In touch with Diverse Iranian Community

طلاق

0 30

Forozanدر ساعات پر ترافیك صبح، راه دادگاه را در پیش گرفته بود. بعد از دو سال دوندگى و استخدام وكیل زبردست، بالاخره توانست تقسیم‌نامه و توافق‌نامه طلاق را آنطورى كه دوست داشت به نفع خود تنظیم نماید و در واقع همسرش را با بیست و پنج سال زندگى مشترك مغلوب نماید. با وجودی‌كه از نتیجه كار راضى بود ولى چیزى از درون وجودش را مى آزرد!  آخر سال‌هاى عمرش را با باورهاى انسانى سَر كرده بود. براى مردم و جامعه‌اش آرمان‌هاى بزرگى در سر داشت‌! پس چرا نتوانسته‌بود اعتماد همسرش را به دست آورد؟ چرا در جامعه كوچك خانواده، افكار عالى انسانی‌اش پیاده نشد و بى‌اعتمادى حاكم گشت؟ چرا در تهیه لیست اموال مشترك بسیارى موارد را مخفى نمود تا سهم همسرش كمتر شود؟ چرا مدارك ساختگى به دادگاه ارائه نمود تا خود را مفلس و درمانده نشان دهد! چرا از قدرت مردانگى كه قرار بود ستون‌هاى خانواده بنا گردد براى به زانو درآوردن همسرش استفاده كرد؟ چرا همسرش از او می‌ترسد! آیا كارهایى كه با او می‌كنم نامردى نیست! چرا هر كس مورد مشورت همسرم قرار گرفت، مورد خشم و تحریم من هم قرار گرفت و با فمنیست نامیدن آنان عرصه را بر او تنگ نمودم! و ده‌ها راز دیگرى كه كسى جز او و نداى درونش از آن اگاه نیست. اشكال كار در كجاست؟

لحظه‌هاست كه در ترافیك پشت چراغ قرمز منتظر روشن شدن چراغ سبز چهارراه است! ندایى از درون می‌پرسد؛ تو كه همیشه دم از قاعده می‌زنى آیا قاعده بازى را با همسرت رعایت كردى! اگر او نمی‌داند تو خود میدانى كه در زندگى مشترك وفادار نبودى و قبل از طلاق به تو فرصتى داده شد كه با تعادل بخشیدن داوطلبانه به توافقات، خود را سبك سازى! موبایلش زنگ می‌خورد و این دوست قدیمی‌اش است كه وقتى می‌فهمد دوستش امروز و در آخرین جلسه دادگاه از همسرش جدا می‌شود می‌گوید؛ «آزادى‌ات را تبریك می‌گویم ولى در نظر داشته باش كه اینجا پایان داستان نیست. از روز اول گفتم داوطلبانه چاقو را وسط كیك زندگى بگذار و همه چیز را منصفانه تقسیم كن كه گوش نكردى!! تو از این پس در هر سرنوشتى كه همسرت پیدا كند، مسئولى. چون وضعیت موجود نتیجه كارهاى قبلى توست و مقصودم آن كارهایى است كه از مسیر خانواده خارج بوده! بقول شاعر؛ دلربایى همه آن نیست كه عاشق بكشند…خواجه آن است كه باشد غم خدمتكارش! راستى تجربه نشان میدهد كه نحوه رفتار فعلى تو با همسر سابقت تاثیر بسزایى در قضاوت همان زن‌هایى دارد كه در كانون توجه تو هستند!»

با وجودی‌كه دقایقى است كه به محل دادگاه رسیده ولى افكار گریزانش به اعماق زندگى مشترك و گاه به قسمت‌هاى زندگى پنهانش سر میكشد. سنگینى كلماتى چون مسئولیت، عواقب، فمنیست و تمكین كه بارها توسط او علیه همسرش بكار رفته در افكارش سنگینى می‌كند. احساس می‌كند در مسیر یك طرفه‌اى قرار گرفته كه امكان برگشت ندارد. آرزو می‌كرد ایكاش زمان به عقب بر میگشت و می‌توانست یكبار دیگر فرصت شروع مجدد زندگى با حذف بسیارى از فایل‌هاى آزارهنده را اغاز می‌نمود. با دیدن همسرش در آن سوى راهرو احساس واژگونى می‌نماید. با وجودی‌كه ساعات زیادى با هم بحث و جدل بدون نتیجه داشته‌اند ولى او نیك می‌داند كه نقاط ناگفته‌اى دارد كه هرگز برملا نگردید. چهره‌اش آرام و درونش ناآرام است.

او می‌داند اعتماد محصول سالها هم‌نشینى و همدلى است كه بسیار سخت بدست می‌آید. با حسرت به فرصت‌هاى از دست‌رفته می‌نگرد و یاراى نگاه كردن به چهره آزرده همسرش را ندارد. با خود می‌‌اندیشد مهم این است كه خشت اول درست گذارده شود، با زرنگى و راه كج و فقط به فكر خود بودن بار به مقصد نمی‌رسد.  آخرین امضا انجام می‌شود ولى در آخرین امتحان زندگى مشترك واز اینكه در بازىِ جدایى قواعد و انصاف و عدالت را نقض نمود، احساس شرم می‌کند.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال