آشیان / برچسب آرشیوها:  لیلا سعید، مادربزرگ محمود

برچسب آرشیوها:  لیلا سعید، مادربزرگ محمود

مادربزرگ محمود

صدای اکبر آقا از زیر زمین مغازه می‌آید. – جان آق دکتر، برنج‌های این‌دفعه‌مون حرف نداره، من تعجب می‌کنم می‌گویید قبلی‌ها شپیش زده بودند…. – اکبر جان! تو مثل اینکه چشمهات درست نمی بینه. خدا پدرت را بیامرزه شپشهای برنج آن دفعه ات هم هیکل من بودند. محمود وارد مغازه …

بیشتر بخوانید