آشیان / ويژه‌‌نامه / زنان و حفوق بشر

زنان و حفوق بشر

زنان و حفوق بشر

سروده‌هایی به مناسبت روز جهانی زن؛

اشاره: اشعار به ترتیب الفبایی نام خانوادگی شاعران درج شده است. شعری از علیرضا آدینه   مادر به دنیا بیایی با جنینی در زهدان کوچکت که مدام خون می مکد و ناخنهایت را سفید می کند مادر به دنیا آمده باشی با لبخندی مهربان و رفتاری جاافتاده و بالغ و …

بیشتر بخوانید

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی…

 (اشعار به ترتیب الفبایی نام خانوادگی شاعران آمده است).    علیرضا آدینه ـــــــــــــــــــــــــــــــ از توی کیفِ آماد فشنگی بیرون می آورد می مالد به لبش و با فرچه ی تنظیف مژه هایش را تاب می دهد دلش می خواهد که می توانست زیبایی اش را در بیاورد بگذارد کنار وصیت …

بیشتر بخوانید

من خسته نیستم!

دو شعر از ساسان قهرمان من خسته نیستم!   این آسمان عجیب رقیق است امروز پای چپم خواب رفته زیر چادر اکسیژنی که نیست دست راستم زیر پای شماست سرم هنوز از یک رگ به گردن آویزان مانده چشمم به روشنی عادت ندارد و دست شما را روی پستان دخترم …

بیشتر بخوانید

دیکتاتور!

  خاک می‌شود دست‌ها وُ درها وُ پنجره‌هایمان مثل چشم‌هایی که مثل مین در این تاریخ، در این تن، در این وطن، دفن است وُ باز از خاک، از پوست، از خون، از خرداد رد می‌شود در هوای ابری وُ منفجر می‌شود بر شال بهار وُ گل می‌دهد گِردِ گلویی …

بیشتر بخوانید

تکرارت می‌کنم

دو شعر از آزاده دواچی تکرارت می‌کنم به هاله سحابی   “آیا دوباره باغچه‌ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی‌ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم رقصید؟ آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد؟ به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد» گفتم: …

بیشتر بخوانید

به کودکان “حوله” و جنبش‌های هم‌قسم ما

این آواز تُرش کرده است غم، تُرش کرده است برکت برای زمین بی کاست و بی کم تُرش کرده است؛   عبور و مرگ‌های چشم‌دارِ شما که می‌ریزد روی هم بدن‌اش را دیدنی‌تر می‌کند…   امشب این آهِ لعنتی کدام گوشه است و من کدام گوشه؟ آوازهای یک طرَفه در …

بیشتر بخوانید

حکم تیر

دو شعر از علیرضا بهنام (از مجموعه‌ی در دست انتشار “صدایم کن خضرا”)   حکم تیر   تمام این روزها بگذرند از من ببرند مرا به خیابانی بلند از زیر قارچ اتمی با آن مناره‌اش که می‌درد آسمان را تا میدان مجسمه‌ای بی سر بیاشوبم بلند خدایا بلند   چشم‌های …

بیشتر بخوانید

باور

شعری از هادی ابراهیمی   دختری با صدای نگران در پشت پنجره آپارتمان‌اش در تهران، از ورای تاریکی شب، از خود می‌پرسد این جا کجاست؟  و فردای آن روز. . . این حسی است از آن کلام: «به ندا آقاسلطان»   دخترم! گفته بودی کشته می‌شوی. باورت نکرده بودم!   …

بیشتر بخوانید

«ادبیات آفریده‌ی دوران جنبش سبز، مُهر خود را بر تاریخ ادبیات خواهد کوبید»

نویسندگان و جنبش سبز – بخش یک    شاید برای شاعران و نویسندگانی که در بطن حوادث سال 88 و سال‌های بعد از آن روزگار گذرانده‌اند، تاثیر پذیرفتن از حال و هوای جنبش سبز در آثارشان آسان‌تر و امکان‌پذیرتر بوده باشد. به هر حال، تنها معدودی از شاعران و نویسندگان …

بیشتر بخوانید