In touch with Diverse Iranian Community

خوانش شعری لیلا صادقی

0 49

خوانش شعری لیلا صادقی*‏

سمیه طوسی
سمیه طوسی

درخت هم که شاخه‌هایش تیر بکشد
می‌افتد توی دریاچه‌ای که خیال می‌کند تشنه است
ولی هنوز روی فکری که یخ زده‌ام
سر می‌خورم و هربار که می‌افتم
دوباره بلند می‌شوم
سنگ بنای اولین دیواری که می‌شکند
زیر سومین مهره‌ی گردنم تیر می‌کشد
تنت سنگ و سرت سنگ و لبت سنگ
منم مورچه‌ای که همه‌ی عمر سنگی کشیده باشد به پشت و
شده باشد پشت سنگ
پشت می‌کنم به سنگی که می‌شکند سرم را
ولی به سنگ که برنمی‌خورد این پشت من
پشتی که تیر می‌کشد و می‌افتد توی آبی که خیال می‌کند تشنه است
سنگی که پشت می‌کند به خودش زیر آب
‏«لیلا صادقی»‏

Leila-Sadeghi3

خلق اثر بر مبنای تسلط به تمام زوایای زبانی كه نوشتن در آن صورت می‌گیرد، منتهی به نتیجه یا نتایجی خواهد شد كه اگرچه همیشه بكر یا بدیع ‏نیستند، اما در حالت تكرار نیز قابل توجه‌اند. روشن است كه «تمام زوایای» اشاره شده، به سادگی قابل تعریف نیست، اما تربیت ذهنی و نحوه‌ی ‏استفاده‌ی نویسنده از داشته‌هایش برای آنچه در نهایت خلق می‌كند به شدت موثر و تعیین‌كننده است. همین عدم چارچوب‌بندی و نسبی بودن، تمایزی را ‏ایجاد می‌كند كه موجب قرارگیری و تقدم متنی نسبت به متن دیگر می‌شود.‏
‏«لیلا صادقی» با استناد به آثار مكتوبی كه تاكنون ارائه كرده، نشان داده كه در به كارگیری حداكثر استفاده از حداقل قراردادها و امكانات زبانی ‏چگونه تبحری دارد. مخاطب آثارش به خوبی می‌داند كه در هر اثر وی، در برابر میزانی از امكانات زبانی قرار می‌گیرد كه مؤلف برای ارجاعات و ‏القائات معنایی، هر بار راه‌هایی تازه را پیشنهاد كرده و روبرویش گشوده است.‏
كار كوتاهی كه از «لیلا صادقی» پیش رو قرار دارد، اثر قابل‌اعتنایی است كه لایه‌كردن آن التذاذی متنی را برای مخاطب به همراه خواهد داشت. ‏می‌دانیم شناخت كاربری‌ها و استفاده‌ی صحیح از معنای قرارداد شده‌ی كلمه در موقعیت متفاوت، منجر به القائات معنایی دیگر شده و در بعضی موارد ‏رعایت حداكثر ایجاز را نیز در بر خواهد داشت. اثر با ابتدایی ساده و ملموس شروع می‌شود: درخت هم که شاخه‌هایش تیر بکشد. كلمه‌‌ی «هم» تأثیر ‏معنای قراردادی خود را به خوبی نشان دهد. «هم» از حروف ربط و عطف محسوب می‌شود و یكی از كاربری‌های آن، معمولاً در حالتی است كه دو ‏امر پی در پی وقوع یابد و دارای هم‌زمانی یا توالی باشند. شاعر به واسطه‌ی «هم» یك فضای باز در متن ایجاد كرده. به این ترتیب كه هر چیز ‏دیگری هم كه شاخه‌هایش تیر بكشد اتفاق بعدی برایش خواهد افتاد. تیر کشیدن برای مخاطب تداعی گر معنای درد است و خصوصاً برای بیان شدت ‏درد به کار می‌رود. هر چند در معنای دورتر تیر کشیدن به تیری که کشیده می‌شود نیز می‌تواند ارجاع یابد. این كاربری مخاطب را برای ادامه‌ای ‏آماده می‌كند كه گویا از قبل‌ از سطر اول شروع شده است.‏
‏«می افتد توی دریاچه‌ای که خیال می‌کند تشنه است.» دریاچه در تعریف معمولاً جایی ست مملو از آب. پس با تشنه بودن در تضاد است. شاعر خیال ‏کردن را برای پوشش این تضاد به کار برده است. هر چند خیال تنها همین کاربری را نداشته و سطر قبل را هم می‌تواند توجیه کند. روشن است که ‏تیرکشیدن از شدت درد یا خیال کردن یا تشنه بودن، همه اعمالی ست انسانی و شاعر برای نشان دادن وسعت و شدت امری که می‌خواهد بیان کند از ‏آن‌ها استفاده کرده. در برابر این شدت درد، درخت باید نشانی از مقاومت یا ایستادگی داشته باشد (کوه را در نظر بگیرید) تا خاصیت توجیه‌گری ‏بیشتری داشته باشد، اما توجه به بار معصومیتی که درخت و شاخه‌اش دارد و احتمالاً کاربری‌هایی که در سطرهای بعد خواهد داشت قابل توجه است. ‏
در «ولی هنوز روی فکری که یخ زده‌ام.» نوع كاركرد در كلمه‌ی «ولی» در سطر سوم نیز از کارکردهای قابل اشاره است. راوی بیان می‌كند كه ‏هر چند چنین اتفاقی‎:‎‏ تیر كشیدن شاخه، وابسته‌ای معین: افتادن در دریاچه، دارد ولی هنوز برای من این اتفاق، به دلیل یخ زدن نیفتاده. اما چنین استنتاج ‏ساده‌ای نمی‌تواند تنها كاركرد سطرها باشد. شاعر به خوبی از همین ابتدا علاوه بر فضاسازی و ایجاد مجاز، با تعدد ضمایر و تنیدگی روابط به این ‏همانی می‌رسد. این همانی بین درخت (معصومیت درخت را در نظر داشته باشید لطفاً) و راوی، من و درخت، من و راوی، و البته در ادامه من و ‏سنگ، تو و سنگ، راوی و تو دیده می‌شود. توجه به این امر كه هر كدام از ضمایر در جایگاه خودشان نیز قابلیت معنی پذیری دارند، نشان می‌دهد كه ‏این كاركرد موجب قابلیت‌های چند پرداختی در شعر شده و شاعر به خوبی با استفاده از امكانات زبان، به پیشبرد و تكثر فضا دست یافته است.‏
بسته به لحن خوانش، شعر، در سطر «بلند می شوم» شروع دوباره پیدا می‌كند و سطر پنجم را نقطه‌ی عطف اثر قرار می‌دهد. شعر دقیقاً در مسیری ‏مخالف سطرهای قبلی ادامه می‌یابد. سنگ بنای اولین دیواری که می‌شکند/زیر سومین مهره‌ی گردنم تیر می‌کشد، مبین انسانی ست كه گویا از درون ‏می‌ریزد. هر چند می‌توان با استناد به اینكه حنجره در جلوی سومین تا ششمین مهره‌ی گردن قرارگرفته، و خصوصاً ارتباطی که مفهوم تیر کشیدن با ‏صدا دارد، تأویل‌های دیگری نیز از این سطر داشت. (تأویل بعهده‌ی خواننده)‏
‏«تنت سنگ و سرت سنگ و لبت سنگ» آهنگین‌ترین سطر اثر است كه توانسته‎ ‎لحن را متأثر كند. (لطفاً ارتباط این آهنگین شدن لحن و حنجره‌ی سطر ‏بالا را هم در نظر داشته باشید). گویا از ریزشی كه در دو سطر بالا اتفاق افتاد هیچ واكنشی در «تو»ی مخاطب اتفاق نمی‌افتد. بی‌تفاوتی و سردی ‏برای ضمیر تویی كه مرجع ضمیر آن می‌تواند همان سنگ یا‎ ‎فرد یا افراد باشد.‏
در سطر بعد مور دانه كش ادبیات فارسی به مورچه‌ی سنگ كش بدل شده. ارتباط بینامتنی و در ادامه فرامتنی آن، «میازار» را به خوبی متبادر و ‏تأویل می‌كند. توجه به لحن سطر قبل، می‌تواند برای این سطر باركنایی نیز در پی داشته باشد. نیازردن با دردی که در ابتدا اشاره شد و ادامه پیدا کرد ‏و حتی منجر به ریزش شد، به خوبی در تقابل است.‏
در سطر شده باشد پشت سنگ، جابجا شدن كلمه و تغییر رابطه‌های معنایی بیشتر اتفاق می‌افتد. پشت سنگ به مفهوم سنگ‌پشت و یا پشت كردن به كسی ‏یا چیزی‌ ست. ضمن اینکه به صورت مجازی به تبدیل به سنگ شدن در اثر ارتباط بیش از حد با آن هم می‌تواند اشاره کند. دقت داریم که «من» به ‏مورچه و سپس به سنگ‌پشت (در هر دو مفهوم) تشبیه شده. همان طور که اشاره شد مورچه بیش‌ترین بار تداعی را برای ضعیف بودن دارد. اما ‏پشتکار مورچه نیز قابل توجه است. پشتکاری که بر حسب نوع زندگی و شرایط آن به صورت ذاتی در مورچه وجود دارد. این موارد و شرایط ‏وابسته، قابلیت تعمیم در اثر خصوصاً برای «من» اثر را دارند. شرایطی که از مورچه، سنگ‌پشت می‌سازد. سختی شرایط به خوبی قابل استنباط ‏است.‏
شعر مجدداً در سطر پشت می‌کنم به سنگی که می‌شکند سرم را، ورق می‌خورد. پشت کردن دقیقاً روال اثر را از آنچه که تا قبل از این داشته بر ‏می‌گرداند و در مسیر دیگری می‌اندازد. ولی به سنگ که برنمی‌خورد این پشت من، ساده‌ترین كاركردش جابجایی اركان جمله است: ولی سنگ به پشت ‏من نمی‌خورد. گویا سنگی که به آن پشت شد، برخوردی با پشت ندارد. معنای كنایی به كسی برنخوردن نیز از فعل برنمیخورد متبادر است. اما روشن ‏است که این موارد، تنها پرداخت‌های اثر نیستند. دقت داریم که در این نه سطر، هفت مرتبه كلمه‌ی سنگ و شش مرتبه كلمه‌ی پشت دقیقاً در شش سطر ‏متوالی تكرار شده. هیچ‌کدام از دو كلمه در هیچ سطری حشو نبوده و تكرار آن‌ها هم لزوماً جهت تاكید نیست. روشن است که تعدد معناهای ضمنی ‏ایجادشده اصلی‌ترین دلیل استفاده ایست که به صورت دائمی اتفاق افتاده. برای مثال در همین سطر ولی به سنگ برنمیخورد این پشت من، سنگ مفهوم ‏مجازی پیداکرده و احتمالاً مجاز از شخص یا چیزی ست که صفتی از سنگ مانند محکمی یا بی‌تفاوتی و سردی را دارد. پشت در معنای نسل و کسانی ‏که از یک نسل متولد شده‌اند می‌تواند تعبیر شود. گویا یک نسل که دارای مشترکاتی خونی هستند در برابر یک مرجع که می‌تواند انسانی یا غیرانسانی ‏باشد قرارگرفته و واکنشی که در برابر هم دارند، واکنشی ست که می‌تواند بنا بر همان جابجایی ارکان جمله، غیرثابت و یا دوباره تعریف پذیر باشد. ‏
پشتی که تیر می‌کشد و می‌افتد توی آبی که خیال می‌کند تشنه است/سنگی که پشت می‌کند به خودش زیر آب. توجه به معانی پشت اینجا بیشتر خود را ‏نشان می‌دهد. تكرار نیم‌بند «خیال می‌كند تشنه است» كه دقت داریم كه در سطر دوم هم همین ‌عبارت وجود دارد، هر چند به آب اشاره دارد اما به ‏‏«خیال» عمومیت فضا برای كل اثر می‌دهد. خیال و خیال‌پردازی شاید وجهی از اثر باشد اما در ادامه می‌بینیم که خیال در تضاد با فضای کلی اثر ‏است. اوج این‌همانی ای که در سطر آخر اتفاق می‌افتد، گویا همه چیز را به سنگ تبدیل می‌کند. سنگی كه حتی به خودش پشت كرده (كنایه از ‏بی‌اعتنایی) و در خودش و پیرامون خودش غرق شده است. كل شعر بار كنایی به انسانی دارد كه مانند سنگ شده. سنگ نه در معنای استواری و محکم ‏بودن بلکه انسانی سرد و بی‌تفاوت. انسان ضعیفی که بنا بر شرایطی که به اختیار خود ایجاد کرده، بار سنگین زندگی را سنگین تر به دوش می‌كشد، ‏در برابر هم نوعش مانند سنگ بی‌تفاوت شده، با قسمت سنگی وجودش به هم نوعش به راحتی ضربه می‌زند و راحت‌تر در برابر رنج هم نوع ‏بی‌اعتناست. انسانی که دیگر، واقعیتی خیالی از آنچه بوده و آنچه هست، به نظر می‌رسد. ‏

ناگفته نماند که ارتباط شاید موازی این اثر این بیت: در آب دیده‌ی خود غرقه‌ام چه چاره کنم/ که در محیط نه هر کس شناوری داند (حافظ) نیز قابل ‏توجه است. حافظ برای نابلدی نگران است که می‌داند در صورت اتفاق، غرق خواهد شد. اما راوی شعر صادقی از شناوری و با تبع غرق شدنی ‏می‌گوید که کار را از نگرانی گذرانده و برای انسان غرق‌شده در خودش، مرگ در عین زنده بودن را به دنبال دارد. شاید بتوان شعر صادقی را ‏ادامه‌ای ناباورانه دانست برای آنچه که حافظ روزی برای آن نگران بود.‏
————–

* این مقاله پیش از این در سایت لیلا صادقی انتشار یافته است. ‏

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال