In touch with Diverse Iranian Community

محمدرضا شجريان: «دوست ندارند که من در صحنه باشم»

0 24
 
 

«فقط من «ربنا» را اجازه دادم، که آن ربنا را برای مردم خوانده بودم، در اين يکی دو سال، ديگر آن را هم پخش نمی‌کنند، خوب نکنيد، به خودتان لطمه می‌زنيد. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می‌کنند. فعلا اينطور است. چون من همراه نيستم با سياست و حکومت و اين چيزها، به همين دليل خيلی دوست ندارند که من در صحنه باشم. »

 همزمان با آغاز تور کنسرت های اروپايی محمدرضا شجريان از شهر استانبول ترکيه، او در باره‌ی اجرای کنسرت‌ها و صدور مجوز برای آلبوم‌هايش با يورونيوز به گفت‌وگو نشسته است، آنچه در زير می‌آيد بخش هايی از اين گفتگو است.

شجريان چند سال است که در ايران کنسرتی نداشته، با اين‌حال طی سه سال اخير دو بار در اروپا کنسرت برگزار کرده است، او در باره دلايل اين امر چنين می‌گويد:

کنسرت هايی که من در ايران می‌گذارم بی سر و صدا نيست و سر و صدای زيادی دارد و دولتی ها از اين موضوع خشنود نيستند، مخصوصا اين اواخر در اين دو سال که اتفاقاتی در مملکت من افتاده، بيشتر از همه فضاهای کنسرت صدمه ديده‌اند، چون می‌ترسند در فضای کنسرت کسی حرفی بزند يا کاری بکند و اتفاقی بيفتد. به همين دليل در اين دو سه سال و بويژه از سال ۸۸ شرايط مناسبی برای برگزاری کنسرت نيست چون بايد مجوز بدهند ولی نمی‌دهند، به همين دليل کنسرت هايم را در خارج از کشور برگزار می‌کنم.

او درباره چرايی تاخير مجوز آلبوم جديدش ادامه داد: بله، پانزده، شانزده ماه بود که می‌خواستيم مجوز بگيريم ولی نمی‌دادند، ما هم ساکت بوديم و چيزی نمی‌گفتيم، می‌گفتيم ما هم نوارهايمان را در خارج از ايران تکثير می‌کنيم. ولی اخيرا مجوز يکی از اين نوارها را دادند. ما برنامه های زيادی داريم که در نوبت مجوز گرفتن هستند ولی فعلا فقط يکی از آنها مجوز گرفته است.

چند وقتی هست که صدای شجريان از صدا و سيما پخش نمی‌شود و به نوعی او جايگاه ارتباطی خود را با عموم مردم از دست داده است، خود او در اين باره چنين خاطر نشان کرد: راديو و تلويزيون فراگيرترين رسانه است و وقتی صدا از آنها پخش نشود ارتباط با مردم هم قطع می‌شود و من در طول اين سی و دو سه سال ارتباطی با تلويزيون نداشته‌ام. اوايل، صدای من را پخش می‌کردند و من هم اعتراضاتی کردم. تصاويری روی صدای من می‌گذاشتند که اصلا ارتباطی با موضوع نداشت. من هم اعتراض کردم و گفتم ديگر به شما اجازه نمی‌دهم که صدای من را پخش کنيد، چون آنها هيچ نقشی در تهيه اين برنامه ها نداشتند و قاعدتا بايد موقعی دست به اين کار بزنند که نقشی داشته باشند يا تهيه کننده راضی باشد. من راضی نبودم و ديدگاههای اجتماعی‌ام با آنها هماهنگ نيست. اين است که من هيچوقت دوست ندارم صدايم از آن رسانه پخش شود؛ تا اينکه در اين يکی دو سال اخير من با جديت دنبال کار را گرفتم و از آنها شکايت کردم که ديگر صدای من را پخش نکنند.

فقط من «ربنا» را اجازه دادم، که آن ربنا را برای مردم خوانده بودم، در اين يکی دو سال، ديگر آن را هم پخش نمی‌کنند، خوب نکنيد، به خودتان لطمه می‌زنيد. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می‌کنند. فعلا اينطور است. چون من همراه نيستم با سياست و حکومت و اين چيزها، به همين دليل خيلی دوست ندارند که من در صحنه باشم.

شجريان پنجاه سال است که تجربه موسيقی سنتی دارد، او درتعريف و اساس موسيقی سنتی ايران می‌گويد: ما چند نوع موسيقی داريم که يکی از آنها سنتی است و يک موسيقی کلاسيک اصيل داريم که همان موسيقی رديفی ماست که به ما رسيده که می‌تواند به صورت سنت ارايه شود يا به صورت آزاد. من بخش آزاد را انتخاب کردم. در سنت روش ها و نوع ارايه کار خودم را گرفتار نکردم و دستم را باز گذاشتم و هميشه هم معتقد بودم که اصالت را نگه می‌داريم و سنت هايمان را که متعلق به پدرانمان و اجدادمان است را احترام می‌گذاريم. ولی می‌گذاريم برای خودشان باشد و ما سنت های خودمان را می‌سازيم و من به نسل بعد هم گفته‌ام که شما هم اگر دوست داشتيد می‌توانيد سنت های ما را بهم بريزيد و سنت خودتان را داشته باشيد. چون بشر بايد با توجه به نياز زندگی و نياز روحی اش موسيقی را انتخاب کند. چون نيازها در طول اين فراز و نشيب های زندگی و تاريخ متفاوت است، موسيقی هم فرق خواهد کرد. اين از نظر اصالت و سنت.

موسيقی ايران در مقايسه با ساير موسيقی ها مانند زبان است. مثل زبان فارسی، وقتی به شعر حافظ نگاه کنيد می‌بينيد که از همان کلمات استفاده کرده ولی دو واژه را کنار هم می‌گذارد و با معنای خاصی که ايجاد می‌کند زمين و زمان را به هم می‌دوزد.

موسيقی ما هم همينطور است، مانند يک زبان. صرفا از بازی با نت ها استفاده نمی‌کنيم، يعنی اگر کسی با نت ها بازی کند، می‌گوييم بازی می‌کند و نمی‌داند چه می‌گويد. ولی عين يک زبان بايد در آن واژه ها و جمله بندی درست به کار گرفته شود و کسانی که با اين زبان آشنا می‌شوند می‌دانند که بهترين بخش اين زبان در رديف ما خلاصه شده، اما اين رديف به صورت خلاصه است، کل موسيقی ما نيست، مانند شعر حافظ و سعدی که نمونه های بهترين‌اند ولی فراوان می‌شود مانند آن شعر گفت و کتاب نوشت. موسيقی ما هم به همين شکل است. موسيقی رديفی ما نمونه‌ای بسيار خوب است و زمانی که آنرا شناختيد می‌توانيد فراوان آهنگ سازی، بداهه نوازی و بداهه خوانی کنيد و خلاقيت خود را نشان دهيد.

معروف است که صدا و آواز شجريان حتی برای غير ايرانی ها هم جذابيت دارد و آنها را به کنسرت های او می‌کشاند خود او در باره چنين استقبالی چنين عنوان می‌کند: موسيقی يک زبان بين المللی است، فارغ از ادبيات و اگر قادر باشيد اين زبان را خوب بيان کنيد، هرکسی با آن ارتباط برقرار می‌کند، بويژه کسانی که بيشتر موسيقی را می‌شناسند وقتی به موسيقی ايرانی می‌رسند شيفته می‌شوند.

موسيقی ما از نظر پتانسيل، محتوا و وزن مخصوص، خيلی بالاست، ولی در طول اين تاريخ که ما داشتيم، در طول اين هزار و سيصد، چهار صد سال، به دليل اينکه با ايرانيت ما و هنرهای ما ضديت می‌شد، با موسيقی ما مبارزه شده، ولی مردم در شکل های مختلف موسيقی را حفظ کرده‌اند، از تعزيه تا روضه خوانی. ولی در صد سال اخير موسيقی ما خودش را بيشتر در شکل موسيقيايی خودش، با ساز نشان می‌دهد. اگر با اين موسيقی مبارزه نمی‌شد، اين موسيقی به عنوان يک موسيقی جهانی شناخته شده بود. ولی اگر هنرمندان ما کار خود را درست انجام دهند، موسيقی ما اين پتانسيل را خواهد داشت که نظرات را جلب کند و شنوندگان را راضی نگه دارد.

وی در باره ارتباط موسيقی ايرانی و جنبش‌های اجتماعی خاطر نشان کرد که: بهترين اين موسيقی توسط عارف ارايه شده و عارف، خود هم شعر می‌گفت و هم موسيقی را می‌ساخت و می‌توان به عنوان بهترين نمونه آهنگسازی ما، آهنگ های عارف را معرفی کرد. مثل شعر حافظ و سعدی و مولانا، زيباترين شکل آهنگسازی ماست. و چون در زمان مشروطيت بود و فضای آن زمان فضای سياسی و آزادی خواهی بود، او هم چون همراه مردم بود، آهنگ ها را از دل مردم می‌ساخت و خواننده ها و نوازنده ها آنها را ارايه می‌کردند و تاثير مهمی‌در روحيه مردم داشت. چون موسيقی بازتاب درون جامعه است، موسيقی برخاسته از فضای جغرافيايی يک منطقه است. در يک فضای جغرافيايی، مردم دارای يک فرهنگ خاصی هستند و نيازهای خاصی دارند، موسيقی برخاسته از درون هر ملتی است و به همين دليل خواسته های خود را از طريق موسيقی بيان می‌کند. وقتی خوشحال است، موسيقی، موسيقی شاد خواهد بود و وقتی ناراحت، موسيقی غمگين. وقتی شکست می‌خورد يک موسيقی دارد و وقتی پيروز می‌شود يک موسيقی ديگر.

موسيقی با شرايط روحی جامعه تغيير شکل می‌دهد. در تمام دنيا اين موسيقی هست که در شرايط مختلف و مطابق با نيازها خودش را ظاهر می‌کند.

اين استاد آواز ايران در دلايل ابداع سازهای تازه چنين می‌گويد: در نقاشی هرچه رنگ های بيشتری در دسترس داشته باشيم به واقعيت بيشتر نزديک می‌شويم. چهار رنگ اصلی بيشتر نداريم، اما هزاران رنگ در لابلای اينها وجود دارند. مانند موسيقی، هرچه رنگ های صدا را بيشتر داشته باشيم، سليقه های بيشتری را می‌توانيم راضی کنيم.

در گروه نوازی ها و تجربه هايم متوجه شدم که موسيقی ما چيزهايی در لابلای سازهای اصيل کم دارد و هيچ سازسازی، دست به اين کار نمی‌زند و احساس کردم که خودم بايد دست به کار شوم. سالها تحقيق کردم و شروع به سازسازی کردم و بيشتر سازهای بم يعنی باس و دورباس را ساختم. چون سالها در موسيقی ما نبود و رنگ هايی از صدا در لابلای موسيقی آورده‌ام.

من دو خانواده ساز کششی پوستی درست کرده‌ام که صدا به جای اينکه از چوب بيايد از پوست می‌آيد مثل خانواده ويولون. خانواده شهر آشوب و خانواده صراحی که اينها در گروه شهناز استفاده می‌شود. سازها را در اختيار هنرمندان جوان قرار می‌دهم.

اين کارها ذوق هنرمندان ما را شکوفا می‌کند. دست به اين کار شدم که فضای صدا را در موسيقی باز کنم و بگويم که سنت گرايی نکنيد، حرمت سنت را نگه داريد ولی خودتان کاری بکنيد، چه از نظر ساز و چه از لحاظ نوع موسيقی. و اغلب هم خوششان آمده. آخرين سازی که ساختم و دو شب قبل از کارگاه بيرون آمد، دل و دل است و صدايی بين کمانچه و ويولون دارد.

وی در پاسخ به اين سوال که آيا قصد ندارد يک آکادمی‌موسيقی تاسيس کند چنين گفت:چند بار اين فکر به ذهنم خطور کرده ولی شرايط برای ايجاد آکادمی‌مهيا نيست چون تصميم گيرندگان مملکت اين فضا را دوست ندارند. حتی در دانشگاه که رشته هنر دنبال می‌شود خيلی دوست ندارند که اين مساله خودش را در جامعه نشان دهد و می‌ترسند کار دست کسی دهد، ترس بی جهت. از اين جهت اين فکر را نمی‌توانيم عملی کنيم ولی دلمان می‌خواهد اين کار را بکنيم.

به طور خيلی خصوصی چند هنرجو دارم که در سطح خيلی حرفه‌ای کار می‌کنند. سی و چند خانم و سی و چند آقا. خانم ها خوب ظاهر شده‌اند. سالها کار کرده بودند و ديدم که راه به جايی نمی‌برند و من بايد آنها را راهنمايی کنم و هنر خوانندگی را ياد دهم که از صدا چطور استفاده کنند و اشکالات را بر طرف کنم. خوشبختانه استعداد دارند. آنها به دفتر من می‌آيند و به همه به صورت افتخاری آموزش داده‌ام و هيچوقت از اين راه درآمدی برای خودم قائل نبودم، برای اينکه اين هنر باقی بماند، مخصوصا آواز و غزل زنده بمانند. چون اگر آواز ما فراموش شود، غزل ما هم در کتابخانه هاست و در جامعه نخواهد آمد. غزل و شعر موقعی در جامعه می‌آيد که با موسيقی همراه باشد و بهترين موسيقی، آواز است. آواز مفاهيم شعری را خوب بيان می‌کند. در تصنيف سازی مفاهيم شعری دستکاری می‌شوند.

شجريان در پايان در تشريح دلايل محبوبيتش گفت: موسيقی باعث آشنايی است، اما تنها علت نيست. توسط موسيقی با مردم ارتباط برقرار می‌شود و مردم آدم را می‌شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اينجا خواهد آمد.

يکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می‌خواند و شهرت خوبی داشت، يک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، يک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس اين موسيقی نيست. اين رفتار و کردار و گفتار است. به همين دليل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار بايد خيلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بيدار است، جامعه مو را از ماست می‌کشد. کوچکترين اشتباهی زير پروژکتور جامعه قرار می‌گيرد. نمی‌توانيد اشتباه کنيد. جامعه کوچکترين اشتباه و رياکاری را بزرگ می‌کند و دروغ گويی و اشتباه را نشان می‌دهد. من سعی کردم اشتباه نکنم و با مردم باشم، چون موسيقی را برای مردم ارايه می‌کنم، نه برای وزير و برای وکيل و برای رييس جمهور، آنها هم اگر جزء مردم باشند گوش می‌کنند. ولی موسيقی برای مردم است، برای انسانها. بايد انسانها را در اولويت قرار داد و موسيقی را برای آنها ارايه کرد. موسيقی برای انسانيت است.

[فرارو]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال