In touch with Diverse Iranian Community

پیام هایی برای ژیلا کرم زاده مکوندی

zhila-150x150 پیام هایی برای ژیلا کرم زاده مکوندی مادران پارک لاله ایران– یکم اردی بهشت ماه، زادروز ژیلا کرم زاده مکوندی است. ژیلا شاعری ست که به جرم همراهی و همدردی با مادران داغدار به دوسال حبس تعزیری و دوسال حبس تعلیقی محکوم شده است و هم اکنون دوران محکومیت اش را در زندان اوین طی می کند.

خانواده ژیلا، برخی از مادران پارک لاله و هم چنین تعدادی از دوستان وی، طرح ها، عکس ها و پیام هایی  را به مناسبت تولد این زندانی سیاسی برای مان ارسال کرده اند که تعدادی از آن ها را انتخاب و منتشر کرده ایم.

مادران پارک لاله ایران ضمن گرامی داشت زادروز این شاعر و همراه، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط وی به همراه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی هستند. به امید آن روز!

تابستان در کوچ‌ام
زمستان در خواب
گمشده در پاییزم!
و بهار را هرگز ندیده‌ام
فصل عاشقی من کی میرسد …! (شعر از ژیلا کرم زاده مکوندی)

****

1

طرح از : فروغ کرم زاده مکوندی

 zhila2 پیام هایی برای ژیلا کرم زاده مکوندی

2

اردیبهشت است، ماهی که بهشت بهار بر زمینِ تازه شده اردو می زند و زمین و زمان رخت نو بر تن بر ضیافت آفتابی می رود که از سرمای زمستان دیگر ماسیده نیست و چهره اش را ابرهای زایای فروردین نپوشانده اند. اردی بهشت است و پرندگان آزاد نغمه خوان، بال می افشانند و سوی به دیگر سوی می سپارند و مست از عطر شکوفه ها دل به دل بهار می دهند.

اول اردی بهشت است و تولد توست.  تو، که شاعر هر چه خوبی هست بودی. شاعر لحظه های آزادی و غم های بی کران انسان تنها شده ی امروز بودی. تو که در میان این جهان از خود بیگانه شده، یافته بودی خود را و می دانستی که جای بهار کجاست ، میان آن همه زمستان که بر ما می گذشت و سرمایش استخوان بر ما ترکانده بود.

ژیلای عزیز!

به بندت اگر چه خواسته اند، اما ندانسته اند که شوریدگی و روشنی ذهن تو از سیم خاردارهایشان چون شاپرکی می گذرد و درست همین جا در میان دوستان ات به هر کجای این جهان که باشند می نشیند و امید به راه نیمه رفته را در دل هایشان زنده می دارد تا تو وهاتو  باز آیید و باز این قافله یاران اش را دریابد. زمان می گذرد با گام های توانایش و این روزهای تاریک را از ما دور خواهد کرد، و چون یک روز به بهاری چنان که می خواستی اتراق کند، تو نیز با ما خواهی بود و آن روز نه دور است و نه دیر. این جا کنارت ایستاده ایم . ببین!

 شایان

*****

3
ژیلای عزیزم

چند سطری به بهانه  روز تولدت می نویسم.

 اینک که شکوفه ها زیبایی خود را عیان کرده اند و می دانم که تو چقدر بهار را و دیدن شکوفه ها را دوست داری. چقدر جای تو خالی است. تو زاده بهاری، روحت به لطافت نسیم بهاری است و به خاطر همین نازک طبعی و احساسات پاک هم اکنون در آن سوی دیوارهای ستبر اوین اسیری.

 بهار که سرشار از زندگی و تازگی است و بهاری بودن با شب های ظلمانی و دراز زمستان و جمود و سردی جانفرسای آن سرسازش ندارد. زمستانیان می دانند که رفتنی هستند، بهار گر چه ملایم ولطیف ولی سرسخت و استوار وظیفه ی خود را پیش می برد. تو و دیگر زنان و مردان آزاده ی میهنم که چندیست در چنگ سیاه کاران ستم گر گرفتارید یادآور بهاری باشکوه هستید و بدون شک پیروز و سرفراز. دل من گواهی می دهد که پیروزی شما بسیار نزدیک است.

به امید سرآمدن زمستان دیجور و شکفتن بهارانی که باردار آزادی و عدالت و دادخواهی برای میهن عزیزمان ایران است. دلتنگ از نبودنت و آرزومند رهایی تمام زندانیانی که برای داشتن میهنی آزاد دربند هستند تولد تو نازنین را تبریک می گویم.

لیلا

****

4

ژیلای نازنین، امروز که به تو فکر می کردم یا دم آمد باید بگویم تو لدت مبارک باشد و برای تو آرزوی آزادی کنم که بقول فروغ:

 دست هایم را در با غچه می کارم

سبز خواهم شد

میدانم میدانم میدانم

و پرستوها در گودی انگشت های جوهریم تخم خواهند گذاشت

 عزیز رهرو پرنده ها چقدر دردناک است در قفس باشی آرزو می کنم روزی قفس ات بشکند ودر روز تولدت در آغوشت بگیرم

بهاران بودن در کنارت خجسته باد

می بوسمت

تیسا

 ****

5

اگر بهار فصل شکوفه هاست اردیبهشت ماه عشق وعاطفه هاست و ژیلای عزیز در این روز دوم اردیبهشت از ماه عشاق به دنیا آمده  است.  از او دو سه خطی برکاغذ میتوان نوشت:

 غرض گفتن تولدت مبارک است ای یار و به امید روزهایی که دیوارها فرو ریزد و نام زندان و زندانی که درکتاب ها و قصه ها خط خورده است، به بهانه تولدت هزاران شمع بیافروزی از برای عشق وعاطفه و آزادی

تقدیم به ژیلای نازنین
نینا

****

6

ژیلا جان، دوست و همراه نازنین همگی ما، تولدت مبارک باد! تو در بهار و دوم اردیبهشت زاده شده ای و آرزوی قلبی ام است که همواره بهاری بمانی. تو را به خاطر طبع لطیف و حس انسان دوستی ات به چهار سال زندان محکوم کردند. دو سال در اوین و دو سال در زندانی بزرگ تر که همه ما سال هاست در آن به بند کشیده شده ایم.

هر چند در پشت دیوارهای بلند و در سلول های تو در تو یا در سالن های سرد و بی روح حبس شده ای، ولی ما می دانیم که همچنان عاشق خواهی ماند و با روحیه بالا زندگی را برای خود و دیگران شیرین خواهی کرد، هرچند تلخ ترین لحظات را جلوی چشم ات بیاورند.

تو آنقدر توانایی داری که از آن چهار دیواری بسته که در آن دور از عزیزان و یارانت هستی، به بهترین شکل ممکن بهره جویی و شعر بسرایی و حکایت زندان زنان را با کلماتی زیبا یا با تصاویری تاثیرگذار ثبت کنی، هرچند نتوانی آن اشعار را به چاپ برسانی، ولی می دانیم که این شعرها در قلب تو حک خواهد شد و پس از آزادی زبان به به زبان در سراسر دنیا خواهد گشت تا بدانند که حکومت اسلامی چه بر سر زنان آزادی خواه ما آورده است.

عزیزم اطمینان دارم که در آنجا نیز دوستان زیادی خواهی یافت، همان طوری که در اولین و دومین دستگیری جمعی، دوستان زیادی پیدا کردی.

نازنینم، تو در راه انسانیت گام برداشته ای و دشمنان تو را به زندان محکوم کرده اند، همان طوری که همه ما به زندانی بزرگ تر به نام جمهوری اسلامی محکوم هستیم، ولی بدان که تحمل انسان هم حدی دارد و به زودی همه دیوارهای زندان توسط مردم شکسته خواهد شد. اطمینان داشته باش که روز آزادی نزدیک است و آن موقع تو و تمامی ما شاکیان در دادگاه خواهیم نشست و حاکمان به عنوان متهم، باید پاسخ گوی تمامی اعمال ننگین شان باشند.
كه بود
سرو را تبر زد!؟
كه بود
مادر را
جامه سياه به تن كرد !؟
كه بود
به دل رنگ سياه زد!؟
كه بود
آتش به جان ما زد!؟

 ستاره

****

 7
ژیلا جان

تولدت مبارک ، هرگز چهره ی نازنینت را فراموش نخواهم کرد، به این امیدم که هر چه زودتر ترا در آغوش بگیرم تا تولد دوباره بهار را با هم جشن بگیریم ، برایمان آواز بخوانی، از عشق، از دوستی، از انسانیت، و …

ژیلا جان تو با اشعار کوتاه و پر معنایت هر جایی که نمی توانستم احساسم را بیان کنم چه خوب بیان می کردی

به سقف میخکوبم
در دهان زخمی
به دست و پا بندی
شنودم
سین جیم ام
آوازم در نای بریده . . .

  ویدا

 ****

ژیلای نازنین
تو را با صدای زیبا و دلنشین ات که مثل غچه گل نرم ونازک بود اولین بار در آن روزهای بازداشت دیدم و شناختم و از همان جا این دوستی شکل گرفت و بعدها در همدردی ها تبدیل به پیوندی عمیق گردید. بارها اشک های تو را در دیدن رنج خانواده های زخم خورده از بی داد از نزدیک دیدم که ناشی از عشق و علاقه ای است که به مردم داری و می دانم زندان را نیز تبدیل به فرصتی برای نشان دادن این عشق به هم بندان می کنی.
ما یاران تو به یادت هستیم و باور داریم که بزودی بر شانه های همان مردمی که عاشقانه دوستشان داری آزاد خواهی شد. دیر نیست !

 ماندانا

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال