In touch with Diverse Iranian Community

نظامی گری و خشونت علیه زنان دو روی سکه “دیگری سازی”

0 27

 

برگردان: فرانک فرید

 از آغاز به كار "شبكه فمینیستی صلح" در سال 2001، من درباره  میلیتاریسم و خشونت علیه زنان بارها و بارها نوشته و یا سخنرانی كرده ام. مشكلات زیادی که در آن سالها شاهدش بوده ام حتی حادتر هم  شده اند و درپرداختن به این فجایع بهبود قابل ملاحظه ای حاصل نشده است. بنابراین من كماكان در حال نوشتن و گفتن درباره  این موضوع هستم، و این نوشته گزیده ای از سخنرانی من در دانشگاه دیتون است – لیوسیندا مارشال[i]

 

 

وقتی انفجار بمب، خشونت و نسل کشی سرخطِ خبرها را تشكیل می دهند، آنچه برجا می ماند، بدن زنان به مثابه بخش غیر قابل رؤیتِ كارزار است.

مارگو وال استروم[ii]  (نماینده ویژه سازمان ملل در حوزه خشونت علیه زنان در مواقع جنگ)

 برای اینكه كاملن متوجه موضوع خشونت علیه زنان شویم لازم است با دیدگاهی جنسیتی به آن نگاه كنیم و من امروز روی این سؤال تمركز خواهم كرد كه کدام ویژگیِ میلیتاریسم، زنان را بالاخص در موقعیت های مخاطره آمیز قرار می دهد.

 

 

انسان با سه روش اساسی در پی كسب توانمندی است:

 اول، قدرت فردی یا به عبارت دیگر، قابلیت ها و نیروهای درونی خودِ فرد  

سپس، قدرت جمعی یا قدرتِ جامعه (كه همه ی ما در آن مشترك هستیم.)

دست آخر، قدرتِ برتر (که به باور بسیاری می توان با اعمال قدرت از بالا به توانمندی دست یافت.)

 

 

میلیتاریسم و نظام پدر سالاری ــ كه میلیتاریسم از آن دفاع می كند ــ مبتنی بر همین قدرت نوع سوم است كه زنان را بالاخص در معرض خطر شكنجه، خشونت و آزار قرار می دهد

 برای كسب توانمندی به این طریق لازم است قدرتِ برترِ خود را بر چیزی یا كسی اعمال كنید و برای اعمال آن، نیاز دارید هدفِ مزبور را "دیگری" قلمداد كنید.

 وجه اساسی میلیتاریسم و خشونت علیه زنان، همین خلق "دیگری" است. خلق دیگری یعنی ایجاد تمایز ساختگی بین دو گروه از مردم. این "دیگری" به مثابه كمتر یا كهتر یا پائین تر تعریف می شود. وقتی "دیگری" به عنوان كمترتلقی شود یا باید نابود شود و یا مورد حمایت قرار گیرد.

 امروزه تلفات غیر نظامیان 70% كل تلفات اقدامات نظامی را تشكیل می دهد. از آنجا كه اکثریت جامعه متشکل از زنان و كودكان است، در نتیجه بیشترین تلفات جنگ از بین آنهاست.   

 

 

چه ویژگی منازعات نظامی زنان را بخصوص آسیب پذیر و بی دفاع می سازد؟

 در وهله ی اول تضعیف یا تلاشی دولتها و عدم اجرای قانون

عوامل دیگر شامل بی خانمان شدن؛ دورافتادن از خانواده، بخصوص دور افتادن از مردان سرپرست و نان آور؛ و پناهندگی

و در نهایت از دست دادن شغل و یا منبع درآمد

 موارد زیر سهل الوصول ترین راههای شكنجه و آزار جنسی زنان در نتیجه  نظامی گری است:

تجاوز

بردگی جنسی /قاچاق جنسی

ازدواج و بارداری های اجباری

زن كشی و نسل کشی

 

 

نكات دیگری كه در این رابطه باید مد نظر قرار گیرد:

 دیگر جنگ ها نه در میدان نبرد كه در شهرهای بزرك و كوچك و روستاها صورت می گیرد.

در جنگها غالبن بدن زنان بخشی از زمین جنگی محسوب می شود كه نیروهای متخاصم برسر آن یا بر آن نبرد می كنند!

اغلب، بدن زنان جزو غنایم جنگی به حساب می آید، و یا تحت عنوان كلی "خسارات فرعی" جنگ نادیده گرفته می شود.

خشونت علیه زنان با خاتمه جنگ باتمام نمی رسد. (همه ما از تجاوز سربازان حافظ صلح سازمان ملل گزارشهایی شنیده ایم و یا در مورد سربازانی كه پس از بازگشت به خانه هایشان مرتكب ضرب و جرح یا قتل همسران خود می شوند.)

 ارقام به خودی خود گویا هستند:

 در نسل كشی رواندا به بیش از 500000 زن تجاوز شد.

 شصت و چهار هزار  زن در طی جنگ در سیرالئون مورد تجاوز قرار گرفتند.

   چهل هزار زن در بوسنی و هرزه گووین قربانی تجاوز شدند.

  چهار هزار و پانصد مورد تجاوز تنها در طی 6 ماه در یكی از مناطق جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر سابق) صورت گرفت

و صدها مورد تجاوز به طور روزانه در دارفور صورت می گیرد.

 با استناد به این ارقام قابل توجه و باور نكردنی قربانیان هم می توان گفت که خشونت علیه زنان، ذاتی میلیتاریسم است.

 درهم تنیدگی نظامی گری و خشونت علیه زنان معضلی جهانی است، اما این بار می خواهم روی این موضوع متمركز شوم كه این امر چگونه در مورد ایالات متحده امریكا صادق است.

 

 

دلایل متعددی براین امر وجود دارد:

 امریكا دارای بزرگترین قدرت نظامی جهان است و بنابر حجم گسترده ی عملیات نظامی آن، ابعاد وسیع مساله متوجه ما آمریکائیها بوده و هست.

 بیشتر ما (حاضرین در جلسه سخنرانی) شهروندان امریكایی هستیم و به گمانم قبل از نشانه روی انگشت اتهام بسوی دیگران، بهتر است در باره امکان خطاكاربودن خود سخن بگوییم و مسوولیت تغییر آن را به عهده بگیریم.

 بیایید ابتدا در باره افغانستان صحبت كنیم. چنانچه قبلن هم متذكر شدم یكی از توجیهات ما برای حمله به افغانستان آزادی زنان افغان بود. اما چنانچه دیده بان حقوق بشر هم، سال قبل اعلام كرد یكی از بدترین شكستها متوجه آن بوده است.

 

"زنان افغان یكی از بدترین شرایط را در جهان دارند. خشونت علیه زنان "شایع" است و دولت افغانستان در حمایت از زنان در مقابل جنایاتی نظیر قتل و تجاوز عاجز است."  / دیده بان حقوق بشر- دسامبر 2009    

 

امروزه:

 اكثریت زنان افغان در مقابل خشونت خانگی آسیب پذیرند.

نظام قضائی كمك ناچیزی به زنانی كه از این خشونت ها جان بدر برده اند می كند. در مواقعی كه شاهدی بر ماجرا نیست آنها متهم به زنای محصنه می شوند.

 قربانیان اغلب محبوس شده یا به قتل می رسند. زنانِ در معرض خشونت خانگی، به فجیع ترین اقدامات، نظیر خودكشی و قربانی كردن خود كشیده می شوند. بیمارستان سوختگی هرات 90 مورد از خودسوزی زنان را در تنها در 11 ماه گزارش كرده است.

در افغانستان میزان خودكشی زنان بالاتر از مردان است.

  هفتاد تا 80 در صد زنان را قبل از 12 سالگی وادار به ازدواج می كنند. واقعن بازارهایی وجود دارند كه زنان را برای فروش به آنجا می برند.

 مدرسه رفتن برای دختران به دلیل بمب گذاری و یا اسیدپاشی پر مخاطره است.

تعدادی از رهبران برجسته زن به قتل رسیده اند كه عاملین آنها حتی مجازات نشده اند.

 و حالا به عراق می رویم كه دوباره همان توجیه عدم آزادی زنان برای آنجا هم وجود داشت. با اینكه زنان عراقی مشكلات جدی داشتند اما در میان زنان عرب، آنها از بیشترین سطح آزادی برخورداربودند. اما در عراق پس از حمله امریكا:

سه چهارم از یك میلیون زن بیوه در عراق، به هنگام جنك، همسران خود را از دست داده اند، كه یا حمایتی جزئی از آنها می شود یا كاملن بی پناه مانده اند.

 زنان زیادی به اردن و سوریه پناهنده شده اند و اغلب بدور از خانواده هایشان كه می توانست مراقب و پشت و پناهشان باشد، بسر می برند.

 در قانون اساسی جدید كه امریكا هم موافق آن بوده اولویت به احكام شرعی داده شده تا به قوانین مدنی.

قتلهای ناموسی به طرز چشمگیری افزایش پیدا كرده است.

قاچاق جنسی در شرایطی كه زنان برای امرار معاشِ خانوده هایشان مجبور به تن فروشی می شوند یا به قاچاقچیان جنسی فروخته می شوند، بطرزی شگرف افزایش یافته است.

 

 

اما فقط زنان غیرنظامی نیستند كه در خطرند.

 بنابر تحقیقات انجام یافته، به 30% از زنان در حین خدمت در ارتش امریكا تجاوز می شود. 71% مورد هتك حرمت و حمله و 90% مورد آزار جنسی قرار می گیرند. باور بر این است كه 90% از این موارد گزارش نمی شود. چنانچه یكی از نمایندگان زن كنگره امریكا اخیرا اعلام كرد، زنانی كه در ارتش امریكا خدمت می كنند بیشتر از هر دشمنِ دیگری، ازسربازان و همسنگرانشان آسیب می بینند.

 وضعیت در صحنه های نبرد بدتر است و زنان از ترس اینكه مورد تجاوز قرار گیرند حتی می ترسند به تنهایی استحمام كنند.

یادآوری این نكته مهم است كه وقتی نوبت به آزار و خشونت جنسی می رسد نوعی بخشودگی و معافیت از مجازات حاكم می شود و موارد بسیار اندكی از متهم كردن مجرمین وجود دارد.

 به عنوان نمونه، كمیته ی رسیدگی به خشونت های جنسی در ارتش، درسوم فوریه 1910 به كنگره اعلام كرد كه در روند جمع آوری اطلاعات و اسناد در مورد خشونت جنسی در ارتش وضوح، اعتبار و وثوق کامل وجود ندارد.

 همچنین لازم است در مورد تعدی به غیرنظامیان كه مستقیمن توسط نظامیان آمریكایی صورت می گیرد صحبت كنیم.

 تن فروشی در نزدیكی مقر نظامیان هم در خودِ امریكا، هم خارج از كشور افزایش یافته است.

 چنانچه معمول بوده و هست زنان و دختران را برای سرگرمی افراد ارتشی به پایگاههای نظامی می آورند. پنتاگون اقدام به تهیه لایحه ای علیه فحشاء درسال 2004 كرد تا امكان معرفی خاطیان به دادگاه نظامی فراهم شود. اما محدودیت ارتش امریكا صرفن متوجه كلوپ ها و بارهایی (نوشگاه) شد كه در امر فحشا فعالند. تلاش اندكی برای اجرای این لایحه صورت گرفته است.

 اوایل امسال دولت فیلیپین از صدور مجوز كار برای زنان در بارها و كلوپهای مجاور پایگاه های نظامی امریكایی در كره جنوبی خودداری كرده، بدلیل اینكه سرانجام، این زنان مجبور به تن فروشی می شوند.

 بسیاری از این زنان برای سرگرمی نظامیان و برای رقص و آواز بكار گرفته می شوند، اما از آنها می خواهند كه مشروبات را به قیمتی گزاف عرضه كنند؛ زنانی كه از این كار عاجز باشند، با ارائه خدمات جنسی بهای كم كاری خود را می پردازند.

 در ژاپن یكسال بعد از اینكه وزارت دفاع، تن فروشی را قدغن كرد هنوز هم گزارشهایی ارائه می شود كه در نزدیك پایگاه های نظامی امریكا در ژاپن، دختران "ماساژور" در ازای 30 تا 70 دلار اقدام به تن فروشی می كنند.

 موقعی که تحقیق یا گزارش جدیدی در مورد آزار جنسی در ارتش به كنگره ارائه می شود (که البته بسیار نادر است)، اگر خبرنگاری از من بپرسد كه آیا اینها تغییری در ماجرا بوجود خواهد آورد، جواب كوتاه "نه" خواهد بود. تجاوز و غارت زنان، سلاح بالفعل جنگ بوده و هست و استفاده ی ابزاری از آنان هنوز د ر ارتش كاملن كاربرد دارد.

 به رغم ده سال ممنوعیت فروش محصولات پورنوگرافی در پایگاههای نظامی، ارتش اخیرا در مورد برخی از آنها نظیر پلی بوی و پنت هاوز تجدید نظر كرده و آنها را پورنو محسوب نمی كند. حالا نمی خواهم وارد بحث در مورد پورنو شوم اما استفاده ابزاری از زنان از دیرباز بخش لاینفك میلیتاریسم بوده و مدارکِ كنگره هم تغییری در آن ایجاد نمی كند

 افزایش گزارشات آزار جنسی در ارتش بخشن مربوط به بهبود مکانیسم ارائه ی گزارش می باشد اما كارشناسان امر بر این باورند كه گزارشات ارائه شده، صرفن بخش كوچكی از واقعیتهای موجود را شامل می شود.

 اما نكته حائز اهمیت این است كه موارد پیگرد قانونی یا محكومیت مجرمین افزایش نیافته، و تا وقتی این اتفاق نیفتاده ایجاد تغییرات اساسی در شرایط موجود غیر محتمل است

 با اینكه این بار توجه عمده من به میلیتاریسم امریكا معطوف شده، روشن است كه عملیات نظامی توسط هر نیروی نظامی دیگر ــ چه نیروهای شبه نظامی، یا گروههای شورشی یا هر كسی كه مرتكب خشونت میلیتاریستی می شودــ به خشونت علیه زنان می انجامد و هر جا چنین اتفاقی می افتد باید مورد توجه قرار گیرد چه در اندونزی یا دارفورِ سودان باشد، یا كنگو یا هر جای دیگر جهان.

  _ در گزارش 2007 "سازمان زنان كارن" از تجاوز، قتل، شكنجه و كار اجباری كه زنان این ایالت که تحت سلطه ی رژیم نظامی برمه است با آن مواجهند، آمده است:

 

"… بعد از تجاوز، آنها با شلیك گلوله به واژن وی، او را كشتند. هیچ اقدامی برای پیگیری صورت نگرفت."

 با توجه به گستردگی موضوع، در این فرصت كم نمی توان به نقش امریكا در چنین مواقعی پرداخت. (به عنوان نمونه حمایت امریكا از دولت اندونزی یا عدم حمایت ما از مردم دارفور و نظیر آن.) اما صرفن به دلیل این كه ما نقش مستقیم در اعمال خشونت نداشته ایم، به این معنی نیست كه ما بی تقصیریم یا نباید در پایان بخشیدن به این خشونتها نقش داشته باشیم.   

 حالا من می خواهم راجع به اقداماتی صحبت كنم كه می توان در سطح ملی و بین المللی برای تغییر الگویی كه اجازه تعدی به زنان را در اقدامات نظامی می دهد، انجام داد. تمهیداتی برای پرداختن به این موضوع وجود دارند. یكی از مهمترین آنها "كنوانسیون رفع همه اشكال تبعیض علیه زنان" است که خشونت علیه زنان را به عنوان خشونت علیه حقوق آنان تعریف كرده و در واقع در حکم اعلامیه جهانی حقوق زنان است. 185 كشور جهان در آگوست 2009 این كنوانسیون را تصویب كردند. اما ایالات متحده امریكا یكی از معدود كشورها به همراه كشورهای اندكی نظیر ایران و سودان است كه آن را نپذیرفته اند.   

 همچنین در مصوبه های شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه هایی وجود دارد كه دانستن آنها ضروری است. اولین آنها قطعنامه 1325 است كه به تأثیرات بیش از حد مخرب نبردهای مسلحانه بر روی زنان، و كم بها دادن به نقشی كه زنان می توانند در جلوگیری از جنگ و ایجاد صلح داشته باشند، می پردازد و به بلااستفاده ماندن نیروهای زنان در حل معضل اذعان داشته و بر مشاركت كامل و برابر آنان به عنوان عاملان صلح و امنیت تأكید می كند

 قطعنامه 1820 نیز كلیه طرفین درگیر در منازعات را به قطع كامل خشونت جنسی علیه غیرنظامیان اجبار كرده و به ضرورت محافظت از زنان و دختران در مقابل همه اشکال خشونتهای جنسی فرا می خواند.

 همچنین ما دیوان کیفری بین المللی را داریم كه در سال 1998 ایجاد شده كه طبق مقررات آن خشونت جنسی، جنایت جنگی محسوب و در آن تمهیداتی لحاظ شده تا مجرمین، مسوول جنایاتی باشند كه در طول جنگ مرتكب شده اند  .

 همچنین برای تسهیل در رسیدگی بهتر به جرایم جنسیتی تدابیری اتخاذ شده و نیز استانداردهایی برای محافظت از قربانیان و نیز شاهدان و وکلا و مشاوران حقوقی در نظر گرفته شده است.

 ایالات متحده با دیوان بین المللی نیز مخالف است و در آن شرکت نمی کند.

 دست آخر اینکه، اینجا در ایالات متحده لایحه  ی بین المللی خشونت علیه زنان هم در کنگره و هم سنا دوباره مطرح شد.

 این می تواند اولین اقدام حمایتی امریکا در کمک  رسانی خارجی ــ در نوع خودــ برای متوقف ساختن خشونت و فقر جنسیت محور باشد که به ایجاد فرصت های اقتصادی برای زنان و ممانعت از خشونت علیه دختران در مدارس و در نهایت به توانمندسازی زنان بیانجامد.  

 موارد مذکور برخی از ابزارهای موجود در سطح ملی و بین المللی هستند. اما شما و من که عضو کنگره یا نماینده ی سازمان ملل نیستیم؛ بنابر این می خواهم شما را با این سؤال ترک کنم که هر یک از ما ــ که اکنون در اینجا حضور داریم ــ برای تغییر این پارادایم چه می توانیم انجام دهیم؟

 برای دستیابی به صلح واقعی فراگیر برای زنان، باید ارتباطِ بین "دیگری سازیِ" منجر به نظامی گری و "دیگری سازی" منجر به خشونت جنسی را درک کنیم. ایجاد صلح در جهان، مستلزم ایجادِ صلح (احتراز از خشونت) در خانه های ماست.

 نکته ی آخر اینکه باید خشونت های جنسی نیز همچون سایر خشونت های جنگی جدی گرفته شوند. لازم است قبول کنیم که خشونت جنسی ابزار جنگ است. با راهی شدن مردان به جنگ، زنان و کودکان قربانیان بی گناه جنگ ها باقی می مانند. باید این موضوع را در مرکز توجه قرار دهیم.

 اگر به خاطر داشته باشید، در ابتدا سه روش قدرت طلبی را برشمردم و اینکه باید کاری اساسی صورت گیرد تا از قدرتِ برتربودگی وارهیم و به جامعه ی مبتنی بر قدرت فردی و قدرت جمعی (همه افراد جامعه) برسیم .

 ما احتیاج به یک تغییر جهت اساسی برای تغییر این پارادایم و حرکت به سوی تفکر گروهی داریم – تفکری که رنه آیزلر[1] پیشگام آن بود. به جای دشمن انگاری دیگران ، بهتر است ببینیم چگونه می توان با تشریک مساعی در پی ارائه ی راه حل برای ایجاد روابط عادلانه و معنی دار باشیم. تنها در این صورت است که واقعن قدرتمند خواهیم شد.

 سعی من بر این بود که چهره میلیتاریسم را از دیدگاهِ جنسیتی در یک نگاه به شما نشان دهم. اگر ما بدنبال پایان بخشی به منازعات و استقرار صلح هستیم، بدون لحاظ کردن اثرات میلیتاریسم بر زنان و شنیدن صدای آنان و گوش فرادادنِ واقعی به گفته های آنان، نمی توان تصویری کامل از اثرات نظامی گری و چگونگی پایان دادن به آن ارائه داد.

 

 

منبع:

 http://www.feministpeacenetwork.org/2010/04/13/the-other-terrorism-militarism-and-violence-against-women/

 

 

پانوشت ها:

 [1] Riane Eisler

 [i] Lucinda Marshal 

 [ii] Margot Wallstorm

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال