه بیگانه هراس ما، دزدانه آجر بالا دادند و سیمان لگد کردند و به حفر چاه پرداختند. ولیکن کشورهای قدرتمند غربی حتی از نیروهای فکری، از نیروهای علمی و حتی از نیروهای فعال مدنی جهان سوم هم استفاده بهینه را می برند و این کار را نه توسط دولت هایشان بلکه از طریق ظرفیت های زیاد سیستم باز خود که شامل روشنفکران پیشروشان، جامعه مدنی شان، سیستم های باز تحقیقاتی شان و نظام سیاسی دموکراتیک شان است انجام می دهند.

[مدرسه فمینیستی]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال