آشیان / نرگس الیکایی

نرگس الیکایی

نرگس الیکایی
نر گس الیکایی شاعر – هایکو سرا – نقاش و قصه نویس و فعال در حوزۀ ادبیات کودک. از اهالی مازندران – منطقۀ کجور – نوشهر – ساکن تهران آثار منتشر شده: ۱ – پدیده های صبور نشر عمران ۱۳۷۹ ۲ – چون عقربه ای جهان را به حرکت در می آورد ۱۳۸۰ ۳ – در ختان صلح نشر عمران ۱۳۸۱ ۴ – شراب صلح ۱۳۹۰ نشر ناکجا ۵- تا چیدن آفتابگردان نشر عمران ۱۳۹۲ کتاب های آمادۀ چاپ: ۶ -شعر کوتاه – ما از بوسیدن ماه بر می گردیم ۷ – مجموعل شعر – یک سقوط آزاد به سوی فراموشی ۸ – هایکو – لک لکی در علفزار خشک ۹ -مجموعه شعر – دختری که نخل بود ۱۰ – مجموعه شعر – پیراهنی از آتش و جنگل ۱۱ – هایکو – خورشید از دریا طلوع می کند ۱۲ – هایکو – شکوفه هایی برای سینه ریز ۱۳ – شعر با من حرف می زند – دو زبانه کوتاه و یک مجموعه داستان کوتاه آماده چاپ: در سکوت شالیزار

چهار شعر از نرگس الیکایی برای مردم ایران که باران و سیلاب‌ها‌ی اخیر آنان را در چنگال خود فرو برده‌.

(ابری تلوخوران مست)   اشك هایم طعم آب و در یا  را از یاد برده است  بر چهره ام شیاری تلخ نشست چگونه به آب و دریا بیندیشم  اینكه آب مایه ی آفرینش است  خدا رفت شراب بیاورد  ابری تلوخوران مست  بر تركمن صحرا نشست    باران ببین! كه زیبایی …

بیشتر بخوانید

دو شعر از نرگس الیکایی این دو شعر تقدیم است به نسرین ستوده و نرگس محمدی 

  «محوطه سکوت»   آفتاب را با پیراهنش تاق می زنم   این چشم‌ها تابنده  ترند   در تاریک و روشنی ما   در خانه   در اندوه آدمی  همه‌ی راه‌ها باید   به آبادی این خرابه ختم می شد   اینجا کجا باشد خوب است   فصل های آمده …

بیشتر بخوانید

سه شعر از نرگس الیکایی

سه شعر از كتاب: اين النگو‌ها را كجا می‌بری زنان هزاران سال با آن رقصيده‌اند  از نرگس الیکایی به زودي در نشر آفتاب منتشر خواهد شد.   ” كشتي اندوه درياست “ آب را روي آتش بريز  درد را خلاصه مي كند  نترس دوباره متولد مي شوي  اين بار سنگ شكوفه …

بیشتر بخوانید

پنج شعر از نرگس الیکایی

۱ (هزار زاویۀ متغیر) من آن نیستم که باید  زندگی گاهی کم می‌آورد  سخت مي‌شود بودن  چمباتمه می‌زنی  راه می‌روی – می‌نشینی – می‌رقصی  من که نمی‌توانستم  چشم‌هایم  از هزار زاویۀ متغیر تبعیت می‌کردند  در فکری نبودم که باید  و از خودم  فقط جایی را می‌خواستم  تا رهگذران را فراموش …

بیشتر بخوانید

چند شعر از نرگس الیکایی 

  ۱ (عدالت و ماه) تقويم را ورق مي زنم چشم هاي انتحاري ام در خون مي غلتند كجا خود را از آب گرفته ام كجاست اين غريق دست هايم تلنبار شده اند چشم هايم مرده ها را يك به يك دفن مي كنند راه فراري اگر باشد سهم خودم …

بیشتر بخوانید