In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از غزال مرادی

0 62

غزال مرادی متولد ۲۳ بهمن سال ۱۳۶۳ در تهران، دارای مدرک کارشناسی ریاضی از دانشگاه آزاد تهران جنوبو دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی است. از او یک مجموعه شعر با عنوان “باد مخابره خواهد کرد” در سال ۱۳۹۰ منتشر شده و مجموعه‌ای دیگر با عنوان “درناها نمک‌گیر می‌شوند” در دست انتشار است. او علاوه بر شعر، داستان‌های کوتاهی هم نوشته است که در سایت‌های مختلف منتشر شده است.

 

 

اون آقا دیوه دیگه شاخ روسرش نداره

 

سکوت این خانه

لالایی مادرمان ست

مهتاب خوابش گرفته است

و چشمهایمان را باید ببندیم

خواب

برای تو که شاخ های دیو را باور کرده‌ای

برای من که از افسانه ها گریخته‌ام

«اون آقا دیوه دیگه شاخ روسرش نداره

هرکی از این حرفا زد سربه سرت می‌ذاره »

بگذار با لالایی مادرمان بخوابیم

من از افسانه ها گریخته‌ام

همزاد پری رویی

که در آینه

خطوط افسانه‌‌ها را تکمیل می‌کند

خاطره هایی

که از گیلاس ها گوشواره می‌سازند

باور کن

هیچ زنی آنقدرها زیبا نیست

تا شهر در افسانه‌ی حضورش آرام شود

ساعت هم زیبا تر از ما می‌نوازد

سمفونی‌ای که تکرار نمی‌شود

ما در سادگی بازی کردیم

در خانه ‌های چهارخانه

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

میشل فوکو نمی‌دانست

 

نه ميشل فوكو
نه منحني جي
هيچ‌كدام نمي‌توانند توضیح دهند
درد سكوتي كه خراشيده است گلويمان را
بر تار و پود بهم ريخته ما
سكوت كرده‌ايم دنيا بر هم نريزد ؟

گاهی علت ها مهم‌تر از معلولشان می‌شوند

و بر هم می‌زنند همه‌ی معادلات را

باید به خودمان برگردیم

رویاهایمان را ورق بزنیم

مثل ستاره ها که دریا را به ساحل می‌آورند

حرفهایمان را بلند بلند بزنیم

این حرف‌ها را به خورشید می‌زنم

تا مثل روز روشن باشد

… مرغان سربريده در عزا و عروسي
تاريخي كه تكرار مي‌شود در همه‌ي فصولش
باد كاغذها را مي‌برد

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــ


ناتمام

 

کم کم جنون به دستهایت می‌رسد

به قساوت قلبی که چشمان من نداشت

گاهی آسمان نباریدنش می‌گیرد

و سهم من سیاهی

و سهم تو در دستهایم

بودن یا نبودن

همیشه مسئله این نیست

که انتخاب کنم

دنیا سیاه‌تر از چشم‌هایم می‌شود

و شبی که به روزهایم آمده

در چشمانت چادر می‌زند

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال