In touch with Diverse Iranian Community

زنان زندانی و مسئله چادر

0 29
در معایب و مزایای حجاب و از جمله چادر بسیار گفته و شنیده شده. با چادر یا می شود موافق بود و یا مخالف. گزینه سومی وجود ندارد انگار! نگاهی به تاریخ پوشش زنان در دوره معاصر نشان می دهد، از وقتی که زن مجال حضور در اجتماع را یافته پوشش او به دغدغه حکومت ها، فعالان حقوق زنان و بخش مذهبی جامعه تبدیل شده است. زمانی که رضاشاه کشف حجاب را اجباری کرد در نظر برخی از تجددطلب ها نیز، حجاب عامل عقب ماندگی و محرومیت زنان به شمار می رفت و بر لزوم کنار گذاشتنش تاکید می شد. محمدتقی بهار می سرود: تو پاک باش و برون آی بی حجاب/ کسی به صید غزال حرم نخواهد شد  و پروین اعتصامی می گفت: چشم و دل را پرده می بایست لیکن از عفاف/ چادر  بنیان مسلمانی نبود.
 
رضاشاه کسی نبود که منتظر پیدایش بستر مناسب برای تغییر پوشش بماند. قبل از طی مراحل مدرنیزاسیون واقعی جامعه، عجله داشت ظاهرا را مدرن کند و ظاهر هم که همان لباس است و موفق شد ظاهر را تغییر دهد. در دوره محمدرضا پهلوی، نوع پوشش زنان، تا حدودی به خودشان واگذار شد و در سالهای پایانی سلطنت او این زنان بودند که با توجه به خاستگاه اجتماعی و عقایدشان نوع پوشش شان را انتخاب می کردند. در سالیان منتهی به انقلاب اسلامی برخی از زنان باچادر یا حجاب در تظاهرات ضدرژیم شرکت داشتند. استفاده از چادر در این سالها منحصر به زنان مذهبی نبود و حتی برخی از زنان از آنجا که کارکرد سمبلیک حجاب را مد نظر داشتند از آن استفاده می کردند. آنان  به دلایل مختلف از جمله مبارزه با ارزش های غربی و بورژوازی، همبستگی با زنان طبقات فرودست و شاید برای ناشناخته ماندن از چادر استفاده می کردند.
 
بعد از انقلاب اما قانون حجاب در راستای اثبات  اسلامی بودن حکومت جدید و ابراز بیزاری از رژیم پیشین تصویب شد و علیرغم مخالفت زنان و راهپیمایی اعتراض آمیز آنها، حجاب  به قانونی تبدیل شد که سرپیچی از آن حبس از ده روز تا دو ماه یا جریمه نقدی را به دنبال دارد. با الزامی شدن حجاب، دو نوع پوشش برای زنان قابل استفاده شد، نخست چادر بود که پیش از آن مورد استفاده بخش های مذهبی جامعه بود و از آن پس پوشش مورد تایید ادارات دولتی و نهادهای انقلابی و برخی مراکز تحصیلی شد و زنان تنها در صورت داشتن چادر می توانستند در این ادارات اشتغال داشته باشند. آموزش و پرورش یکی از مهم ترین متولیان گسترش استفاده از چادر از طریق اجباری کردن آن در دبیرستان های دخترانه به ویژه در شهرستان ها بود. در نهادهای انقلابی، در نیروی انتظامی، و در دانشگاه آزاد اسلامی برخی شهرستان ها هنوز هم استفاده از چادر برای زنان اجباری است.
 
زندان نیز یکی از مکان هایی است که استفاده از چادر برای تمام زنان اجباری بوده است. علاوه بر اجبار و پیش بینی مجازات برای رعایت نکردن حجاب در قانون، تلاش های گسترده ای برای واداشتن زنان به استفاده از چادر صورت گرفته است. علاوه بر تبلیغات مداوم از طریق رسانه ها که از چادر به عنوان "حجاب برتر" یاد می شود، زنانی که چادر بر سر داشته اند برای احراز مشاغل و پست ها در اولویت بوده و نیز در تشویق و معافیت از تنبیه مورد عنایت حاکمیت بوده و هستند. با این همه به نظر می رسد این تبلیغات و تلاش های گسترده نتیجه برعکس داشته و روز به روز اقبال دختران جوان به چادر کمتر می شود. در مقابل چادر، گزینه دیگر مانتو و روسری بوده که به دلایل گوناگون مانند گریزان بودن از وجه سمبلیک چادر، قابلیت تنوع رنگ و مدل مانتو و راحت تر بودن نسبی آن در هنگام کار و فعالیت (در مقایسه با چادر که برسرداشتنش مستلزم مراقبت و زحمت است) مورد توجه و استقبال زنان و دختران جوان قرار گرفته است. این بی توجهی دختران جوان به پوشش حکومتی، به منزله شکست برای اقتدارگرایانی تلقی می شود که اعمال سلایق و نظرات خود را به امور شخصی و خصوصی افراد حق خود می دانند و حتی موضوع لباس را از یک امر شخصی به موضوعی سیاسی تبدیل کرده اند. اخیرا بحث های عجیبی درباره چادر درگرفته که با اظهار نظر یک نماینده زن درباره مهم تر بودن چادر از انرژی هسته ای آغاز شد و بعد از آن با اظهارات چند مقام دیگر ادامه یافت. از جمله یک نماینده دیگر مجلس شورای اسلامی، درباره حفظ حرمت چادر و ممنوعیت آن برای زنان زندانی، سخن گفته است. ناگفته پیداست که خانم نماینده با این ممنوعیت در پی کسب اعتباری برای چادر است که هر روز بیش از پیش بی اعتبار می شود. از سوی دیگر با مرزبندی میان پوشش چادر و مانتو، می خواهد زنان مجرم را به جبهه حریفان بی اعتنا به چادر براند و آنها را در یک ردیف بنشاند و به این ترتیب مانع تداعی چادر با جرم شود!
 
ممنوعیت استفاده از چادر برای زنان زندانی اگر چه، نه چندان موضوع حساسی است و نه به حال زنان زندانی تاثیری دارد اما بیانگر آن است که آنچه امروز در مورد حجاب زن زندانی اعمال می شود همان است که بر پوشش زن ایرانی معاصر رفته است. زنان زندانی به عنوان فرودست ترین قشر جامعه در اختیار تصمیم گیرندگان و قانون گذاران قرار دارند تا چه نوع پوششی از آنها سلب یا برآنها تحمیل شود. موقعیت کنونی زن زندانی را در رابطه با موضوع حجاب شاید بتوان تمثیلی از موقعیت زن ایرانی در ارتباط با همین موضوع  دانست. زن ایرانی نیز همچون زن زندانیِ امروز در طی قریب به هشتاد سال گذشته در اختیار قدرتمندان بوده است تا به عنوان ابزاری برای انتقال افکار و آمال و نظرات آنها مورد استفاده قرار گیرد. در رویکردی که می خواهد پوشش را به اجبار از کسی بستاند یا بپوشاند  نگاه یکسانی به زن وجود دارد. در این رویکرد زن به مثابه یک ابزار یا وسیله است. این وسیله، این ابزار، این زن با نوع پوشش اش یا می توانسته سمبل مدرنیزاسیون باشد و یا حامل ارزش های مقدس دینی. زن به واسطه فرودستی اش که در این دیدگاه تثبیت شده است نمی تواند درباره چگونگی پوشش خود تعیین کننده و تصمیم گیرنده باشد. او تابع رای فرادستان است که چه جامه ای بر قامت فروخمیده او بدوزند و به چه شکل و شمایلی حضورش را در اجتماع بپذیرند. زن ایرانی هنوز هم به اولیه ترین حق خود که انتخاب نوع پوشش است دست نیافته و هر روز در هنگام پوشیدن لباس باید نگران آن خودروهای پلیس و چشم های نظاره گر و نگهبان امنیت اخلاقی باشد که معیار اخلاق را در اندازه و رنگ لباس او تعیین کرده اند.
[مدرسه فمینیستی]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال