آشیان / امیر آذرنیوشه

امیر آذرنیوشه

امیر آذرنیوشه

سیب کال

امروز دوباره آفتاب تمام پوستم را سوزاند. از بس پوست های سوخته ام را کنده بودم زین و بدن اسبم سفید شده بود. گرمای صحرا امانم را بریده بود و دیگر آب کاکتوس ها نه جواب تشنگی ام را می داد و نه گرسنگی. نزدیک غروب که شد هوا هم …

بیشتر بخوانید

سرزمین هیولاها

ماه سوم روز پانزدهم بازار بزرگ شهر ساعت 7 صبح وقتی با چاپ قدیمی کتاب بوف کور صادق هدایت به طرف نانوایی سربازارچه قدم زنان می رفتم ژاندارم ها در حال چرت زدن بودند. روبروی نانوایی کنار پیاده رو دورگرد دستفروشی با کلاه حصیری بر سر و لباس آشپزها بر …

بیشتر بخوانید

فصل هرس

دوباره امشب به خاطر خرابی فیوز سیرک شهر، لامپ های دور چادر مدام روشن و خاموش می شد. دلقک سیرک روی طناب بندباز، شمع های زیادی روشن کرده بود. تماشاچی های زیادی روی نیمکت به بالا و پایین رفتن دلقک از ستون ها برای جاگذاری تک تک شمع ها چشم …

بیشتر بخوانید

غسل در یک پاتیل روغن سوخته

امروز دوباره ولادیمیر لنین دامن کوتاه و چین دار سفید خود را پوشیده بود. هر چهل دقیقه یک بار رادیو ترانزیستوری کنار صندلی لهستانی پشت پنجره آشپزخانه مجلس سنا، مانیفست او را با صدای خودش پخش می کرد. دستور مجدد برداشت محصول گندم را صادر کرده بود. کشاورزان فئودالی هم …

بیشتر بخوانید

سرگردان در مینیمال‌های سیاه و سفید "تقدیم به جنبش های دانشجویی"

دست های سرگردان در میان مینی‌مال‌های درهم گسیخته‌ای که همچون جوهری بر قلم شکسته فریاد بر‌ می آورند و خویش را با لحنی سراسیمه به زبان می‌آورند. کیست که بتواند ترجمه ای بدین حال پیچیده را تفسیر کند. تفسیر می کند و می نویسد و لغات را در پی گمشده …

بیشتر بخوانید

قدم زدن در افکاری شبیه یک شاهد عینی قسمت دوم

  آرام می غلتم بر سفره نگاه آن ژرف اندیشی که برق چشمانش روزهاست قفل اسیری بر من زده روزهایی که مدام مشت های خویش را پر از غرض های زخم باز کرده ابلیسی می کنم که ناله هایشان بِه از زاری شان نیست روزهایی که فریاد بر می آورم …

بیشتر بخوانید

قدم زدن در افکاری شبیه یک شاهد عینی

  قسمت اول شب های پنجشنبه روبروی شمس العماره روی پاخره چرت می زدم تا صبح زود جمعه سوار اتوبوس دوطبقه های قرمز رنگ شوم. تمام هفته روز شماری می کردم تا بتوانم اول وقت خیابان خلوت فردوسی تا تجریش را ببینم؛ اما آخرین پنجشنبه دی ماه سال 1330 مصادف …

بیشتر بخوانید

تی ان تی و تیاتر و آب نبات چوبی

  صحنه ای به اندازه تمام سرزمین های شناخته شده، دیالوگ هایی به تفصیل از گفته و ناگفته آدم هایی که هر کدام تاریخ ساز بودند و هستند، لعاب عاشقانه های مینیاتور، بیداری تلنگرهای کمونیسم، سوسیالیسم و یا دموکراسی در ارتباط با جامعه و احیانا آنارشیسم در لفافه،  رقص های …

بیشتر بخوانید

یخ در بهشتِ مغزهای فرتوتِ واروونه "تقدیم به نسرین ستوده و تمامی زندانیان آزادیخواه"

  خواب دیدن پیاده روی در احوالات دیروز و امروزِ وقایعی است که مانند گَردی از ادویه جات تند بر بدنه کلمات معامله شده آنهم پایاپای در یک سیاره ای که تنها افکار لزج شده موجود در آن نامی برای خود انتخاب کرده است تا شاید اتفاقات را در پشت …

بیشتر بخوانید

خاطرات یک مغز درهم و مرهم شبانه

وقتی روکش نرم صندلی ام را درک کردم سالن Teatro Verdi (یکی از سالن های تیاتر در فلورانس) را دیدم. مثل احساس یک مزرعه پنبه بود یا یک چیزی شبیه لمس انگشتان پینه بسته نویسنده ای که مدام خط خطی های کنته روی یک کاغذ کاهی قدیمی زمان فاشیسم را …

بیشتر بخوانید

اعترافات یک ذهن وارونه در هزار و هشتصد ثانیه قسمت دوم

ساعت شد 6:02 دقیقه صبح و تازه رسیدم به پیپ و دندان های سارتر. در حالی که اطمینان دارم ساعت فکرم 6:03 دقیقه ست. کنار رود سن (رودخانه ای در فرانسه) پاریس با دست هایم در حال راه رفتن هستم. فکرم روی خط کشی قرار نگرفته و فعلا می خواهد …

بیشتر بخوانید

اعترافات یک ذهن وارونه در هزار و هشتصد ثانیه قسمت اول

  وقتی صبح ها ساعت 6 صبح یه کاسه آبگوشت با مغز روی صندلی چوب روسی طباخی کنار ساختمان اداره رو سر می کشیدم، همیشه احساسم این بود که کف دکان مماس با ساختمون ساخته شده؛ صاحب مغازه ها، مشتری ها و هر چیزی که بود از بیرون به صورت …

بیشتر بخوانید

هوای مکعبی

  قبل از سپیده دم هر روز، باد پارچه های ابریشم و کشمیر از رنگ های گوناگون را بر فراز کوه های هیمالیا تا تبت پهن می کرد و مدام به پراکندگی و تلنباری آن پارچه‌ها می افزود. یک سال قبل از میلاد مسیح تمام کوه‌ها و سرزمین تبت تا …

بیشتر بخوانید

پرواز سفید و سیاهی که بوی رُز زرد می‌دهد (قسمت دوم)

درگیری من در یک نوع ابدیت بی بدیل ناگ‌هانی است که می‌تواند سلسله وار حکم تبرئه شدن را از ادامه قهرمانی در شنا کردن بین کثافت ‌های جامعه نجات دهد. فلسفه ای که خودم در بین این جماعت همنوع سعی در رشد آن داشتم و از یک طرف وقتی از …

بیشتر بخوانید

پرواز سفید و سیاهی که بوی رُز زرد می‌دهد

(قسمت اول) اوریانا (فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی) به تازگی در یک فصلنامه هنری استخدام شده بود. حضور او در گالری‌های سیاره ناکجاآباد CO( حروف اختصاری کلمه Communism) و تفسیر افکار و عقاید هنری روتین کاری او محسوب می شد. برعکس تمام روزهای پر مشغله او، آتش سوزی و به دنبال …

بیشتر بخوانید

تاولِ خرافات

(اپیزود ششم) از میان پیروان اشعار مولوی، برخی هنرهای هفت گانه[i] را خلق می کنند و برخی دیگر فرآیند آینده را در پیش می گیرند. با وجود ایمان راسخ مولوی به احدیت و ستایش، مستی را در ذهن می پروراند که پیالۀ بهترین مسکر هم دائم‌الخمر سماع او خواهد شد. …

بیشتر بخوانید

سرگرمی (اپیزود پنجم)

مولوی واژه‌ها را با اعتقادات فربه بر صورت فرخ لقاءِ کشف شده می نگارد؛ مینیاتوری از درونِ روحِ رهبر آن افکار بیرون می کشد که حتی مقایسه آن با زمان پس از خودش به مثابه تیغه شمشیری است که وظیفه اش را دوباره و مداوم به خاطرش می آورند، به …

بیشتر بخوانید

دهانت را می بویند (اپیزود چهارم)

یکی دیگر از شاعران شعر نیمایی، احمد شاملو، در واقع به نوعی یک منتقد بی طرف بود که حتی در جلسات دانشگاه برکلی کالیفرنیا (18 فروردین 1369) به نقد از روش روشنفکری ایرانی دست زد و چاشنی آن را از شاهنامه فردوسی انتخاب کرد: ضحاک در دورۀ سلطنت خودش که …

بیشتر بخوانید

سماعِ فمینیسم (اپیزود دوم)

سرتیتر پیش درآمد داستان مولانا شیفتگی او به شمس تبریزی در گویش های فکری روشنفکران، هنرمندان و هر از گاهی عام بوده است. مولانا، سماع را جهت رسیدن به معبود خویش انتخاب کرده و مسلکی جداگانه برای خویش پدید آورده اما در تفسیرهای مختلف به کرار با واژه‌ها بازی شده …

بیشتر بخوانید

کفش‌‌های ما کجاست؟

(اپیزود اول)   همیشه در کنار تاریخ اقوام و افکار نویسندگان شعر، ادویه اصلی باورهای مردم و باروری حتی انتقادات، تفسیر گونه‌ای از زندگی ایشان بود‌‌ه‌است. ادغام سبک‌های مدرن و پست مدرن گاه جنگ‌‌های عقیدتی را پیش می آورد که باعث رخداد وقایعی در یک جامعه شد‌‌ه‌است. شعر ایرانی بر …

بیشتر بخوانید

اعترافات یک کمربند چرمی

با هر قدمی که نت‌‌های سمفونی بتهوون از اپرای وین در برف تازه نشسته در باغ عمارت نیاوران می‌گذاشت زوزه باد و صدای موتور هواپیمای مسافربری بوئینگ در لابلای درختان خشکیده گیلاس باغ آقای سپهسالار و خانم مستوفی می‌پیچید. اهالی دهکده روژانو آنها را به نام سام خطاب می‌کردند. گاهی …

بیشتر بخوانید

مارکوپوپو Marcopopu

انتقال اندیشه و ایجاد ارتباط همیشه مستلزم روند زندگی در دوره‌های سادیسم گذشته و مازوخیسم معاصر به صورت ادامه‌دار بوده است. برای هرگونه از تفکر راهی مشخص شده که در هر حالتی بوی سوختگی همبرگر به اصطلاح تازه در آشپزخانه عمارتِ سیاستِ جهانی – شاخه‌ای به راه افتاده و با …

بیشتر بخوانید

فنجانی مثل نادری

ساعتی قبل از طلوع آفتاب وقتی مرد بلند قامت با بارانیِ چرمی و کلاه شاپویی مشکی و کیف American Tourister قدیمی قهوه‌ای، شتابان از مقابل پوستر فیلم گوزن‌ها که روی دیوار کافه پارس خیابان لاله زار چسبانده‌شده‌ بود، می‌گذشت، لامپ‌های رنگی دور آن به نوبت و پشت سرهم روشن و …

بیشتر بخوانید

گزارشی کوتاه از برنامه نشست با منیرو روانی‌پور در ونکوور

«فروختم. بیست هزار تومان! فوراً به خیابان شاه‌آباد رفتم، خیابانی که دارند نامش را عوض می کنند و می گذارند جمهوری. رفتم و کتاب‌های خودم را، آنهایی که مانده بود، به چند برابر قیمت خریدم. حاضر نمی‌شد آنها را پس بدهد. می‌گفت به یک مشتری قول داده. گفتم حاجی بگو …

بیشتر بخوانید

گفت‌و‌گوی کوتاه با مسعود اسکندری

به‌انگیزهٔ نمایشگاه ویدیو آرت این هنرمند در کانادا   گفت‌و‌گو: امیر آذرنیوشه   مسعود اسکندری؛ متولد ۱۹۶۱ تهران. کارشناسی ارشد رشته عکاسی از دانشگاه هنر تهران مدرس رشته عکاسی در دانشگاه هنر تهران کارشناسی ارشد رسانه مستند سازی از کانادا   نمایشگاه ویدیو آرت ورک مسعود اسکندری به نام The …

بیشتر بخوانید

بودن یا نبودن؟!

بحث در این نیست، وسوسه این است! نگاهی اجمالی به اجرای نمایشI Love TV  از پرویز صیاد گزارش و عکس: امیر آذرنوشه وسوسه‌ای که رنگ‌های اصیل و رقیق هنر، کلمه و احساسات کسی را برمی‌انگیزد که می‌تواند حیاتی باشد برای زنده ماندن روح آدم‌های آگاه و ناآگاه تا با رشد …

بیشتر بخوانید

گزارش کوتاه و تصویری در دفاع از کارگران هفت تپه

گزارش از امیر آذرنیوشه شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در محدوده باستانی هفت تپه و بر روی آثار به جا مانده از تمدن ایلام بنا شده است. این شرکت در نزدیکی شهر تاریخی شوش دانیال و معبد چغازنبیل در حد فاصل ۴۵ کیلومتری جاده اندیمشک به اهواز در …

بیشتر بخوانید