آشیان / ادبیات / داستان و رمان (صفحه 8)

داستان و رمان

لبخند

نوشته: ری برادبری ترجمه: پرویز دوایی* در میان شهر کوچک از صبح زود ساعت پنج صف تشکیل شده بود. در دور دستِ بیابانِ برفک نشسته خروس‌ها می‌خواندند و هیچ کجا نشانه‌ای از آتشی نبود. اطراف، همه‌جا، میان ویرانه‌ها و لا‌به‌لای بقایای ساختمان‌ها، تکه‌های مه چسبیده بود که حالا با اولین …

بیشتر بخوانید

سی‌ سالگی

وقتی‌ همه‌چیز را گفت‌، چشمانش‌ یك‌ كاسه‌ قرمز شده‌ بود، از اشك‌هایی‌ كه‌ نریخته‌ بود. فكرش‌ را هم‌ نمی‌توانستم‌ بكنم‌. سرم‌ را جلو گرفته‌ بودم‌ و بدون‌ این‌كه‌ به‌ اطرافم‌ نگاه‌ كنم‌ بی‌مهابا می‌رفتم‌. جای‌ تأمل‌ نبود، فرصت‌ كم‌ بود. به‌دنبال‌ چه‌ می‌گشتیم‌ كه‌ آن‌چنان‌ تند می‌تازیدیم‌ و تازه‌ وقتی‌ …

بیشتر بخوانید

عروس نوح

مهدی م. کاشانی، نوشتن در مطبوعات را از نوزده سالگی در ایران شروع کرد. او سابقه همکاری با روزنامه شرق و نشریه‌های سینمایی، به طور خاص مجلات فیلم و فیلم نگار، را دارد. از او دو کار ترجمه، «دیوید لینچ» (انتشارات آوند دانش) و «فیلمنامه 21 گرم» (انتشارات نشر نی) …

بیشتر بخوانید

کجایی؟…

مدرسه فمینیستی: «هر لحظه فکر می‌کرد پشت سرش ایستاده است. هر بار می‌خواست چیزی بخورد احساس می‌کرد چشم‌هایش از روی آن نگاهش می‌کند. از این که شاید روزی وارد خواب‌هایش هم بشود، وحشت می‌کرد. باید کاری می‌کرد…» این بخشی از داستانی کوتاه به قلم روح انگیز پورناصح است که در ویژه نامه مدرسه …

بیشتر بخوانید

داستان کوتاه / جو بی پا و قبا سیاهه

نویسنده: ژوزف بویدن مترجم: فلور   در باره نویسنده: جوزف بویدن Joseph Boyden جوزف بویدن نویسنده کانادایی، با ریشه های اسکاتلندی، ایرلندی، و سرخپوستان کِری(Cree) از چهره های مطرح ادبیات کانادا و امریکاست. او خالق آثاری چون Born with a Tooth, Three Day Road, Through Black Spruce و برنده جوایز …

بیشتر بخوانید

تیغ

قیافه اش مثل آروغ گندی ست که روزگار همین طوری بی هوا ول کرده توی سفره خلایق . خودش را دمرو پهن کرده روی زمین و من ، منی که روی بالش نشسته ام ، با احتیاط تیغِ کهنهِ زنگ زده را توی گوشت پهلویش فرو میکنم و بعد آن …

بیشتر بخوانید

پیر چشمی

خرداد – هشت و پنج دقیقه – صبح آقا یدالله طبق معمول هر روز، صبح زود بیدار شده بود. او باید ریشش را اصلاح می کرد، که کرده بود. او باید حتما دوشی هم می گرفت که اینکار را هم با حوصله انجام داده بود. او باید صبحانه مفصلی هم …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری

4 مارس 2009 از مینا به جهان جهان جان (جهنم، ارث بابام که نیست!) زنگ که زدی خونه بودم. مشغول ظرفشوری. تا اومدم دستکشهارو در بیارم رفت روی پیامگیر. وقتی هم که بعد از یکی دو جمله ات رسیدم به تلفون، نمیدونم چرا فکر کردم گوشی رو برندارم. خیلی خوب …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش سیزدهم

روزِ خدا بود. گاسپار لباسی شاهانه پوشید، پیراهن دانتل، کت‌وشلوار کوتاهِ ابریشمی، انگشتر به انگشتان، جواهر و دکمه‌هایی از سنگ‌های گران‌بها، کفش‌های پاشنه بلندِ حلقه‌یی، موهایش را درست کرد و کلاهی با دو پر بر سر گذاشت و صورتش را مفصل پودرمالی کرد. وقتی در آینه نگاه کرد تا مطمئن …

بیشتر بخوانید

دختر اورمیا

   هر چه جلوتر می روم عاصی تر می شوم. آب دریاچه را می دیدم مطمئن تر می شدم. بعد از این همه راه، حداقل از دور باید معلوم می شد. شاید چون عجله دارم، راه طولانی تر می شود. هیچ وقت نشده این جاده را با آرامش بروم. هر …

بیشتر بخوانید

نامه های اثیری – بخش بیست و ششم

 21 فوریه 2009 از مینا به مرمر مرمری جان سلام دارم به خودم امیدوار میشم. این دوسه روز گذشته (البته کمک یکی از هموطنان بسیار دانشمند هم خیلی موثر بود) تونستم متن داستان عسل خوردن آن مردرا در کلیله و دمنه پیدا کنم. فقط راستش یادم میاد اونوقتها که جزو …

بیشتر بخوانید

فرقه خودخواهان – بخش دوازدهم

پس از بازگشت به خانه، متنی شگفت در مقابل خود می‌بینم. گاسپار که تنها با تردیدها و توانایی‌اش، در اتاق زیرشیروانی کاخِ برُتون، خود را محبوس کرده بی‌ هیچ‌گونه ارتباطی با انسان، توانسته این متافیزیکِ بی‌سابقه را پایه بریزد، که تصادف و دستِ قضا آن را برای من حفظ کرده: …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش یازدهم

ترجمه: سیامند زندی مقابلِ بنایی مدرن متوقف شدم، ساختمانی تیره از مرمر و گیاهان سبز، معمولی؛ آینه‌ها در سالنِ ورودی ساختمان به‌زحمت پوسته‌ی رویی نور را انعکاس می‌دادند. سوار آسانسور شدم. این روز را تمیز بودم، حتا کمی زیادی مرتب و شیک. راهرو. طبقه‌ی سوم. آپارتمان 202. در خودبه‌خود باز …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

روزگارش این‌گونه بود که دخترک دوباره ناپدید شد. روزها و شب‌ها در پی هم می‌گذشت و گاسپار قادر به پذیرش آن نبود، همه‌جا را جست‌وجو کرد، سراسر شهر و روستا را زیر پا گذاشت، خود را خوار و خفیف کرد و از کولی‌ها, بندبازان تا پیرزنانِ بی‌دندان و دختربچه‌های جیب‌بُر …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

ترجمه: سیامند زندی بخش نهم یک سال از اقامتِ او در آن‌جا می‌گذشت، و به نظر می‌رسید که زندگی اش با رسیدن هر گروه جدیدی از کولی ها محدود به تکرارِ مجدد همان تفریحات شده است. کولی ها هر دو سال یک بار مدتی را در سن مالو مستقر می …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

ترجحه: سیامند زندی   در جلسه‌ی چهارم، آقای لانگنهارت درخشان بود. او فلسفه‌ی خودخواهی را با جدیدترین نظریه‌های انگلیسی که مبحث درک را مورد بررسی قرار می‌دهند تلفیق کرد، و این‌جا اولین بار بود که نام‌های نیوتن ، لاک  و برکلی را می‌شنیدم؛ می‌بایست اذعان کنم که اصلاً انتظارش را …

بیشتر بخوانید

نامه های اثیری – بخش بیست و دوم

  14 ژانویه 2009 از مینا به ففر   ففر جان سلام   ازاینکه درست بعد از گفتگوی تلفونی چندروز قبل برایت نامه مینویسم نه نگران بشو ونه تعجب کن. جهان هنوزبه مرحله ای از رشد عقلی نرسیده که بفهمه صلاحش اینه که خودش و جونشو از دست من خلاص …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش هفتم

ترجمه: سیامند زندی *     *     * اولین جلسه روز 28 مارس برگزار شد. می‌بایست اشاره کنم که آقای لانگنهارت به عنوان یک نجیب‌زاده، و علاوه بر آن فردی ثروتمند، هیچ پیش‌داوری‌یی در مورد جایگاه خود نداشت، چرا که گروهِ برگزیده‌اش از همه نوع بودند؛ درواقع در …

بیشتر بخوانید

عدسی چشمی

  ترجمه: فرزانه طاهری   مردی که دست نداشت آمد دم خانه ام تا عکس خانه ام را به من بفروشد. اگر آدم آن قلابهای کرومی را نادیده می گرفت، مردی بود معمولی، حدود پنجاه ساله. وقتی گفت که چه کار دارد، پرسیدم: " دستهایتان چه شده؟ " گفت: " …

بیشتر بخوانید

پسرجان، عمرِ فریاد طولانی است

فرامرز پورنوروز، داستان نویس و شاعر ایرانی ساکن ونکوور، ماه گذشته از سوی هیئت داوران داستان‌نویسی در بخش ادبی و فرهنگی جشنواره دوسالانه تیرگان – تورنتو، برنده اول داستانویسی شد. پورنوروز که برای دریافت جایزه و لوح تقدیر به تورنتو سفر کرده‌بود تا در مراسم اهدای جایزه در روز جمعه ۲۲ …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیستم

  28 دسامبر 2008 از مینا به جهان چشم عزیزم پای تلفون سرمو بردی . باشه، قول میدم حتما بیام بازدیدت. یکی دوهفته بهم فرصت بده برنامه هامو جورکنم و از چندین و چند دوست پسرم اجازه بگیرم! چندین و چند که خب، معلومه که شوخیه ولی فکرکنم یه دفعه …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

– بخش ششم – روز يک‌شنبه‌ام را با نوشتن نامه به همه‌ي کتاب‌خانه‌هاي بزرگ و معتبر اروپا در لندن، رم، ميلان، پيزا، مونيخ، برلين، مادريد، بوداپست، مسکو، لنينگراد و… سپري کردم. يادداشت کوتاهي براي همه‌ي مجلاتِ فلسفي يا تاريخي و همين‌طور همه‌ي مجتمع‌هاي انديشمندان فرستادم تا اطلاعاتي در مورد گاسپار …

بیشتر بخوانید

فرقه ی خودخواهان

  – بخش پنجم – ترجمه: سیامند زندی بدین‌سان به نظر می‌رسد دست‌آوردهای تئوریک نخستین سال اقامت در پاریس چنین بوده است. زیرا اگر روزشمارِ سن اینی را دنبال کنیم، متوجه خواهیم شد که نخستین نظریه‌های گاسپار لانگنهارت عموماً متکی بر استنباطات است. تنها در سال دوم اقامتش در پاریس است …

بیشتر بخوانید

زمزمه

  پیشکشِ «مهراوه»، شاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیتِ نسرین ستوده، و با یاد و خاطره هاله سحابی      با ناله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای فروخورده در گلو از خواب‌ می‌پَرد.  بلافاصله زردیِ نور لامپ، چشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را می‌زند.  کف هر دو دست را سایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بان چشم‌ها می‌کند. درحالی‌ كه‌ تمام‌ هیكل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش‌ یك‌ پارچه‌ از عرق‌ خیس‌ شده است‌ هراسان‌ به‌ دور و برش‌ نگاه‌ …

بیشتر بخوانید

مرغدانی

  تلفن زنگ زد. كاشفی بود. «بازنشستگی آقا ولی چی شد؟» «احتمالا همین امروز فردا حكمش صادر می‌شود.» «براش كاری در نظر گرفتم.» «ممنون كه سفارش ما را فراموش نكردی، جناب!» «فقط بگو مرد كارهای سنگین هست؟» «به هیكل گنده و شُلش نگاه نكن، این جا دست تنها كار یك …

بیشتر بخوانید