In touch with Diverse Iranian Community

امضا می‌کنم، پس هستم

javad-taleei امضا می‌کنم، پس هستم

“بيانيه جمعی از فعالان سياسی” نشان می‌دهد برخی از فعالان سياسی ما، پس از سال‌ها زندگی در کشورهای فدرال درک نکرده‌اند که فدراليسم، نه تنها الزاما تضعيف کننده يک دولت مرکزی نيست، بلکه از طريق توزيع قدرت سياسی و مشارکت دادن همگان، سبب قدرت و رشد بيشتر يک جامعه می‌شود، چنان که مثلا در آلمان شده است

ويژه خبرنامه گويا

بيانيه “جمعی از فعالان سياسی ايران” در برخورد با توافقنامه احزاب دموکرات و کومله، شايد يکی از نابه هنگام ترين بيانيه هائی باشد که در سال های اخير شاهد انتشار آن بوده ايم.

در شرايطی که سرزمين ايران با بزرگترين خطرهای تاريخ معاصر خود روبرو است و بيش از هميشه به هوشياری نيروهای سياسی نيازمند است تا همه ناگهان در يک دامچاله نيفتيم، اين بيانيه، نمک بر زخم اکثريت جمعيت ايران می پاشد که ريشه در اقوام ساکن اين سرزمين دارند. می دانيم که اکثريت ساکنان سرزمين ايران را خلق های کرد، ترک، عرب و بلوچ تشکيل می دهند.

نوعی متولی گری نسبت به خلق های ايران در اين بيانيه، هرکس را که درک درستی از مفهوم کثرت گرائی و مردم سالاری و حقوق بشر داشته باشد، مشمئز می کند. افرادی که سال هاست در خارج از ايران زندگی می کنند و درد و رنج خلق های ساکن اين سرزمين را شاهد نبوده اند و يا اگر زمانی شاهد بوده اند به فراموشی سپرده اند، از اين که دو حزب کردی از حق تعيين سرنوشت مردم کردستان دفاع کرده اند، چنان خشمگين شده اند که پنداری ناموس آنان به باد رفته است. تنها جمله ای که در اين بيانيه جايش خالی است اين است که تهديد کنند اگر کردها بخواهند دنبال اين حرف ها بروند، به ايران می روند و در کنار جمهوری اسلامی عليه آن ها می جنگند.

احزاب دموکرات و کومله، صرفنظر از اين که ما آن ها را دوست داشته باشيم يا مخالفشان باشيم، از آغاز تاسيس تا به امروز، همواره تاکيد کرده اند که خواستار خودمختاری کردستان در چارچوب يک ايران دموکراتيک و آزاد هستند. آن ها هرگز خود را از آلام ساير خلق های ايران جدا نکرده اند. اين بار تنها اتفاقی که افتاده اين است که اين دو حزب، به سمت کنار گذاشتن اختلافات و همدلی و همکاری با يکديگر پيش رفته اند و برای اين که اين همدلی و همکاری کارپايه روشنی داشته باشد، يک توافقنامه منتشر کرده اند و در آن به حق تعيين سرنوشت کردها در حوزه جغرافيائی خود و برابری حقوق زنان تاکيد کرده اند.

چنين اتحادی، اگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را بشوراند، غيرمنتظره نيست. اما وقتی “جمعی از فعالان سياسی” در خارج از کشور عليه اين اتحاد بيانيه امضا می کنند، من به ياد فرازی از يک شعر می افتم که چهل سال پيش سروده ام: “پچ چی اگر به گوش می رسد در آستانه ها/ نقشه شکستن دو بستگی/ دو برسر وثاق يکديگر نشستگی است.”

احتمال وحدت مخالفان و ايجاد مجمعی از آنان که بتواند حمايت های بين المللی را کسب کند، به کابوس بيت رهبری و مجمع تشخيص مصلحت نظام تبديل شده است. در چنين شرايطی، برای آن ها چه چيزی خوشايندتر از دامن گرفتن تنش ميان مخالفان؟ به ويژه اگر يک سر اين اختلاف، احزاب کردی باشند که در صورت اقتضای شرايط بومی و بين المللی، توان بالقوه مبارزه برای تغيير را هم دارند؟

“بيانيه جمعی از فعالان سياسی” نشان می دهد برخی از فعالان سياسی ما، پس از سال ها زندگی در کشورهای فدرال درک نکرده اند که فدراليسم، نه تنها الزاما تضعيف کننده يک دولت مرکزی نيست، بلکه از طريق توزيع قدرت سياسی و مشارکت دادن همگان، سبب قدرت و رشد بيشتر يک جامعه می شود، چنان که مثلا در آلمان شده است.

حتما دوستانی خواهند گفت که شرايط کشورهای فدراليستی در غرب را نمی توان با ايران مقايسه کرد. من نمی خواهم وارد جزئيات بحث فدراليسم شوم که گشودن آن در حوصله اين نوشته نيست. بحث اصلی من بر سر يک بيماری ديگر است که سال ها است سخت گريبان “برخی از فعالان سياسی ايرانی” را گرفته است و تاکنون، به دليل “ملاحظات ايرانی” هيچکس نخواسته يا جرات نکرده درباره آن سخن بگويد. و آن، روش مسخره امضا و نشر بيانيه های سياسی در جامعه ايرانی است.

در سه دهه اخير من صدها بار دريافت کننده پيش نويس اين بيانيه ها بوده ام، اما جز در يکی دو مورد، از امضای آن ها خودداری کرده ام، چون معتقدم برای بسياری از ايرانی ها امضای بيانيه به وسيله ای برای خودنمائی تبديل شده است. در موارد متعدد يک پست الکترونيکی برای من فرستاده شده با اين مضمون که می خواهيم بيانيه ای را پيرامون فلان موضوع منتشر کنيم. حداکثر تا فردا وقت برای جمع آوری امضا هست. اگر مايليد اين بيانيه را امضا کنيد، لطفا اطلاع بدهيد.

در چنين مواردی حتی متن پيش نويس هم ضميمه نشده است و فرستندگان از دريافت کننده خواسته اند بدون خواندن يک متن آن را امضا کند. تعجب آور نيست اگر با چنين روش غيرقابل قبولی امضاهائی هم جمع می شود. بسياری از “فعالان سياسی ايرانی” اصولا جا و فرصت ديگری برای ابراز وجود ندارند. پس بيانيه ها را، به صرف اعتمادی که به فرستنده دارند، در مواردی حتی بدون خواندن امضا می کنند، تا از قافله عقب نمانند.

آن ها که از فعاليت سياسی ديگر چيزی جز امضا کردن بيانيه برايشان باقی نمانده است، امضا می کنند، چون: “امضا می کنم، پس هستم!”

[گویانیوز]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال