آشیان / برچسب آرشیوها:  مهران زنگنه

برچسب آرشیوها:  مهران زنگنه

بررسی فیلم ″هر″ Her

اشاره: مترادف انگلیسی و (یا) آلمانی لغاتی که در متن با ستاره مشخص شده‌اند در انتها ذکر شده‌اند. خلاصه فیلم: تئودور نویسنده‌ی نامه‌های خصوصی پر احساس است. در این امر، علیرغم شغلش است، قرار است سهمی در خوشبختی دیگران داشته باشد  و ظاهرا دارد. خودش اما بعداز جدایی از همسرش …

بیشتر بخوانید

بررسی فیلم کوتاه “اتاق ۸”

تذکر: کسانی که فیلم را دیده اند لازم نیست خلاصه را بخوانند. به آنانکه انگلیسی نمی دانند، خواندن خلاصه را توصیه می کنم. خلاصه فیلم: یک زندانی به داخل یک سلول که زندانی دیگری نیز حضور دارد هدایت می شود. زندانی کتک خورده یا شکنجه شده  بنظر میرسد. دلیل زندانی …

بیشتر بخوانید

رسالت

هیچ کس مرا به رسالت برنگزیده است پیامبرم اما من کتابم زمینی است یگانه سوره‌ ی کتابم را بر فراز کوه طور بر سنگ نبشتم آیه ‌ی یگانه‌ ای یکتا سوره‌ ام دارد: دوستت دارم به گاه رفتنم ترا به جانشینی‌ ام بر‌می ‌گزینم تا مرا با چشمانت با لبانت …

بیشتر بخوانید

من عاشق پر بسته‌ام، پرواز را دل بسته‌ام

من عاشق پر بسته‌ام، پرواز را دل بسته‌ام ای آرزو آتش بزن بر بند من، آتش بزن بر جان من  آتش بگیرد چون دلم، پرمی زنم، ای جان من گر مرده‌ام، آتش کُنَد پُر زنده‌ام در آسمانِ قهقهه رقصی و من رقصان شوم می پربگیرد جان من، چون ذره ای …

بیشتر بخوانید

تاریخ نویسی از پایین

در مورد رمان «هیچکس» اثر مهران زنگنه مردم هر سرزمینی بر رخدادهای سرنوشت‌ساز جامعۀ خود به شیوه‌های متفاوت درنگ و تأمل می‌کنند. یا به گونه‌ای عقلی و منطقی یک برهۀ بحرانی را حلاجی می‌کنند و یا به شیوه‌ای هنری و ادبی معنای آنچه را که به وقوع پیوسته است، درمی‌یابند. …

بیشتر بخوانید

چند شعر از مهران زنگنه

[email protected] آرزو (۵) دلم می خواهد              شب تیره را نخ نما ببینم              تا اگر روز نیست              حداقل بتوانم                            آفتاب را در ورای آن ببینم  —————— علف هرز اگر هرزعلف بر سراسر هستی بی‌‌بند و باری‌اش گل می ‌کرد      هرز می‌‌رویید عاشقانه‌تر از تمامی عشاق می‌‌بنوازیدم …

بیشتر بخوانید

استیصال

استیصال[1] داستان “استیصال” برگرفته از مجموعه‌ای به همین نام از مهران زنگنه است که اخیراً توسط آمازون آنلاین منتشر شده است. –          حرف بزن! بگو! می‌گوید: می‌بایست می‌رفتم سر قرار. نرفتم. اگر می‌رفت قرار آخر می‌بود. با این که هیچگاه به صراحت از آن حرف زده نشده بود، احساس می‌کرد آخرین …

بیشتر بخوانید