In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از هرمز علی‌پور

هرمز علی پور، متولد سال ۱۳۲۵؛ شاعر ایرانی و برجسته ترین شاعر جریان شعر ناب است. چاپ شعر را از بیست سالگی در مجلاتی چون فردوسی، نگین، تماشا، کیهان اندیشه، جوانان ، آدینه، دنیای سخن،  گردون ، تکاپو، کارنامه ،تجربه و مهر نامه شروع کرد.

علی پور پس از دریافت مدرک کارشناسی ادبیات فارسی به تدریس در آموزش و پرورش پرداخت. او پس از سی سال اشتغال در آموزش و پرورش بازنشته شد. همچنین فعّالیت‌هایی نیز در زمینۀ داستان نویسی و روزنامه‌نگاری داشته است. در شیوۀ نو چندین دفتر شعر از او نشر یافته: نرگس فردا (شیراز، ۱۳۷۱)؛ الواح شفاهی از کسی به‌نام کوچک هرمز (تهران، ۱۳۷۷)، نیمرخ آهو، بال برف و به گرمسیر از جملۀ آن‌هاست

برخی از آثار هرمر علی‌پور:

داغ بی‌بی/ نشر چلچله، ۱۳۹۵

به کوچه‌ی زنبق/ نشر بوتیمار، ۱۳۹

بنفش پارچه‌ای/ انتشارات شانی، ۱۳۹۴

پرتره[/انتشارات نیماژ، ۱۳۹۳

نیم‌رخ آهو/انتشارات مروارید، ۱۳۹۳

بال برف/ انتشارات فصل پنجم، ۱۳۹۲

به حکمت مخروبه/ انتشارات نگاه، ۱۳۹۲

به گرمسیر/انتشارات نوید شیراز، ۱۳۹۲

همین دیدن‌ها/ انتشارات کلام، ۱۳۹۱

سب‌بابه/ نشر نوح نبی، ۱۳۸۹

به لامکان به نرگس‌ها(گزیده اشعار «ه‍رم‍ز ع‍ل‍ی‌پ‍ور»)/نشر تکا، ۱۳۸۹

فاخته هیمالیا/نشر پاندا، ۱۳۸۴

علف یونان به لغت عذرا/نشر لاجورد، ۱۳۸۳

 به دفتر شطرنجی/نشر نیم‌نگاه، ۱۳۸۰

ال‍واح ش‍ف‍اه‍ی ک‍سی ب‍ه ن‍ام ک‍وچ‍ک ه‍رم‍ز/ نشر گیل، ۱۳۷۷

اوراق لاژورد/ نشر نارنج٬ ۱۳۷۷

سپیدی جهان/ نشر قو٬ ۱۳۷۶

نرگس فردا/ انتشارات نوید شیراز، ۱۳۷۱

 

شعر امما

 

آن طرز ایستادن برلب دریا اما

بر لب دریا یک چیز دیگر بود

چیز های دیگر می گفت

 

حالا که تمام یادگار هایم را

گم کرده ام به ناگزیر

درساختن دنیای تازه ی خود نمی گذارم

که درهوای یک رویا

مرگ در کنار مرگ درکنارم چیده شود

چقدر سمت چپ سينه ام را به دست بفشارم

*‌ * *

 

در نسبت تو با الفبا

دیگر نیازی به حرف های من نیست

اکنون که عنوان های اصلی

بیشتتر به تو می رسند

این یک امراضافه است که بخواهی

در نام  های دیگری پنهان شوی

که چون روز است آن چه از آن توست

*‌ * *

 

به یک کتاب تازه می رسم و

با رویای کهنه ای وداع می کنم

فقط باید مواظب باشم که انگشتم

به اشتباه به لمس نام ها نرسد

که هنوز سردرد هایم درغروب نمی گذارد درشنیدن حرفهایی مصمم گردم

به یک کتاب تازه می رسم و

شگل گرفتن توفانی را

به رگهای خود حس می کنم

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال