صفحه را انتخاب کنید

برچسب: داستان

خونیاری (بخش دوم)

در این میان، علیخان با بهانه و بی بهانه به ده بر می گشت. می آمدند، کت بسته دوباره می بردنش.

روزِ یادبود

فرزین را جلوی ورودی خوابگاه دیدم. می‌خواست سر حرف را باز کند که گفتم حوصله ندارم. گفت چقدر عنقم....

شایسته

حاج خانم مُرد. دخترها دارند کنار تخت مادرشان زار می‌زنند. شهلا نشسته است توی راهرو، پای تلفن و...

«کبود»

«رسا» سر را جلوتر برد. نوک بینی‌اش مماس با آینه بود. به مردمک‌ها خیره شد. مسئول اداره مهاجرت...

مرگ

اشاره: نعمت مرادی، شاعر، منتقد و داستان‌نویس متولد ۱۳۶۰ در خرم‌آباد از ایل و تبار «کاکاوند» است و...

مُردم از بس گم شدم

از آن سوى خط تلفن پرسيد: »چرا مى‏‌خواى از اون‏جا برى؟»‏ گفتم: «اينجا خونه‌‏ها سردن، راهروهاى...

مواجهه

تا به خودم بیایم تلفن شش هفت باری زنگ خورده بود. صدایی که برایم خیلی آشنا بود آن سوی خط حالم را...

همسایگی با داستان

داستان افغان بمان دیگر نوشته زهرا نوری یک، دو، سه … ایستاد می‌شوم و به عقب سَیل (نگاه) می‌کنم. ردّ...

عزرائیل

حاج غلام را همه می شناسند از برو بچه های درکه و اوین گرفته تا سرآسیاب و فرودگاه مهرآباد. چون خودش...

بی‌نام و نشان

زندگی‌نامه خودنوشت: من، ریحانه ظهیری در سردترین و آخرین روزهایى که بهمن ماه شصت و هفت قصد کرده بود...

بارگذاری

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان