سلامت و روان گزيده‌ها

در باب کسالت

 

کسالت ، مانند بسیاری از تجربه های ذهنی و سوبژکتیو، تعریف چندان واضحی که مورد قبول همه باشد ندارد. با این همه وقتی درباره کسالت صحبت می کنیم یا می گوییم کسل هستیم ، مخاطب معمولا منظور ما را درک می کند. همه اینقدر می دانیم که منظور از کسالت ، هیجان یا حالت ذهنی ناخوشایندی است همراه با این احساس که انگار کاری برای انجام نداریم یا گویی نمی دانیم که در این لحظه چه می خواهیم بکنیم. نوعی حس سرگردانی همراه با کسالت هست؛ محیط اطراف نا جالب و تیره به چشم می آید و امکانات آن هیچ نظر و علاقه ای بر نمی انگیزد.

کسالت در واقع آنگاه ایجاد می شود که ما برانگیخته و سرشار از توان و هیجان و انرژی باشیم ولی ، به هر دلیل ، این توان و انرژی را نتوانیم به سمت مطلوبی هدایت کنیم یا تخلیه نماییم. کسالت حس ناخوشایند حاصل از این رکود و انباشت انرژی است. این تفاوت مهم کسالت و افسردگی است. در افسردگی، و سایر مواردی که با خلق اصطلاحا «پایین» سر و کار داریم ، با کاهش سطح انرژی جسمانی و روانی روبرو هستیم. در کسالت انرژی کاهش نیافته بلکه راکد مانده است. کسالت خستگی هم نیست. اما ادامه کسالت می تواند هم به خستگی و هم به افسردگی بینجامد.

بدین ترتیب کسالت آنگاه رخ می دهد که مانعی در مسیر تخلیه انرژی جسمانی و روانی ما قرار گیرد. هرچند عده زیادی کسالت را یک مشکل مربوط به جهان مدرن می دانند اما ظاهرا احساس کسالت آن چنان هم تازه نیست. در شهر باستانی پمپئی Pompeii در امپراطوری روم ، که در اثر آتشفشان ویران شد، و بازمانده های آن در اطراف ناپل امروزی کشف شده است، دیواری پیدا شده که روی آن به لاتین شعاری نوشته شده بود که ترجمه آن چنین است: «ای دیوار، نمی دانم چگونه فرو نمی ریزی وقتی بار کسالت همه آنها را که بر چهره تو می نویسند بر دوش داری.» انگار نویسنده این متن  دیوار نویسی را کاری برای رفع کسالت می داند تا افراد کسالت خود را از راه نوشتن بر دیوار بیفکنند و آنگاه سوال می کند که دیوار چگونه تاب این همه کسالت را می آورد.

موانعی که در راه تخلیه انرژی قرار می گیرند و کسالت ایجاد می کنند می توانند هم برون زاد باشند و هم درون زاد. گاهی موقعیت اجتماعی است که اجازه نمی دهد که راهی برای مصرف انرژی پیدا کنیم . ممکن است محیط فاقد امکانات مورد نیاز ما برای این کار باشد. افرادی که به زندگی در شهر های بزرگ عادت دارند برایشان زندگی در محیط های کوچک، که عموما فاقد امکانات وقت گذرانی مثل شهرهای بزرگتر هستند، ایجاد کسالت می کند. گاهی امکانات لازم در محیط هست اما ما از آن امکانات منع شده ایم. مثلا اگر فردی به جهت بیماری مجبور باشد مدت طولانی در بستر بماند دچار کسالت خواهد شد. اگر کاری که افراد انجام می دهند کاری یکنواخت ، تکراری و فاقد امکان تحرک یا ابتکار باشد بازهم حاصل آن می تواند کسالت باشد. کسالت هایی که در اثر عوامل بیرونی ایجاد می شوند می توانند کوتاه مدت یا دراز مدت باشند. اگر به مدت طولانی بمانند ممکن است با عوارض ناخوشایند روانی همراه باشند ولی عموما دست و پنجه نرم کردن با آنها آسان تر است.

اما از این حالت مهم تر ، حالتی است که رکود انرژی روانی به خاطر وضعیت و موقعیت بیرونی نیست بلکه دلیل آن در درون خود ما است. در بسیاری مواقع هیجان های  ترس ، شرم یا گناه، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، در درون ما مانع از آن می شنود که به امیال و خواسته های عمیق و درونی خود مجال بروز بدهیم. این آرزوهای درونی، هرچند مشروع و مجاز و روا، سرکوب می شوند و تنها به صورت آرزوهای دوردست یا خواسته هایی در می آیند که انگار تنها متعلق به سرزمین رویاهایمان هستند. هر از گاهی در عالم خیال، فکر ما را مشغول میکنند. گاهی خوابشان را می بینیم. ولی عمدتا در همان سرزمین دست نایافته می مانند و ما ، در عالم واقعیت ، چشم باز می کنیم و خود را درگیر کسالت میبینیم. حتی پس از مدتی، دیگر از آنها آگاه هم نیستیم. یادمان میرود که چه می خواسته ایم. آنچه برایمان می ماند حسی از ناخوشایندی ، ناخرسندی و کسالت است. این نوع کسالت معمولا بنا به سرشت خود طولانی و مزمن است.  برای رفع آن کارهای مختلفی ممکن است یکنیم. هر روز به جایی برویم ، ماجرایی برای خود ایجاد کنیم ، گاهی از الکل و مواد مخدر یاری بجوییم به امید آن که این زخم را اگر نه درمان که فراموش کنیم. اما این کسالت حاصل کشمکشی در درون ما است که شایسته توجهی بیش از تنها سرکوبی موقت است.

اما نوع سوم کسالتی هم داریم که تقریبا منحصر به دنیای مدرن است و می توان آن را «کسالت مصرف گرایان» نام نهاد. در دنیای مصرف زده امروز، ما زیر تیغ همیشگی تبلیغات رسانه ای هستیم. تبلیغاتی که تلاش دارند در ذهن ما مصرف دائم را نه تنها ارزش بلکه هدف زندگی تصویر کنند. به ما القا می شود که سعادت و شادمانی ما در گرو هرچه بیشتر داشتن و خریدن و مصرف کردن است. این تبلیغات مداوم کاملا اثر بخش بوده و بیشتر ما را تبدیل به مصرف کنندگان وفاداری نموده است که بدون فکر، کار می کنیم تا مصرف کنیم. فرقی نمی کند که چه چیزی می خریم. مهم آن است که حاصل کار ما باید تبدیل به کالا شود. ما ارزش های این نظام مصرف گرا را می پذیریم؛ بدون فکر مصرف می کنیم؛ داشتن کالاهای تجملی تر و گران قیمت تر را اسباب احترام می شماریم و بدین گونه هر لحظه از خود ودورتر و دورتر می شویم. امکان یک زندگی اصیل را ازدست می دهیم که حاصل آن کسالت است. این کسالت بسیار شایع و نیز بسیار قدرتمند است. در این زمان، نظام مصرف گرایی  که خود پایه گذار این کسالت بود دست به کار می شود تا از رفع کسالت هم درآمد کسب کند.  صنعت چند میلیارد دلاری سرگرمی entertainment از همین جا ریشه می گیرد. تمام تلاش صنعت سرگرمی entertainment industry آن است که در همان حال که بر مصرف گرایی دامن می زند ، ملال حاصل از آن را نیز چاره کند.

بیشتر مردمان به یکی از سه شکل بالا ، یا مخلوطی از آنها ، دچار ملال می شوند. اما نوع چهارمی از کسالت هم داریم. این یکی شاید به اندازه قبلی ها شایع نباشد اما به اندازه کافی  عمیق و جدی است. حتی اگر هر سه نوع بالا را برطرف کنیم، هنوز نوع دیگری از کسالت هست که می توان آن را کسالت ذاتی یا وجودی نامید. کسالت ذاتی آن گاه دست می دهد که در تلاش یافتن پاسخی برای معماهای وجودی existential خود باشیم. وقتی با پرسش هایی مثل معنای زندگی یا با چالش هایی مثل اضطراب تنهایی ، بیماری و مرگ روبرو هستیم این نوع کسالت در کمین ما است. نوعی کسالت فلسفی ، حاصل درگیری ما با سوالهای بنیادی زندگی. سوال هایی که جوابی ندارند یا حداقل یک جواب عام ندارند. فرد چون پاسخی برای این سوالات پیدا نمی کند از هر کار و فعالیتی  دلزده می شود. عبارت «که چی» یا «که چه بشود» مشخصه این نوع کسالت است. وقتی  شوپنهاور میگفت « زندگی مثل آونگی از رنج به ملال در نوسان است» به همین نوع کسالت اشاره داشت. چاره این کسالت آن است که مسئولیت زندگی خود را به دست بگیریم و معنای زندگی خود را خلق کنیم.

آن چه در همه انواع کسالت مشترک است حسی از فقدان معنی است. در واقع ، از یک دیدگاه کلی ، بیشتر انواع کسالت و ملال بحران های معنی هستند. از این رو شاید بتوان گفت که درمان هر نوع کسالتی صرف توان و انرژی و شور و هوش  برای خلق معنای اصیل در زندگی است.  

Related posts

به کالج رفتن ترانه

سید مصطفی رضیئی

گفتگویی اختصاصی شهرگان با دکتر حسن صادقی‌پناه شاعر و مترجم

صادق امیری

نگاهی به شصت و هشتمین جشنواره فیلم کن

امید حبیبی نیا

اظهار نظر