In touch with Diverse Iranian Community

من آن مرد با اسب آمد هستم

شعری از رضا خان‌بهادر 

از کلمه که برمیگردی

زن در تمام طبقات نشسته است

و تاریکی اندامش را

در قاب تازه ای

تجزیه میکند

از اسم اسم کم می شوم

دست می برم در لای ممنوع برگشتن

و زن ها را از عکس بر می دارم

از توی قاب صدای جیغ می آید

عبور میکند و می خورد به دست

به پا

می گریزد سمت لای ممنوعه

از لا به لا

به نمی دانم کجا

سر می رود از من

به رگ های عکس زل می زنم

و ساعت ها به گرد و غبار قاب

ها می کنم

بوی سیاه از موهای زن

بلند می شود

ببین!

بخار دست در لابه لای بو

در قصه

وقتی که زن

با هزار و یک اسب بخار

از شب می گذرد

و سکه چهار میلیون و چهارصد و چهل مرد را

قاب می گیرد

اصلا واحد حرف

شهرزاد را با دلار ده هزار تومانی

لال میکند

من زن بوده ام هستم

در تمام ماجرا

و اسب بخار در چشمانم

تیر می کشد

نفت سیاه هستم در بازار بورس

فارسی هستم در لهجه ی کاسکو

انقلاب هستم در کف زبان

من اردوگاه کار اجباری هستم در زابل

من آن مرد با اسب آمد هستم

آن اسب را رام لا به لای عکس خواهم کرد هستم

کاش از آمستردام تماس بگیرند

و بگویم الو الو

خشابت را از گلوله پر کن بیژن

من از روایت کلن حرف می زنم

برگشته ایم دیگر

و زبان دویچ را

قطع کرده ام

کاش از دل تاریکی

صدایم را گم نمی کردم

و مثل اسم اسم

با او تا لا به لای استخوان

تا لای زخم

تا زخم لای عکس

صورت استخوانی اش را

بند می زدم

چه کسی قاب کهنه را تیغ می زند

این چشم ها که لا به لای رنگ

خیس می خورند

بعد از کدام کلمه بخشوده می شوند؟

دکتر کجای کلمه کم می شود از تو؟

سر و سامان در اندام عاریه

روی زبان

در رنگ نوشابه

اندام عکس در سیاهه ی زن

مدل

بد…  خوب…  زشت

لخت مانده ای دکتر

لخت مادرزاد در اعصاب قرص

و شورای بدن

لباس هایت را

عکس می کند

چشم روی چشم

اجزای مخفی را چشم می زنم

بزن به تخته ای اسب لای ران

و سینه را برای اسمی سپر بکن

که خنده اش بیرون قاب

مات مانده است

چرا این همه تازه

خون می چکد از انگشت های عکس

باید از خود فاصله بگیرم

گلویم را دربیاورم

و لای خون جار بزنم

خواب ببینم که دست از قاب

بیرون کشیده ام

و ساعت پنج است

در ساعت لای خواب

چند دقیقه فحش بدهم

اصلن چند دقیقه دست بکشم روی زخم زن

لا به لای پنج دقیقه که هر دفعه

ساعت را به نفع خودش می کشد عقب

جلو

عقب

عقب تر

جلوی چشم خلق

من عکس واحد اندازه گیری خون را

من عکس بوی سیاه لای موها را

من عکس دکتر سامان امامداد در مجله ی مد را

من عکس فیل در تاریکی را

از توی قاب بر میدارم

من در تاریکی

زخم هایم را تیغ می زنم

و دست می برم در زاویه ی بدن

اندام اسم را زن می دهم

زنِ روی زبان سرخ

زنِ  روی پوند انگلیس

زن روی دیوار مهربانی

زن روی مجله ی کیهان

زن روی جلد صابون لوکس

و پنج دقیقه مانده به زن

گلوله می خورم

زن های در گلو

زن های در صدا

زن های لای اسب بخار

از لا به لا

صورت مرد در تاریکی

کلمه می شود

و می ریزد روی اندام جنسی  انقلاب

بر زخم لای متن

بر گورهای دسته جمعی  خاوران

و برمیگردد از تاریکی

تجزیه می شود

از اسم اسم

از بوی بدون تن

از من که  در تمام کلمات

نشسته است  بودم

و روشنایی  روز

مشت هایم را

قاب می گرفت…

 

 

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال