In touch with Diverse Iranian Community

لایه‌های جنبش مدنی در ایران در گفت‌وگو با فرزین وحدت

0 29

دکتر فرزین وحدت، پژوهشگر کالج وسار (Vassar) آمریکا و استاد سابق جامعه شناسی در دانشگاه هاروارد است. وی در گفت و گویی با تهران ریویو تظاهرات اخیر در بازار (مهر 91) و لزوم مشارکت طبقه متوسط و کارگر برای پیشبرد اهداف جنبش مدنی سبز را مرور کرده است. 

دکتر وحدت؛ شما از جمله جامعه‌شناسانی هستید که از روزهای نخست جنبش سبز بر این نکته تاکید کرده‌اید که جنبش مخالفان ایران در میان مدت یا بلند مدت به اهداف خود می‌رسد و از ویژگی‌های جنبش سبز به پایدار بودن آن اشاره کرده‌اید. آنچه که معلوم است سرکوب‌های حاکمیت و مقابله سرسختانه با جنبش سبز و ابزار رسانه ای و نیروهای سیاسی آن طبیعتاً از قدرت ظاهری جنبش سبز کاسته است. اما سؤال من این است که در این روزهای پاییزی شما چه ارزیابی از وضعیت امروز نیروهای اجتماعی جنبش سبز بفرمایید. شبکه های اجتماعی تا چه اندازه فعال هستند؟ اصولاً جنبش سبز در کجای راه خود ایستاده است؟

از دیدگاه ساختاری جامعه ایران به جایی رسیده که در آن بلوغ اجتماعی و سیاسی زیادی به چشم می‌خورد. بارها تاکید کرده‌ام که در اثر فعل و انفعالات اجتماعی- سیاسی و فرهنگی صد و اندی سال اخیر، به ویژه در اثر پیامد های تاریخ 33 ساله اخیر ایران، بسیاری از مردمان سرزمین ما از حالت انفعال، سستی، بی رمقی، زبونی، لاابالی گری، باری به هر جهت بودن، کنش پذیری و ستم پذیری به در آمده‌اند و صفات مقابل اینان یعنی فاعلیت، عاملیت، کنش گری، با اراده گی، قدرت، عزت، و ستم ستیزی را کسب کرده‌اند.   این صفات اخیر سنگ‌های زیر بنای ورود به دنیای مدرن و دمکراسی هستند، چه انسانی که حس فاعلیت در وی به وجود آمده، خود را ذی‌حق به شمار میاورد و طالب حقوق شهروندی خود و دیگران است.   هنگامی که چنین ذهنیتی در تعداد کثیری از مردمان یک جامعه پدید آمد، دیگر هیچ نیرویی نمی‌تواند آن‌را به عقب سوق دهد. من این پدیده بسیار مهم سیاسی-اجتماعی ایران را موتور جنبش سبز، یا به عبارت بهتر جنبش مدنی ایران میدانم.

البته از طرف دیگر، هیئت حاکمه نیز طمع قدرت را چشیده و می‌خواهد آن‌را برای خود و خودی‌هایش به صورت انحصاری حفظ کند.   آن‌ها برای حفظ قدرت خود بسیار سبعانه عمل کرده‌اند و با ایجاد فضای رعب و وحشت به طور موقتی از بسط جنبش و دستیابی به اهدافش جلوگیری کرده‌اند.   اما آنچه باید به آن توجه کرد این است که کمتر جنبشی وجود دارد که یک شبه به آمال و آرزوهایش دست بیابد.   شکی نیست که هنگامی در ذهن افراد کثیری در یک جامعه حس فاعل، و در اثر آن طلب حقوق شهروندی، نهادینه شد دیگر نمی‌توان آن‌را به هیچ وسیله ای از اذهان پاک کرد.

نکته ای دیگری که باید به آن توجه کرد این است که جنبش اخیر ایران یک جنبش انقلابی نیست و یک جنبش مدنی است.   جنبش‌های انقلابی اصولاً بعد از بروز جنبش یا نسبتاً زود به نتیجه می‌رسند یا اینکه از بین می‌روند.   البته مسلماً جنبش‌های انقلابی هم مدت‌ها پایه ریزی آن طول می‌کشد (برای مثال انقلاب 57 در ایران دو دهه کوشش انقلابی پشت سر داشت).  اما، جنبش‌های مدنی به طور کلی به زمان بیشتری احتیاج دارند، بیشتر به این دلیل که مردمانی که پشتوانه این نوع جنبش‌ها را تشکیل می‌دهند از بلوغ سیاسی و اجتماعی بالاتری برخوردار هستند و این ادراک را دارند که حتی‌الامکان می‌بایست از خشونت پرهیز کرد و از راه‌های مسالمت آمیز اوضاع را تغییر داد.  و این امر مستلزم زمان است.

یکی از خصلت‌های اصلی جنبش سبز همیشه استفاده از فرصت‌ها کوچک بوده است، برای مدت‌ها به کنش‌های جمعی بی هزینه  علاقه نشان می‌داد. برای نمونه حتی جنبش سبز از فرصت ارسال اس ام اس جمعی به برنامه پربیننده 90 هم استفاده کرده است. اما برگردیم به شهریور امسال که با ورود هیئت‌های بلندپایه از اقصی نقاط جهان به تهران برای شرکت در کنفرانس غیر متعهدها فرصت برای مشارکت کم هزینه با بی هزینه به وجود آمد. برخی کنش گران جنبش سبز فراخوان الله اکبر بر روی پشت بام در دو روز آخر هفته دادند. اما ظاهراً استقبالی نشد. در حقیقت می‌خواهم بگویم درست است که با سرکوب‌های اخیر انگیزه شهروندی برای حضور در مشارکت‌های پرهزینه کاهش یافته است اما چرا انگیزه برای انجام مشارکت‌های بی هزینه مانند قدیم رونق ندارد؟

 دقیقاً.   با در نظر گرفتن سرکوب ددمنشانه حاکمیت از یک طرف،  و بلوغ جنبش مدنی ایران، از طرف دیگر، جز این انتظاری نمی‌توان داشت که جنبش به طور موقت عقب نشینی کند و منتظر فرصت‌های بهتر بماند.   اصولاً هنر سیاست ورزی پخته و مدبرانه بر این اصل استوار است که هنگام بروز فرصت‌های مناسب پیشروی، و در موقع سرکوب‌های وحشیانه، عقب نشینی کند. ما الان در حال عقب نشینی تاکتیکی هستیم و این هیچ اشکالی ندارد. اما همان‌طور که شما اشاره کردید، فرصت‌های کوچک همیشه مغتنم هستند و باید از آن‌ها استفاده کرد.   و در واقع در بسیاری از موارد، کنش گران و همدلان جنبش مدنی ایران از این فرصت‌ها استفاده کرده‌اند. برای مثال می‌توان ارسال پیامک به برنامه نود، اعتراض‌ها به خشک شدن دریاچه ارومیه و آسیب به محیط زیست، و کمک به زلزله زدگان را ذکر کرد.   حتی حرکات خود جوش جوانان مانند آب بازی و برگزاری هرچه پر تحرک تر چهارشنبه سوری را می‌توان از جمله این نوع اعتراض‌ها به حساب آورد. ولی همان‌طور که میدانید در شهریور امسال در زمان حضور سران غیر متعهدها، تمهیدات امنیتی آنچنان شدید بود که امکان ابراز اعتراض بسیار کم بود.   به گمان من نمی‌بایست از این موضوع نگران بود.   همان‌طور که در بالا اشاره کردم هیچ نیرویی نمی‌تواند ذهنیت حقوق شهروندی را که در ساختار روانی بسیاری از ایرانیان نهادینه شده است بزداید. تا هنگامی که این ذهنیت وجود داشته باشد ولی مطالبات حقوق شهروندی مردم به مرحله اجرا در نیامده باشد، جنبش مدنی تا حصول اهدافش ادامه خواهد یافت، گرچه فراز و نشیب و پیشروی و عقب نشینی های متعددی را در پیش خواهد داشت.   البته این به آن معنی نیست که می‌توان دست روی دست گذارد و منتظر بود که تاریخ به صورت اتوماتیک کار کند.   حرکت و فعالیت مدنی و مسالمت آمیز، به طور مستمر ضامن موفقیت ما خواهد بود، ولی از عقب نشینی موقت و تاکتیکی هم نباید چندان نگران بود، از آنجایی که تحولات ساختاری جامعه ایران را نمی‌توان عقیم نمود.

شکی نیست که حاکمیت، علاوه به سرکوب بروز اعتراض‌های جنبش مدنی ایران، در پی عقیم کردن مبانی ساختاری این جنبش نیز است.   از جمله اقداماتی را که رژیم در راستای سترون کردن این مبانی آغاز کرده است فشار و تهاجم هرچه بیشتر بر دانشگاه‌ها، دانشجویان، استادان، و برنامه های درسی آنان است.   اما آن‌ها غافل اند از جریان آب از جوی رفته و بازگشت آن.  ما هم اکنون در مملکت میلیون‌ها فرد فرهیخته که به حقوق خود و دیگران آگاه هستند داریم که خواهان تغیرات اساسی ولی بدون خشونت هستند.   و به همین ترتیب، محروم و محدود کردن زنان ایران از دانشگاه‌ها و صحنه های اجتماعی نه تنها نمی‌تواند جلوی اعتراضات و مطالبات دمکراتیک زنان را بگیرد، بلکه به اشتیاق نیمی از جمعیت ایران برای تحصیل حقوق خود دامن خواهد زد.   حرکات حاکمیت مانند اعمال ناشیانه شاگرد جادوگر شعر گوته است که با اعمال ناشیانه‌اش وضع خود را بدتر و بدتر می‌کند.

ببینید ظاهراً ما یک نگاه و سیر تاریخی به امر به فاعلیت رسیدن شهروندان داریم که دیرینه‌اش ظاهراً به انقلاب 57 باز می‌گردد. بعد از آن هم ما دوم خرداد را داشتیم، و نهایتاً جنبش سال 88. از منظر محتوم بودن دموکراسی در ایران ظاهراً نباید از وضعیت کنونی نگران بود، اما از منظر سیاسی چطور؟ در واقع سؤالم این است که جنبش دوم خرداد یک جایی – مثلاً سال 82- متوقف شد و 6 سال طول کشید تا با تجربیات جدید و شاخصه های جدید در سال 88 به صحنه برگردد. نگرانی فعلی دو شاخصه دارد. اول اینکه نگران باشیم روند دموکراسی خواهی جنبش‌های ایران به سرانجام می‌رسد یا نه. خب ظاهراً نگرانی زیادی پیرامون آن وجود ندارد. اما آیا روند فعلی جنبش سبز به سمتی نیست که مانند جنبش دوم خرداد در یک جا توقف کند و دست بکشد و چند سال بعد در دوره ای دیگر به هدف خودش برسد؟ در واقع منتقدان جنبش سبز می‌گویند این جنبش هم مانند جنبش دوم خرداد شکست سیاسی خورده است و در آینده جنبش دموکراسی خواهی  بعدی ایران همان قدر با جنبش سبز تفاوت خواهد داشت که جنبش سبز با جنبش دوم خرداد. در این بستر مثلاً می‌گویند جنبش خیالی بعدی، اصلاح طلب نخواهد بود، خشونت پرهیز نخواهد بود، رهبرانش دنبال واژگونی خواهند بود و این دست مسائل. شما آیا وقتی می‌گویید نگران  جنبش مدنی ایران نیستید منظورتان جنبش سبز با همان شکل و شمایلی است که از 25 خرداد 88 خلق شد؟ جنبشی رفرم گرا، افقی، بدون رهبر فرهمند، خشونت پرهیز و …

 به همین دلایل من استفاده از واژه جنبش مدنی را ترجیح می‌دهم.   در تحلیل من جنبشی را که از دوم خرداد شروع شد می‌توان آغاز جنبش مدنی ایران بعد از انقلاب 57 دانست، که دوباره با شکل جهان‌شمول‌تری در جنبش سبز ادامه پیدا کرد. در آینده هم ممکن است که شکل جنبش و یا “رنگ” آن قدری تغییر کند (و شاید هم نکند)، اما آنچه مهم است این است به احتمال نه چندان کم ماهیت اصلی جنبش کماکان مدنی خواهد ماند، و این را به این دلیل میگویم که بسیاری از مردمان ایران به بلوغ سیاسی و اجتماعی بیش و کم بالایی دست یافته‌اند. اگر جنبش دوم خرداد و سبز را بررسی کنیم می‌بینیم که اصول آن تغییر چندانی نکرد، آن چیزی که بیشتر عوض شد جنبه فراگیری جنبش بود که به بدنه بیشتری از افراد و اقشار جامعه رسوخ کرد.

 اما از طرف دیگر، سرکوب جنبش‌ها اصولاً آنان را به طرف افراط و رادیکال شدن سوق می‌دهد. به هر حال عدم خشونت مطلق در امر سیاست واقعی نیست و در جایی برخی جنبش‌ها مجبور می‌شوند برای تغییر اوضاع به حداقلی از خشونت دست بزنند، مانند خراب کردن دیوار برلین، یا اشغال مجالس مقننه و رادیو تلویزیون.   این دسته اعمال در مواقعی غیر قابل اجتناب هستند و اتفاق میافتند.   آنچه باید نگران آن بود اینست که جنبش تغییر ماهیت بدهد و از یک جنبش اصلاح طلب تدریجی و مدنی تبدیل به یک جنبش انقلابی شود که بخواهد با خشونت و فوراً حکومت را بدست بگیرد و به بهانه تغییرات عاجل و بعضاً مورد علاقه عموم اصول دمکراسی و مدنیت را زیر پا بگذارد.   آنچه که نیروهای دمکراسی خواه باید به آن توجه کنند، به گمان من، اینست که این دو نوع خشونت را از هم تفکیک کنند، و سعی بر آن دارند که نوع اول را، اگر شرایط آن‌را الزامی کرد، تحت کنترل داشته باشند و از بسط آن جلوگیری کنند. و از نوع دوم جدا بر حذر باشند.

در مورد رهبری هم، به گمان من، می‌بایست تاکید کرد که به هر حال ما به رهبر یا رهبرانی برای اداره کردن جنبش نیاز داریم.   ولی باز باید بر حذر بود که رهبران بسیار فرهمند می‌توانند جنبش را از راه دمکراتیک خارج کنند، ولو اینکه  مولد شور و اشتیاق برای حرکت در میان مردم باشند.

فضای اضطراری که به دلیل وضعیت جنگی به وجود آمده، و وضعیت بسیار بد اقتصادی و دلهره از آینده ای نامعلوم، آیا این‌ها می‌تواند انگیزه جنبش سبز برای انجام کنش‌های کم هزینه و سمبلیک را گرفته باشد؟ چگونه می‌شود با چنین فضایی مقابله کرد.

 به گمان من در حال حاضر بسیاری از ایرانیان به قول معروف نفس خود را در سینه حبس کرده‌اند و منتظرند ببینند که در آینده نزدیک در عرصه بین‌المللی و داخلی چه اتفاقاتی خواهد افتاد.   الان ایران به دلایل مختلف، علاوه بر بحران سیاسی-اجتماعی و اخلاقی، مواجه با چند بحران دیگر است: بحران بین‌المللی و در پی آن بحران هسته ای، بحران اقتصادی و به ویژه بحران ارزی.   در چنین شرایطی هیچ فرد عاقلی دست به تحریکات حاد و شدید نمی‌زند.   چنین اعمالی می‌تواند باعث واکنش‌های سبعانه بیشتری از طرف حاکمیت بشود که هم اکنون بسیار عصبی است و ممکن است به طرز ناشیانه تری کشور را سریع به طرف سقوط پیش ببرد.   اما آنچه نیروهای جامعه مدنی، تا روشن‌تر شدن اوضاع داخلی و خارجی، می‌توانند انجام دهند اصرار بر مطالبات دمکراتیک و مسالمت آمیز از قبیل آزادی بدون قید و شرط تمام زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات عادلانه و با نظارت نهاد های بین‌المللی است.   اینکه این مطالبات حد اقل در سطح نظری دائماً مطرح باشند بسیار مهم است و باعث دلگرمی هواداران جنبش مدنی می‌گردد.

تظاهرات روز چهارشنبه در تهران را چطور ارزیابی می‌کنید؟ ظاهراً گروه‌هایی از جامعه علی رغم متشنج بودن فضا باز هم خیابان را برای تظاهرات انتخاب کرده‌اند. شعارهایی هم داده‌اند که برآمده از شعارهای جنبش سبز است.

 آنچه هفته پیش در تهران اتفاق افتاد شاهدی ایست بر این مدعاست که جنبش مدنی ایران از بین نرفته و بیشتر مانند آتش زیر خاکستر است.   از قراین چنین برمیایید که وقایع هفته گذشته تا حدی حالت خود جوش داشته که مردم با مشاهده بستن بازار بدون هماهنگی قبلی فرصتی برای ابراز مطالبات مدنی خود پیدا کردند و دوباره آن‌را به نمایش گذاشتند.   این واقعه نشان از آن دارد که پس از سرکوب وسیع و خشن حاکمیت، هرگاه که منفذی به وجود بیاید بخش‌های مهمی از مردم دست به تظاهرات می‌زنند و خواسته های دمکراتیک خود را تکرار می‌کنند. شایان توجه است که هم اکنون بازاریان نیز، که از منظر تاریخی به حاکمیت کنونی نزدیک بوده، از اوضاع نابسامان کشور بسیار ناراضی هستند و به نظر می‌رسد که بیش از پیش با جنبش مدنی ایران همراه و همدل شده‌اند، چنانچه موردی ملاحظه نشده که بازاریان به مردم و شعارهایشان اعتراض کنند.   در ضمن در همین هفته گذشته طومار جدید با ده هزار امضاء دیگر از طرف کارگران به شرایط اقتصادیشان منتشر شد که نمایانگر اوضاع بسیار وخیم قشر های عظیمی از زحمتکشان کشور است که می‌تواند و می‌بایست در جنبش مدنی ایران ادغام شود.

آقای دکتر شما در برخی گفتارهایتان اشاره کرده‌اید که “یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی که جنبش مدنی ایران می‌تواند از آن برای تقویت خود و به وجود آوردن آینده بهتری برای ایران و ایرانیان استفاده کند، تشریک مساعی با جنبش کارگری ایران و پیوند نظری و عملی با کارگران ایران است. ” اگر ممکن است توضیح کوتاهی راجع به مفاهیم این طبقات در ایران امروز بفرمایید. در واقع تفکیک شهروندان به طبقه متوسط یا کارگر با چه معیاری انجام می‌شود؟ بر اساس میزان در آمد، میزان تحصیلات یا چه پارامتری؟

 ببینید جواب دادن به این پرسش واقعاً مصداق سهل و ممتنع است.   ما همه میدانیم که بیش و کم چه کسانی را می‌توان در این دو طبقه جا داد بدون آنکه مرزه های این دو طبقه را کاملاً از هم تفکیک کنیم.   اما مشکل است که تعاریف جامع و مانعی از این دو طبقه به ویژه در دوران معاصر به دست داد.   برای مثال، معیار مناسبات با ابزار تولید که مارکسیست‌ها از آن استفاده می‌کردند سنجه خوبی برای روشن‌تر کردن اوضاع طبقاتی نیست، به این دلیل که ابزار تولید اکنون بیشتر در انحصار نهاد های دولتی و نظامی و معدودی از قشر بسیار قدرتمند و وابسته به حاکمیت است.   اما می‌توان، همان‌طوری که شما اشاره کردید، از میزان درآمد و تحصیلات، نوع کار (کار بیشتر یدی یا بیشتر فکری) و وجهه نوع کار در نگاه مردم برای این نوع تقسیم بندی‌ها، هرچند ناکامل و بعضاً پرسش برانگیز، استفاده کرد.   از این معیارها، به گمان من، مهم‌ترین استفاده بیشتر و یا کمتر از کار یدی و فکری است.   درست است که برای مثال یک جراح دقیقاً کارش با دست انجام می‌گیرد، اما برای آنکه بتواند این کار را انجام دهد سال‌ها از لحاظ فکری تربیت شده است تا بتواند کارش را به خوبی انجام دهد.

شما یکی از راه های برون رفت از وضعیت کنونی جنبش سبز را همکاری با کارگران می‌دانید. اولاً مگر شهروندان متعلق به طبقه ای که کارگر خوانده می‌شود در تظاهرات فرا طبقاتی جنبش سبز شرکت نکرده‌اند؟   دوم اینکه این تشریک مساعی مورد نظر چگونه باید انجام شود؟ در حقیقت اساساً آیا بدنه جنبش سبز ابزار و فرصت این را دارد تا به سراغ کارگران برود و آن‌ها را با خود همراه سازد؟

 درست است که تعداد قابل ملاحظه از شهروندان متعلق به “طبقه کارگر” در جریانات جنبش مدنی ایران شرکت کردند، اما اولاً جنبش سبز کمتر به مطالبات دست اول آنان، ازجمله مسائل معیشتی و رفاهی و صنفی، توجه کرد.   ثانیاً، شمار شرکت کنندگان موسوم به “طبقه متوسط” در جریانات سه سال اخیر بسیار بیشتر از طبقات و لایه های اجتماعی دیگر بوده است.   کمتر جنبشی، اعم از انقلابی یا مدنی، بوده است که بدون ائتلاف و همکاری طبقات مهم اجتماع بتواند پیروز شود.   جنبش مدنی ایران نیز از قاعده مستثنی نیست.   هم اکنون همکاری این دو طبقه می‌تواند سرنوشت ساز باشد.   در میان مدت و طولانی مدت تشریک مساعی این دو طبقه می‌تواند به رسیدن به رسیدن به اهداف دمکراتیک (چه جنبه لیبرال آن یعنی مسائلی نظیر آزادی و حقوق سیاسی و چه جنبه سوسیال دمکراتیک آن، یعنی مسائل معیشتی، صنفی و رفاهی) سهم اساسی را بازی کند.

از طرف دیگر، اگر خوب بنگرید خاستگاه بسیاری از اقشار مشارکت کننده در جنبش مدنی ایران، یعنی آنچه طبقه متوسط کنونی به آن اطلاق می‌شود، در واقع بیشتر در طبقات بیش و کم فرودست قبل از انقلاب دارد.   شرایطی که در این سی و اندی سال به وجود آمد منجر به آن شد که برخی مهم از اقشاری که دیروز بیشتر از طبقات زحمتکش و فرودست‌تر جامعه بودند، امروز لایه های مهمی از طبقات متوسط را تشکیل می‌دهند.   از این نظر، طبقه متوسط کنونی می‌تواند همدلی فراوانی با طبقات زحمتکش و کارگر داشته باشد و این خود راه تشریک مساعی را می‌تواند باز کند. از نظر معیشتی هم، با مصائبی که طبقات متوسط امروز با آن مواجه هستند، دغدغه های اقتصادی آنان را به طبقات کارگر و زحمتکش بیشتر نزدیک می‌کند.   به گمان من حلقه حیاتی که این دو طبقه را می‌تواند به هم بیشتر نزدیک کند و تشریک مساعی را بین آن‌ها تشویق کند، قشر دانشجو و دانشگاهیان است.   این قشر هم نیز خاستگاه عظیمی در طبقات محروم‌تر جامعه دارد و درد آن‌ها را حس می‌کند.   و به واسطه آگاهی اجتماعی و بینشی که دارد می‌تواند بین این دو ارتباط برقرار کند.   به علاوه، تشکلات دانشجویی با وجود سرکوب شدید هنوز بسیار مهم هستند و در دستور کار خود می‌توانند رسیدگی به مسائل معیشتی، جنبش کارگران و اوضاع اسفبار آنان را قرار بدهند و از این راه این رابطه حیاتی بین دو طبقه را برقرار کنند.

دکتر وحدت، علی رغم اینکه جنبش سبز جنبش با ساختار افقی تبیین می‌شود به این معنا که احتیاج به رهبر واحد و برنامه واحد ندارد، اما ظاهراً جنبش سبز در شرایط کنونی احتیاج به این دارد که حداقل اگر نه رهبری سیاسی، که دست کم رهبری نمادین یا رهبری ارزش‌ها، هنجارها و پارادایم‌ها را نیاز دارد. خیلی‌ها می‌گویند این سطح رهبری می‌بایست در داخل ایران و در خارج از زندان یا حصر باشد. شما چه نظری در این ارتباط دارید؟ نقش آفرینی آقایان خاتمی، هاشمی، عبدالله نوری را در این ارتباط چگونه می‌بینید؟ ان‌ها با اینکه جنبش سبز را ستایش می‌کنند اما سعی می‌کنند خود را نماینده آن معرفی نکنند.

 بنا به تحلیل من، مردمانی که به درجه ای از بلوغ سیاسی و اجتماعی رسیده باشند احتیاج چندانی به یک رهبری فرهمند و سلسله مراتب رهبری به صورت کلاسیک ندارند.   اما حتی انسان‌های پخته و بالغ برای انجام یک کار گروهی احتیاج به این دارند که فردی یا افرادی و یا نهادهایی امر هماهنگی کار گروهی را به عهده بگیرند.   جنبش مدنی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.   البته شکی نیست که یک رهبر فرهمند که بتواند مطالبات قشرهای مختلف را به زیر یک چتر درآورد و ایجاد وحدت کند، می‌تواند راه رسیدن به مقصود را بسیار سریع‌تر هموار کند.   اما مردمانی با ضریب بالایی از حس بلوغ سیاسی می‌توانند افراد سرشناس، مانند کسانی که شما به آن‌ها اشاره کردید، در واقع به استخدام خود در بیاورند و از آن‌ها برای رسیدن به مطالبات دمکراتیک خود استفاده کنند.   شهروندانی که از نظر سیاسی و اجتماعی پخته و رشید هستند، هیچ ابایی ندارند که از افرادی را که بیش و کم در راستای خواسته های آنان قدم برمی‌دارند به استخدام خود در بیاورند.   البته آقایان موسوی و کروبی، به دلیل استواری در مقابل حاکمیت کودتا، عملاً به رهبران فرهمندی تبدیل شده‌اند که مورد قبول اکثریت فعالان و همدلان جنبش مدنی ایران هستند.   اما باید توجه داشت که فرهمندی این آقایان مانند افرادی مانند آیت الله خمینی نیست که، به دلیل بلوغ سیاسی خیل بزرگی از مردم، بتواند قطار مطالبات شهروندی و دمکراتیک را از خط به نفع خود خارج کند. گرچه که تا حدی می‌توان گفت فرهمندی یک رهبر امری “فطری” و نشات گرفته از شخصیت و “طبیعت” بسیار قوی وی است، اما از طرف دیگر فرهمندی وی در مقابله با بلوغ مردم تعیین می‌شود.   در جوامع مدرن که مردم از بلوغ زیادتری برخوردار هستند، شدت فرهمندی رهبران بسیار کمتر است به این دلیل که این نوع مردم را کمتر می‌توان با قدرت شخصیت سحر کرد.   از این‌رو من معتقد هستم که ما می‌توانیم شخصیت‌هایی را که شما به آن‌ها اشاره کردید و آن‌هایی که در حصر خانگی هستند، برای رسیدن به مقصود درست مانند کارفرما به استخدام خود در بیاوریم، البته با حفظ حق اخراج آن‌ها.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال