تازه‌ها سلامت و تغذیه سلامت و روان گزيده‌ها

پاسکال و مسئله اضطراب

 

بلز پاسکال (۱۶۶۱-۱۶۲۳) Blaise Pascal  از شخصیت های غریب قرن هفدهم فرانسه است. نابغه ای بود با شخصیتی عجیب و درعین حال جذاب. امروز او را بیشتر به نام ریاضی دان و فیزیک دان می شناسیم اما او فیلسوف و الهی دان نیز بود. پاسکال  در Clermont-Ferrand ، در مرکز فرانسه متولد شد. در سه سالگی مادرش را از دست داد و در هشت سالگی همراه با پدرش به پاریس آمد. نوجوان نابغه در سن ۱۶ سالگی رساله ای در هندسه درباره مقاطع مخروطی نوشت که امروز هم به نام نظریه پاسکال معروف است. هنوز ۱۹ سال نداشت که ماشین حسابی ساخت که می توانست جمع و تفریق را انجام دهد. این دستگاه هم امروز به نام خود او ماشین حساب پاسکال خوانده می شود. در سی سالگی مثلث معروف پاسکال را ابداع کرد که راهی برای کار کردن با ضرایب دو جمله ای بود. البته ظاهرا پیش از او افراد دیگری از سرزمین های مختلف ، از جمله خیام از ایران ، روی این مثلث کار کرده بودند. پاسکال همچنین از نخستین کسانی بود که اول بار بنیان های نظریه امروزی احتمالات را نهادند.

علاوه براین پاسکال فیزیکدان برجسته ای هم بود. او در پی کارهای گالیله و شاگردش توریچلی، تحقیقاتی در زمینه فشار جو و خلاء انجام داد. به دنبال این تحقیقات بود که وارد پژوهش هایی درباره هیدرودینامیک و هیدرواستاتیک شد. این تحقیقات به کشف قانون معروف پاسکال در زمینه فشار سیالات منجر گشت. همچنین اختراع پرس هیدرولیک و سرنگ نیز در فهرست دستاوردهای درخشان او قرار دارد.

اما این جوان با استعداد و دانشمند نگاه فلسفی غریبی هم داشت. دوره او، قرن هفدهم ، روزگار طلایی خردگرایی و رنه دکارت ستاره این دوره بود. با این همه ، پاسکال که متعلق به نسل بعد از دکارت بود چندان دلبسته نگاه منطقی – قیاسی دکارتی نبود. او بیشتر به مشاهده دقیق و دیدگاه  تجربه باوری علاقمند بود. همچنین به تقدیس مراجع اقتدار، آن گونه که در نگرش متافیزیکی قرون وسطایی وجود داشت،  چندان علاقه ای نداشت. دلمشغولی های  او بیشتر درباره وضعیت تنهایی انسان و پرسش هایی بی پاسخ چون مرگ ، ماهیت کائنات و هستی ، خداوند ، معنای زندگی و محدودیت عقل بود. به این جهت است که می توان او را در زمره پیشگامان و پیش آهنگان آن خط فلسفی دانست که در قرن بیستم به نام اصالت وجود یا اگزیستانسیالیسم Existentialism خوانده شد.

بلز پاسکال یکی از اولین فلاسفه مدرنی بود که درباره اضطراب نوشت.برای او موقعیت انسان در جهان اساساً اضطراب آور بود. چرا از نظر او انسان از اضطراب گریزی ندارد؟ پاسکال می گوید «وقتی دوره کوتاه حیات خود را میبینم که چگونه توسط ابدیت قبل و بعد از خود بلعیده می شود و این که چگونه جای کوچکی که من پر میکنم، یا حتی می بینم، در وسعت بی نهایت فضاهایی گم شده است که نه من آنها را می شناسم و نه آنها من را ، آن گاه است که می ترسم…» حس او حس انسان تنها است که خود را در برابر عظمت هولناک این جهان همچون ‌ذره ای ناچیز می بیند. دنیایی که نه مهری به انسان دارد و نه او را تیمار می کند. همه چیز در جهان برای او مبهم است. وضعیتی را پاسکال توصیف می کند وضعیت انسان مدرن است که قرار بود، با تکیه بر خرد، در این جهان روی دو پای خود بایستد. اما ظاهرا خرد ، از نظر او ، برای غلبه بر این ترس ها کافی نیست. پاسکال  تنها حقیقت قطعی را که از وجود خود در این جهان می داند این است که می میرد. به نظر پاسکال آگاه شدن از این امر خود اضطراب آفرین است. این اضطراب پاسکال بسیار شبیه  به آن چیزی است که کیرکگارد «اضطراب هستی» خواند.

مقابله با این اضطراب برای انسان آسان نیست. به همین دلیل انسان از نظر او، تمام عمر خود را در بی قراری می گذراند. حاصل این بی قراری آن است که سعی می کند دائم برای خود مشغله ای بیافریند تا از حس درد و پوچی که اعماق وجود او را پر کرده خلاص شود.  پاسکال اعتقاد داشت که انسان نمی تواند ساکن و آرام بماند چرا که سکون و آرامی سبب می شود که او مجال پیدا کند تا در باره موقعیت خود در جهان بیندیشد. اگر چنین شود انسان به هیچی، خلاء و عدم کفایت خود پی خواهد برد. این حالت برای او دردناک است و او را از بن جان غمگین و تهی از تاب و توان می سازد. این احساس آنقدر بر ما ناگوار است که برای دوری جستن از آن باید دائم برای خود چیزی بتراشیم  تا از سکون و آرامی فرار کنیم. ما پشت مشغله ها و درگیری های روزمره پنهان می شویم تا درد عمیقی را که با زنده بودن ما همراه است نبینیم و بر اصلی ترین حقیقت وجودی خود پرده بیفکنیم. او باور داشت که انسان در اعماق وجود خود حسی از درماندگی و تیره روزی دارد چرا که میداند ضعیف و میرا است. او این حالت را شرایط انسانی می داند ، شرایطی متشکل از بی ثباتی ، کسالت و نگرانی. 

پاسکال برای خرد ارج و احترام فراوان داشت. او معتقد بود خرد و عقل علیرغم آن که جوهر تفاوت انسان از سایر موجودات است.  اما، برخلاف اسپینوزا و سایر خرد گرایان قرن هفدهم ،   باور نداشت که خرد بتواند بر این اضطراب فائق آید. او این اضطراب را از جنس عاطفه و هیجان می دانست و می گفت تکیه بر خرد برای مهار این ترس ها دست کم گرفتن قدرت عظیم هیجان های ما است. این نوع بی اعتمادی به عقل انسانی ، که از قرن نوزدهم هواخواه یافت در دوران پاسکال بسیار تازه بود. پاسکال از اولین فلاسفه ای بود که به شرایط انسانی در جهان مدرن فکر می کرد و آن را در ذات نگران کننده می یافت و می گفت عقل درمان این نگرانی نیست. خردباوری قرن هفدهمی و اعتقاد بر قدرت بلامنازع عقل انسانی برای غلبه بر هر نوع مشکلی در زندگی ، برای پاسکال راه حل قابل اتکایی نبود. مشکل اضطراب وجودی چون متعلق به نظام عاطفی و هیجانی ما است راه حلی نیز از جنس عاطفه میخواهد.

همانگونه که گفته شد نوع نگرش پاسکال و مطرح کردن اضطراب به عنوان یک همراه وجودی انسان بعد ها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جان مایه کار تعدادی از فلاسفه شد که اگزیستانسیالیست خوانده شدند زیرا که ،علیرغم تمام تفاوت های فراوانی که با هم داشتند ، در این نوع دغدغه های وجودی مشترک بودند. این نگاه در قرن بیستم، نه تنها در فلاسفه ، که در گروهی از روانشناسان و روان درمانگران  صاحب نام  نیز پیدا شد؛ افرادی مثل Rollo May یا Irvin Yalom که معتقد هستند که این نوع نگرانی های وجودی  فقط متعلق به  به فیلسوفان نیستند  بلکه آنها جزء مهم اضطرابها،  افسردگی ها و ملالت های همه انسان ها هستند . به این دلیل در مشاوره ها و روان درمانی ها برای حل مشکلات روزمره افراد باید آنها را در نظر گرفت. نگرانی های مرتبط با مرگ ، آزادی انسان و مسئولیت او ، مسئله پوچی و معنای زندگی و نیز معضل تنهایی انسان همه از جمله چیزهایی هستند که باید یاد بگیریم با آنها روبرو شویم و پاسخی در درون خود برای آنها بیابیم. ظاهرا انسان های امروزی  لازم است بیاموزند که در زندگی باید با خیلی چیزها دست و پنجه نرم کند. 

Related posts

با حداقل ۱۵ دقیقه ورزش روزانه ، طول عمر به اندازه سه سال افزایش می یابد

شهروند بی‌سی

ایستاده بر زمین داغ

شهرگان

هشدار به گسترش اوریون در کانادا و امریکا

سید مصطفی رضیئی

اظهار نظر