In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از ساره سکوت

0 92
ساره سکوت
ساره سکوت

ساره سکوت، متولد سال ۱۳۶۳ خورشیدی در ایران است. پس از مهاجرتش، در شهر تورنتو کانادا تحصیلاتش را در دو رشته  دستیاری دندانپزشکی و رشته علوم زیست- پزشکی ادامه داد.

او نوشتن شعر را از دوران کودکی شروع کرد و از سال ۲۰۱۲ به همکاری یکی از دوستانش گروه دانشجویی کالچرال ایونتز را در دانشگاه یورک شهر تورنتو تشکیل داد که این گروه به مدت دو سال شب شعرها و نشست‌های ادبی متعدد به زبان فارسی در این دانشگاه برگزار کرد. در سال ۱۳۹۴ اولین مجموعه شعر او به نام “چهارده معصومه” از طریق نشر گردون در برلین منتشر شد. او هم اکنون در دو کشور کانادا و آمریکا سکونت دارد. از او اشعار متعددی در سایت‌ها، مجلات و کتاب‌ها منتشر گردیده است.

1

از حنجره ات بالا می روم

ای بالا رفته از حنجره ی مشبکِ من بر خطوط موازی دفتر بر خطوط موازی دفتر

ای مجرای صوتی فوقانیِ بسته بر جهان

مرا بخوان

که از حنجره ات بالا می روم

در حروف

بی حرف

در آستانه ی دریچه ی حنجره ام ایستاده ای

حرفی

بحرف

حرف کوچک همخوان

مرا بخوان

—————————————————————-

Sareh Sokoot book

2

به  پنجره می روم – یا پنجره به من می آید-
و دست می گذارم دور گلویم – یا دست دور گلویم می گذارد-
پرنده ای که در حنجره دارم را آزاد می کنیم – با دو دهان باز-
و پنجره در من دراز می کشد -یا من در پنجره خم می شوم-

“تمام فکر پنجره روی بال پرنده ست
و جای بال پرنده ها روی پنجره
تمام بال پنجره روی فکر پرنده ست
و جای فکر پرنده روی پنجره”

این را چه کسی گفت؟

به پنجره می روم و کوچه خوشبخت نیست
به پنجره می روم و دختری روی ناخنهای مادر مرده اش گلهای کوکب کوچک چسبانده
کسی می پرسد پنجره را چگونه ببندم؟
و کنترل و آلت و دلیت را فشار می دهد

پنجره را چگونه ببندم؟

به پنجره می روم و پنجره به من می آید؟
با شیشه های شکسته زیباترم؟
خون را به لبهایم می کشم
لخته ی خون را به پشت چشمم سرمه…
زن ها وقتی سردشان است خوشگل تر اند…
زن ها وقتی مرده اند تازه مردها را نمی بینند
مردها زن مرده را می بینند می بینند می بینند
مردها زن مرده را می خواهند می خواهند ببینند
زن ها غنیمت جنگ اند
پس جنگ نعمت است

خون را به لبهایم می کشم و در پنجره می ایستم

-یا پنجره در من می ایستد-
به زمین می افتم
در قاب کهنه ام
می شکنم- یا می شکند-
پرنده ای بر مین مینشنید

———————————————————–

3-

“وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ…”
سر بر بالش می گذارد
در غصه فرو می رود
خون ریه هایش را پر می کند
بلند می شود
پاهایش را
با دستهایش
از تخت بیرون می کشد
-تخت باتلاق گاو خونی ست-!

می خواهد بیرون برود
برود…

هر مسافری که پشت سرش آب ریخته اند مردنی است
هر کس از زیر قرآن رد می شود
احتمالا دارد فکر می کند
کوچه لابد مرداب است
و من هنوز قایق نساخته ام
قایق بر من نازل نشده است
قایق آیا از آسمان نازل می شود؟
انزال ابرهاست؟ فرشته ها شاید؟
می گوید: آبی که فرو می ریزد آبِ مرده ست
“وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ…*”
می گوید:
قایقی بر ما نازل نشده
هر کدام یک تکه از مرداب انزلی هستیم
با عمق های متفاوت

پاهایش را از دست هایش بیرون می کشد
می خواهد بیرون برود
برود..

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال