UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

دو شعر از مرضیه برمال

دو شعر از مرضیه برمال

 

 

 

۱

پنهان نمی کنم

رخنه می کنند این پاها در نگاه درخت

هنگام ایستادنت

که بی قرار چمدان بی سفر است

بی قرار شاخه ی بی گنجشک

راستی تو بی سفر چه میکنی؟!

سفری که با تو برنگشته ام

اصلا هنوووووز نرفته ام

با لحظه های بداخلاق

که ناآرام است چمدان

و بلیط

به مقصدی دووووووور خیره نگاه می کند

بی موج

بی مد

بی رادیو

به ناخدا بگو از جزیره برگردد

خیره شود به ایستادن

به پاهات

این دو کودک بازیگوش

به ناخدا بگو سکان بیاورد

و یک جزیره ی بی بازگشت

وقتی که گس می شوی از اشاره ی نارنج در پیراهن

کسری از نبودنت در هجومی غول پیکر

مخرج تمام سایه های مهیب است

بیا

بیا و بگو: مریم

و بگذار

نامم بسامد شعر تازه ی تو باشد…

 

۲

مستندی بی آغاز بود،باران رستگاری

و مردن در بزنگاه آفتاب

وقتی

تابستان دهانت را

به گریه باز کردی

و با شرجی نگاه

شیرین نوشتی و تلخ پاک کردی

از راه آبی سفر

ابریشم نیاوردی

تا چشم بیاندازم به برگ ها

و کرم های خزیده در خاطرات

که می لولند میان پسینی پرگریه

وقتی به صرف چای

تنها باد

به پیشوازم می آید

در پهنای پرکرشمه‌ی سکوی سیمانی

کات کن

کات

تا باران

بی امان ببارد

و رستگارمان کند

در های های مستندی بی آغاز..‌.

 

#مرضیه_برمال(مریم)

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: