شعر

چهار شعر از مظاهر شهامت

مظاهر شهامت – متولد ۱۳۴۵ درروستای رضی از توابع مشگین شهر

زمینه‌ی فعالیت: شعر، داستان ونقد ادبی به دوزبان فارسی و ترکی – کتاب‌های چاپ شده: نحستین اشعار- از مه و ماهستان- فقط خواب‌های من – دری به دایره‌ی گچ- درکنج چندم دایره – رمان آدمیان که در – رمان ویرگول‌های آبی زمین – کتاب مجموعه داستان باعنوان ۱۳ درسال ۱۳۸۴که نتوانست از وزارت ارشاد مجوز بگیرد – و غیره می باشد

آثار چاپ شده در جراید: قبل از انقلاب؛ روزنامه کیهان – مجله رستاخیز – شنبه سرخ

در اردبیل: نشریات آوای اردبیل – پیام اردبیل – فضل- شور- اردبیل فردا – آوای مردم – سایان – مهر- مرغ سحر

در تبریز: عصر آزادی – آدینه – مهد آزادی – صدای عدالت – بهار آذربایجان

در ارومیه: نوید آذربایجان و …

در تهران: مجلات تکاپو -کلک – آزما- همشهری – ویژه‌ی تهران – گوهران – نافه – کارنامه – روزنامه‌های شرق، اعتماد، ایران، اعتماد ملی، آینده نو، کارگزاران، و… درشیراز: عصر پنجشنبه

در جنوب: ندای جنوب

مصاحبه با تلویزیون بی بی سی – ایسنا- خبرگزاری مهر – فارس – رادیو فرهنگ – اجرای چند مصاحبه با مدیا کاشیگر – سخنرانی درکانون ادبیات فارسی برای اشعار بهزاد خواجات.

 

۱.

–  گابو.. !

–  گابو… !

–  گابریل گارسیا مارکز… !

–  گابریل گارسیا مارکز ماخال دریسکا پرادویکا اورلیانوفدریسی … !

عمل کرده بود دماغ کوچکش را ماهی

و پهنای ظریف چسب

می نشست روی عنوان کتاب های قفسه

و کمی هم

روی صدایی که حلقوم او را کنار سطر و ستاره و چیزی مثل سگ می لرزاند 

–   گابو.. !

–  گابو… !

–  گابریل گارسیا مارکز… !

–  گابریل گارسیا مارکز ماخال دریسکا پرادویکا اورلیانوفدریسی … !

–  از اورسولایی بر می خاست که مادر کلمات را

روی گردن زرافه ‌ایی به دقت می چید

ایستاده بود کنار درخت آخر و

انحنای عجیب آسمان دوردست را می لیسید …

این گونه سخن می گفت ماهی

و چکه می کرد صد سال تنهایی از صد سال تنهایی

روی صدای جیر جیر آرام صندلی

و چکه می کرد یک لعنت خوشایند بر هر رگی برجسته هر کجا که باشد

و چکه می کرد …

این آغاز حس کبیر بود !

مانند بوسیدنی ناگهانی کبیر

مانند خیره شدن ناگهانی به تاریکی کبیر

مانند دست کشیدن به استمرار سطرهای کلمات کبیر

مانند بلعیدن هر گفت وهر شنید

و هر لمس از لحظه‌های کبیر با دهان و پوست و چیزی مانند سگ

بعدها

گره انگشت‌ها هم بود در شیهه اسب فرو می رفت

خیسی بزاق و شراب هم بر دهان شیطان ناآرام می نشست

تار عنکبوت از زیر مهتابی روشن تا روی آب دریا کشیده می شد

لباس سفید پف کرده هم از میهمانی تا به خم زانوهای عریان سفید‌تر می کرد

و آبشارهای کوچک هم

آبشارهای سفید کوچک هم

آبشارهای سفید و گرم کوچک هم

از روزنی عمیق فواره می زد

که راه برده بود تا تپیدن ستاره‌ایی ناآرام با صدایی مانند سگ 

–  گابو.. !

–  گابو… !

–  گابریل گارسیا مارکز… !

–  گابریل گارسیا مارکز ماخال دریسکا پرادویکا اورلیانوفدریسی … !

–  از اورسولایی بر می خاست که مادر کلمات را

روی گردن زرافه ‌ایی به دقت می چید

ایستاده بود کنار درخت آخر و

انحنای عجیب آسمان دوردست را می لیسید

دوست داشتن

برگ تا برگ از مسیر پاییز می رفت از طول جاده تا مه

و مرد نشسته در کنار

پولک به پولک ماهی را شمرده بود …

این گونه سخن می گفت

و افزوده می شد صد سال تنهایی به چند  صد سال تنهایی

لباس سفید پف کرده در باد تکان می خورد

دماغ عمل کرده شکل می گرفت

پهنای چسب بر دهان من می نشست

از برف پیش‌تر نمی رفت خودروی پراید

و دستهای من مهار شده بود

مانند شاخه‌های به هم پیچیده همین درخت آلبالو زیر برف در حیاط

با گربه سفید پشمالو در کنارش !

 

۲.

گیرم که شاخه های تاک پیچیده بود در تنت 

گیرم که عصاره انگور با لب های تو می خندید 

گیرم که گاهی مشت هایت پر از آواز پرنده بود 

گیرم که …

بگذریم !

در ادامه لحن این شعر پرنده های زیادی می میرند 

غزل بوی بیات می دهد

دانه های انگور از گذر بادی تلخ ترک می خورد 

تو در قلعه ایی با دروازه ایی بسته خواب می بینی 

کلام در هوای باستانی حوالی بی معنا می شود 

سلیمان دور از غزل هایش خفته است 

و من رو به سوی غروب می روم و هدهد می خوانم

از این شعر پیاده می شویم 

تو کنار دریا روی دنده های چپ می خوابی 

و غروب آفتاب را در آب تماشا می کنی 

و من آماده می شوم 

کمی بعد در شب گام بردارم 

و فکر کنم چقدر تنها بودم اگر هدهد نخوانده بودم

 

۳.

پرنده ایی که افتاده در نگاه

چشمی که برداشته است پرنده را

پرنده ایی که تصویر خود را پیش نهاد می کند به آینه های دوردست

پرنده ایی …

آقا !

نشان این پرچم چیست ؟

که به خط های سیاه حساسیت دارد

و روح خفته دشنه و گلوله را در روزی سرخ بیدار می کند

آقا !

چریدن مادیانی مفلوج در نقاشی های کودکی

مداد رنگی های ما را کم آورد

خالی شده بود قوطی رنگ

برای دریاها

آبی

برای درختان

سبز

برای همه چیز

هر رنگ …

پرنده ایی که افتاده در نگاه

چشمی که برداشته است پرنده را

پرنده ایی که تصویر خود را پیش نهاد می کند به آینه های دوردست

آینه ایی که خم می شود به سایه بی شتاب

پرنده ایی که نوک می زند نقطه های این متن را

که پر می کشد از آسمان خاک اندیشیدن

که سیهه می زند در خیال های تاریک

پرنده ایی که …

مهتابی هایی چشمک زن خیابان های طویل

آهوان پرسه زن در کوچه های بن بست

ماه گرفتار جوی سراشیبیها

آه !

گزمه های با چشمان درشت !

دهانتان بوی سیر و خون و سایه دارد

در همان گوشه با استخوان مردگان قدیم قمار کنید و

بلند بلند بخندید

بگذارید او که بوی آویشن دارد

به حدود زخم شعر

مادری کند

 

۴.

کمی از هراسان

کمی از هراسان است هرچیز

تابیدن آفتاب از پس ماه

تکان خوردن شاخه های درخت از بعد از ظهر یک روز خیلی طولانی

راه رفتن یک مرد با کلاه شاپو در پی زنی با چشم های آبی

گذشتن صاعقه از سرعت آرام اندوه هر کس

کمی از هراسان است هر چیز

باور کردن این که دست تو گاهی بی حواس در لای کلمات می گردد

و دوباره به پستان هایت برمی گردد که کمی به طناب دار کسی برخورد کرده بود

باور کردن زیگزاگ حاشیه کلمات

و تایید این که آنها در تاریکی به خودخواری مشغول می شوند

کمی از هراسان است اعتصاب همه دست های ما برای پیش بردن ناخن هایمان

اعتصاب دهانمان برای صدای بلند کلمات تنومند

راهپیمایی سایه های ما با بلندی های متغییر

از کمی از هراسان نمی گریزیم

در وسعت نزدیک لایتناهی اش زندگی می کنیم

و نگاه می کنیم به کمی از بسیار هراسانی

که در آن دیوارها را از دوش دیوارها بالا می برند

شکنجه را به موازات داروینیسم تکامل می دهند

و زمان های طولانی را در چشم های ریز مرگ خلاصه می کنند

و هر وقت کمی می خوابیم یا خیره می شویم به گل های کبود

انگشتان بلندی را در کاسه سرمان می گردانند

و کلماتی را که هنوز چهره اولیه خود را دارند می ربایند

هم از این روست که

با تو با کمی از هراسان عشقبازی می کنیم

و روز دیگر مرا کسی می بینی که بار اول و با شاید افتخار آشنایی

در سایه درختی از کمی از هراسان

که برگهای سوزنی دارد

و از ریشه های عمیقش

صدای گنگ دوردست ها به گوش می رسد

 

Related posts

شعرهایی از خورخه لوئیس بورخس

سپیده جدیری

چند شعر و چند ترجمه از زیبا کرباسی

زیبا کرباسی

سه شعر از امیرحسین بریمانی

شهرگان

اظهار نظر