In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از نرگس الیکایی همراه با شعر انگلیسی و ترجمه آن

Daytime alphabet

The daytime alphabet

taught me how to

w

R

I

T

E

I let loose all letters in a word

and danced with it.

When I was born again

I was confronted with the assault of words

within the territory of seasons

I had to think about moon

a fact that changed every moment

about a river which never stopped

and the sun rose and set

with its endless oscillations

to reach reality

but night would arrive in the evening

and would push her away from the road

I had come to make daytime laugh

the stones arrived

like the hell which had reached paradise

and the game was over.

 

 الفبای روز

 

الفبای روز به من آموخت

چگونه

ب

ن

و

ی

س

م

 

تمام حروف را در

كلمه ای رها كردم و با آن رقصیدم

دیگر بار وقتی متولد شدم

هجوم كلمه بود

در قلمرو فصل ها

باید به ماه فکر می کردم

حقیقتی كه هر لحظه تغییر می كرد

به رود كه یك جا نبود

و خورشید با نوساناتی بی پایان

طلوع و غروب می كرد

روز می آمد

به حقیقت برسد

شب اما از راه رسید و

از جاده دورش كرد

من آمده بودم

روز را بخندانم

سنگ ها از راه رسیدند

چون جهنم

كه به بهشت رسیده بود

بازی تمام شد

 

۲

” پایان نیست “

رویاها جایی نمی روند

قلبم همینجاست

برمی دارم

دور می کنم خودم را

چراغ ها قرمز و قدغن هستند

پوشه ای می سازم

توشه راهم

قلم و کاغذ ها

همیشه سیاهند و سفید

اینک اما سرخ هم

رنگ ها خونین با تو حرف می زنند

 

فراخوان به چیزی که نیست

صلح است

می نویسی پایان

پایانی که خونین است

پایان نیست .

 

۳

«هزارو سیصد و چند»

 

دوباره آسمان

و چشم های من

باران

و كبوتری كه

بال هایش را از صلح گرفته اند

 

در خواب های من

بوسه ها سفید شده اند

تقویم هزارو سیصد و چند را نوازش می كند

بگذار بهار با شكوفه هایش از راه برسد

و تابستان داغ  و

پاییز سرخ

من جوجه هایم را آخر  زمستان می شمارم

وقتی بهار در قلبم تخم می گذارد

به پرواز در می آیند

از پیله ام پروانه ها

در موهایم وقتی به خلسه برود نسیم

هر جا كه برویند

گُل ها قلبم را آذین بسته‌اند .

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال