In touch with Diverse Iranian Community

خوانش ویدئوهایکوهای ونوس جلالوندی

بردن شعر به قاب ویدئو

0 221

تحولات شعر در سال های اخیر منجر به پیدایش ژانرهای متعددی شده است، شعر اجرایی، شعر آوایی، شعر دیداری، شعر صوتی و شعر ویدئویی یا به بیان دقیق تر ویدئوشعر. در این میان، ابداع ویدئوهایکو موقعیت ویژه ای دارد. “ونوس جلالوندی” با تجربه نگارش هایکو، در حوزه شعر کاری بنیادین کرده است، او با ابداع خلاقانه “ویدئوهایکو” هم ژانری تازه به شعر فارسی پیشنهاد کرده است و هم، با رویکردی رادیکال، با رها کردن تعریف مرسوم از شعر، خیالپردازی خلاقانه را با فیلم و در فضای فیلم به نمایش گذاشته است. به همین علت می تواند الگویی برای دیگر ژانرهای شعر باشد؛ موقعیتی که مدام به ما خاطرنشان می کند که هر رسانه ای می تواند به تسخیر شعر درآید به شرطی که تمامی فضای پیرامتنی آن رسانه، به متن شعر بدل شده باشد. این رویکرد رادیکال، من را بر آن داشت که بعنوان معرفی ژانر ویدئوشعر و ساب ژانر ویدئوهایکو، به نحوی این کار را صورت دهم که جلوی ساده انگاری ها و ساده پنداری های بعدی گرفته شود.

هايكو در سنت شعر ژاپنی، شعري 17 هجايي است كه در سه سطر نوشته مي‌شود. سطر اول و سوم هركدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند. نه وزن دارد و نه قافيه و آرايه‌هاي كلامي در آن به ندرت به كار مي‌رود؛ فرمی موجز دارد و هر امر اضافه ای از ساختار آن حذف می شود، علاوه بر این با اشاره های ضمنی به معرفت های زندگی و عناصر طبیعی، متافیزیکی از معناهای پنهانی و ارتباط عناصر می سازد.

هایکو شعر حرف های نگفته و فضاهای خالی، برای مشارکت مخاطب و ساختن معناهاست؛ بیش از یک تفسیر و تعبیر دارد و متناسب با تجربه زیستی، زمینه فرهنگی و تاریخی مخاطب، منجر به خوانش و تاویل می شود. هایکو قالب صرف نیست، جهانبینی ای از ترکیب “آنیت” و “ابدیت” و مکاشفه ای برای دیدن لحظه در گستره ازلی –ابدی هستی ست. هایکو به زبان های مختلف ترجمه شده و مراوده ای بینافرهنگی را پدید آورده است. در گذر ترجمه، ویژگی های ساختاری هایکو دستخوش تغییر شده اما آنچه نام هایکو را در فرهنگ های مختلف معنادار نگه داشته، جهانبینی هایکو ست.

ویدئوشعر تعریف دیگری از شعر است که خلاقیت و خیال پردازی آن درویدئو شکل می گیرد و با تسخیر تمامی امکانات تکنیکی و پیرامتنی ویدئو، آنها را به متن شعر تبدیل می کند.

بنابراین، ویدئویی که صرفا از نرم افزارها برای نمایش دیجیتالی شعر نوشته شده استفاده می کند یا ویدئویی که از شعرخوانی مرسوم و شفاهی ضبط می شود و حتی ویدئویی که از حرکات نمایشی، موقع بیان عبارت هایی از شعر رایج سود می برد، در این تعریف نمی گنجد. به این ترتیب، ویدئوشعر فرم ویژه ای از هنرهای ویدئویی است که سطوح مختلف صوتی، تصویری و تکنیکی را به شعری تمام نما، انضمامی و تقلیل ناپذیرتبدیل کرده است.

“ویدئوهایکو”های “ونوس جلالوندی” ویدئوشعرهایی هستند که هایکو را با قالب و جهانبینی اش  به قاب فیلم و ژانر ویدئوشعر برده اند و تعریفی یکسر جدید از شعر ارائه می کنند. دقیقا مثل هایکو سه قسمتی و موجز هستند؛ بیانی ضمنی و اشاره ای به طبیعت و لحظه های زندگی دارند و با تدوین دقیق تصویری، مفاهیمی چند معنایی از امور مستمر و همیشگی خلق می کنند. بیننده ویدئوهایکوهای “جلالوندی” وقتی مخاطب این تعریف جدید از شعر است که بعدی به ابعاد معنایی آنچه می بیند و می شنود، اضافه کند. به بیان دیگر، مخاطب کسی ست که بتواند از امکان تعاملی ای که در فرم ویدئوهایکو هست، برای مشارکت در ساختن لایه های معنایی جدید استفاده کند.

 در ویدئوهایکوی شماره یک، نمایی سیاه و سفید از یک کرم ابریشم، آویخته از شاخه درخت می بینیم که برش می خورد به نمایی نزدیک و سیاه و سفید از چهره ای در حال پلک زدن سریع و سرآخر این ویدئوهایکو با نمایش طیف خاکستری از سفید تا سیاه تمام می شود. درست مثل هایکوی سنتی، “آنیت” زندگی یک کرم ابریشم با “ابدیت” حیات در مکاشفه ای که به چشم برهم زدنی می تواند اتفاق بیفتد، آمیخته است. این سه نما طوری تدوین شده اند که اشاره ای سریع و موجز به مراحل حیات و معرفت نسبت به فرایند هستی باشند. نمای نزدیک از چشم هایی که سریع پلک می زنند، اشاره ای نمادین به کوتاهی زندگی و گذر سریع زمان دارد و سیاه و سفید بودن این ویدئوهایکو به مخاطب امکان می دهد که رنگ زندگی را به دلخواه خود انتخاب کند.

در ویدئوهایکوی شماره دو، درنمایی باز، دستی زنانه از زیر پنجره ای که کمی گشوده شده بیرون می آید و خاکستر سیگار را در کوچه می ریزد؛ مکثی می کند و به همان شکل از زیر پنجره برمی گردد. این نما برش می خورد به نمایی متوسط از چهره ای زنانه که چشم هایش پشت دو ویرگول ترسیم شده روی دو مکعب که روی دو فنجان قرار دارند، جا گرفته اند. این نما در عین ثابت بودن ناگهان یک لحظه تغییر رنگ می دهد و برش می خورد به نمای بسته از تیله ای که در قطر تصویری با زمینه سفید حرکت می کند و در دومین حرکت ناگهان دستی زنانه آن را می رباید. نمای اول اشاره ای استعاری از بی رغبتی سوژه به دنیای روزمره بیرون است، جایی که خاکستر سیگارش را که نماد پایان لذتی گذراست در آن می تکاند و برای این کار حتی پنجره را باز نمی کند، چرا که دارای نگاهی متمایز به جهان است که آن را در نمای دوم می بینیم. سومین نما، اشاره ای ضمنی به انتخاب متمایز دستی زنانه است که حرکتی شفاف در زمینه ای روشن و در کادری بسته را از آن خود می کند و با ربودن تیله اجازه تکرار به حرکت آن را نمی دهد. مثل هایکوی سنتی، این شعر سرشار از فضاهای خالی ست که به ما امکان می دهد متناسب با تجربه زیستی و زمینه فرهنگی و تاریخی خود، خوانشی با رویکرد فمینیستی از آن ارائه کنیم: زن به جهان مردسالار بیرون که تهی؛ تکراری و کسالت بار است اجازه ورود نمی دهد و با قدرت و نگاه متمایزی که دارد در قلمرو خودش روزمره ای سرشار از بازی و تازگی می سازد.

رویکرد فمینیستی در ویدئوهایکوی شماره سه هم می تواند زمینه ساز خوانش متن باشد: نمای متوسطی که از فضای غالب تاریک می بینیم، نماد جهان مردسالارانه است، در همین نما دو دست زنانه از تاریکی بیرون آمده اند و ظرف سفید مدوری را با محتویات مکعب مستطیل سفید در جهت عقربه های ساعت می گردانند، که این می تواند نماد جهان زنانه و سویه روشن جهان باشد که سازنده زمانی متمایز از زمان خطی جهان مردانه است. درهمین نما دو خط روشن ناموازی هم در تصویر دیده می شود که مفصل بین نمای اول و دوم ویدئوهایکوست. دومین نما، نمایی نزدیک از دوخط روشن موازی درزمینه ای تاریک است و صدایی موسیقایی که می گوید: دی دا دو دا؛ زمینه تاریک، همچنان نماد جهان مردسالار است و دو خط موازی روشن، خطوطی هستند که از زمان زنانه نمای اول منتزع شده اند و صدایی زنانه در کار همسو کردن آنهاست. سومین نما، نمایی باز از زمینه ای نیمه تاریک با ته رنگی از نور آبی و جریان باد است بدون اینکه صدایی شنیده شود. صدای زنانه با همسو کردن خطوط، یکی از عناصر اربعه یعنی باد را پدید آورده است و از کادر خارج شده است. اینجا هم مثل هایکوی سنتی شاهد اشاره های ضمنی به معرفت های زندگی و عناصر طبیعی مثل باد، نور و رنگ، هستیم تا متافیزیکی از معناهای پنهانی و ارتباط عناصر، ساخته شود.

سری ویدئوهایکوهای ونوس جلالوندی، فرمی موجز دارند و هر امر اضافه ای از ساختار آنها حذف شده است. مثلا در ویدئوهایکوی شماره چهار، درنمایی متوسط با رنگ غالب سبز، شاهد نوشتن یا ترسیم خطوط موازی سفید روی برگ ها هستیم؛ که در عین اینکه فصل واژه هایکوی سنتی را به قاب فیلم کشیده است، می تواند نمادی برای ترکیب هنر و حیات باشد. خطوط سفید، حامل چیزی فراتر از دانایی هستند. دانایی همیشه نسبت به چیزی سنجیده می شود اما هنر خود “سنجش” است. خطوط سفید در این ویدئوهایکو نوعی مکاتبه با حیات اند. این نما برش می خورد  به نمای متوسطی از ساعتی وارونه که زمان را در جهت معکوس نمایش می دهد و نماد وارونگی فضا و سیر زمان است. ساعت وارونه شکل سیب، یعنی میوه آگاهی است. آگاهی وارونه، در این فضا، جهل نیست؛ مکاشفه ای برآمده از هنر است که درست مثل خواندن یک هایکوی سنتی، زمینه ساختن معناهای جدید را فراهم می کند. طیفی از رنگ سبز، از نمای اول به این نما سرایت کرده است و صدایی آهسته و پچپچه مانند شنیده می شود که اصوات و واکه هایی را در فواصل منظم زمانی بیان می کند که تداعی خطوط سفید در نمای اول هستند و اینجا در نمای دوم به صدا تبدیل شده اند. سومین نمای این ویدئوهایکو، نمایی باز است که در آن نوشته هایی  دیده می شود که جهتشان چرخیده و نسبتا ناخوانا هستند و روی دو سطر از آنها دو خط شبیه خطوطی که در بخش اول روی برگ ها ترسیم شده بود با رنگ تیره، مشاهده می شود. این نما مکمل نمای اول و مکاتبه هنر و دانایی ای ست که جهت خود را از دست داده است. همانطور که هایکو به خاطر جهانبینی اش به پدیده ای بینافرهنگی تبدیل شده است، ویژگی بنیادین ویدئوهایکوهای “جلالوندی” پتانسیل بینافرهنگی آنها ست که مخاطب متعامل را علاوه بر لذت بردن از فضای خلاقانه به تامل و تفکر وا می دارد تا شاهد شعری خیالپرداز در قاب ویدئو باشد.

منابع تصویری:

۱-ویدئوهایکوی ۱ و ۲

https://goo.gl/9hcHhP

۲-ویدئوهایکوی ۳

https://goo.gl/y7nJt6

۳-ویدئوهایکوی ۴

https://www.aparat.com/v/pCkLA

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال