آشیان / ويژه‌‌نامه (صفحه 3)

ويژه‌‌نامه

خانه یک دوست

  شهرگان برای من خانۀ یک دوست بوده که در آن از من بخوبی پذیرایی شده و درآن گرم و راحت و امن بوده‌ام. من از این خانه توشۀ دانش و هنر و فرهنگ برداشته‌ام و همیشه به خود بالیده‌ام که دورادور اما انگار از نزدیک شاهد شکوفایی آن بوده‌ام.  …

بیشتر بخوانید

بیست سال پیش

در ایران، سالها سردبیر یک هفته نامۀ فرهنگی بود. وقتی در مورد فرزندانش از او می‏پرسیدند، می‏گفت: "سه تا بچه دارم، یک دختر، یک پسر و یک مجلۀ هفتگی. از بچه‏هایم راضی هستم، اما این آخری که تر و خشک کردنش همیشه به عهدۀ من است، نفسم را می‏گیرد تا …

بیشتر بخوانید

شهروند، صدایِ صبور خاطره‌ها و دل تنگی‌ها

بگذارید بی تعارف حرف بزنم، بگذارید بی مبالغه عرض کنم که شهروند با روان من رابطه‌ای خیلی صمیمی‌تر از چیزی که این متن تلاش می‌کند دارد. رابطه‌ای دیرینه‌تر از چیزی که شاید چهره‌ام نشان دهد. زمانی نزدیک به یازده سال. شهروند را اولین بار درخانه‌ی دوران کودکی‌ام دیده‌ام. مکان ایران است. …

بیشتر بخوانید

من و شهروند ونکوور

انگار همین دیروز بود. بیست سال آزگار گذشت و شهروند بیست سالگی را جشن می‌گیرد. از دیروز بگویم همان بیست سال پیش. نشریه نمای ایران بود. آقای نجفی بود و من بودم که محمود استاد محمد پیدایش شد. بر خلاف خیلی چیزها قلمی شیرین داشت. در واقع نیش قلمی شیرین …

بیشتر بخوانید

یادداشت کوتاهی برای هفته نامه شهروند

خیلی ساده و در دو جمله، حرف آخر را اول می گویم که مثل بسیارانی دیگر، از خوانندگان ثابت و دائمی هفته‌نامه  شهروند بی‌سی هستم و اگر روزی به هر دلیلی چاپ آن متوقف شود، دلم برایش تنگ خواهد شد، مثل بسیارانی دیگر! دلائل عجیب و غریبی هم ندارم چون …

بیشتر بخوانید

هادی شهروند را ساخت و شهروند هادی را!

وقتی داشتم به بیست سالگی شهروند فکر می‌کردم، ناخودآگاه خود هادی ابراهیمی جلو چشمم مجسم شد. مردی که کارش با نامش گره خورده و تلاش شبانه روزی اش برای سرپا نگهداشتن مجله و ارایه مطالب به روز به خوانندگان، او را در ردیف سردبیران و روزنامه نگاران حرفه‌ای قرار داده …

بیشتر بخوانید

دو مطلب بلند و یک مطلب کوتاه در بیست سالگی شهروند

به مناسبت بیست سالگی شهروند من دو مطلب بلند و یک مطلب کوتاه نوشتم که برای صرفه جویی در وقت شما خلاصه آنها را برایتان نقل می‏کنم: در مطلب بلند اول، مفصل توضیح دادم که هفته گذشته با جناب محمد محمدعلی نویسنده صاحب‌نام کشورمان (که من در آن مطلب دوست …

بیشتر بخوانید

باران بیست‌ها در بیست سالگی شهروند بی‌سی

    ۱ ناگفته پیداست که این مجله جزو معدود مجله‌های فارسی زبان است که دوران‌های پرتلاطم تاریخ معاصر ایران را پشت سرگذاشته است. بلندای عدد بیست برای من که هفده سال از این بیست سال را در ایران بوده و شاهد متلاشی شدن و خاموشی چراغ مجله‌های متعددی بوده‌ام …

بیشتر بخوانید

‏«تلاش کردیم پیام‌رسان حزب و سازمان سیاسی خاصی نشویم» ‏

هادی ابراهیمی، مدیر مسئول و سردبیر شهروند بی سی:  تلاش کردیم پیام‌رسان حزب و سازمان سیاسی خاصی نشویم «احساس می‌کنم فرزند سومم در کانادا به دنیا آمده‌است. این فرزند که قرار بود نام آینده بر رویش گذاشته شود، شهروند بی‌سی شد و اینک فرزند برومندی شده که قدم در آستانه …

بیشتر بخوانید

«چنان در قيد مهرت پای بندم»

شماره‌ای که پیش رو دارید شماره ویژه بیستمین سال انتشار نشریه‌ای‌است که با نام آینده آغاز کرد تا به شهروندی و شهرگانی رسید. کودکی که ۲۰ سال پیش با پاهای لرزان، راه رفتن را تجربه می‌کرد، و شما مخاطبان مهربان دست‌های این تازه از راه رسیده‌ را گرفتید و به …

بیشتر بخوانید

من خسته نیستم!

دو شعر از ساسان قهرمان من خسته نیستم!   این آسمان عجیب رقیق است امروز پای چپم خواب رفته زیر چادر اکسیژنی که نیست دست راستم زیر پای شماست سرم هنوز از یک رگ به گردن آویزان مانده چشمم به روشنی عادت ندارد و دست شما را روی پستان دخترم …

بیشتر بخوانید

دیکتاتور!

  خاک می‌شود دست‌ها وُ درها وُ پنجره‌هایمان مثل چشم‌هایی که مثل مین در این تاریخ، در این تن، در این وطن، دفن است وُ باز از خاک، از پوست، از خون، از خرداد رد می‌شود در هوای ابری وُ منفجر می‌شود بر شال بهار وُ گل می‌دهد گِردِ گلویی …

بیشتر بخوانید

تکرارت می‌کنم

دو شعر از آزاده دواچی تکرارت می‌کنم به هاله سحابی   “آیا دوباره باغچه‌ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی‌ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم رقصید؟ آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد؟ به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد» گفتم: …

بیشتر بخوانید

به کودکان “حوله” و جنبش‌های هم‌قسم ما

این آواز تُرش کرده است غم، تُرش کرده است برکت برای زمین بی کاست و بی کم تُرش کرده است؛   عبور و مرگ‌های چشم‌دارِ شما که می‌ریزد روی هم بدن‌اش را دیدنی‌تر می‌کند…   امشب این آهِ لعنتی کدام گوشه است و من کدام گوشه؟ آوازهای یک طرَفه در …

بیشتر بخوانید

حکم تیر

دو شعر از علیرضا بهنام (از مجموعه‌ی در دست انتشار “صدایم کن خضرا”)   حکم تیر   تمام این روزها بگذرند از من ببرند مرا به خیابانی بلند از زیر قارچ اتمی با آن مناره‌اش که می‌درد آسمان را تا میدان مجسمه‌ای بی سر بیاشوبم بلند خدایا بلند   چشم‌های …

بیشتر بخوانید

باور

شعری از هادی ابراهیمی   دختری با صدای نگران در پشت پنجره آپارتمان‌اش در تهران، از ورای تاریکی شب، از خود می‌پرسد این جا کجاست؟  و فردای آن روز. . . این حسی است از آن کلام: «به ندا آقاسلطان»   دخترم! گفته بودی کشته می‌شوی. باورت نکرده بودم!   …

بیشتر بخوانید

«ادبیات آفریده‌ی دوران جنبش سبز، مُهر خود را بر تاریخ ادبیات خواهد کوبید»

نویسندگان و جنبش سبز – بخش یک    شاید برای شاعران و نویسندگانی که در بطن حوادث سال 88 و سال‌های بعد از آن روزگار گذرانده‌اند، تاثیر پذیرفتن از حال و هوای جنبش سبز در آثارشان آسان‌تر و امکان‌پذیرتر بوده باشد. به هر حال، تنها معدودی از شاعران و نویسندگان …

بیشتر بخوانید

یادداشتی بر بزرگداشت نسیم خاکسار در ونکوور – کانادا

مژده ای دل که مسيحا نفسی می آيد که ز انفاس خوشش بوی کسی می آيد مجتمع فرهنگی “سيويک” پورت مودی واقع در ونکوور، شاهد بزرگداشت مرد بزرگی بود که قامت بلندش به رغم گذشت ساليان و از دست دادن رفقای نزديکش، هنوز افراشته است و موهای پرپشتش نشان از …

بیشتر بخوانید

نسیم خاکسار دوست کارگران!

برای حضور نسیم خاکسار، معلم، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس در ونکوور – کانادا  جاشوهای لنج‌ها که خود شاهد پهلو گرفتن اولین کشتی بخاری انگلیسی در کنار انبوه نخلستان‌های جادویی بوده‌اند روایت می‌کنند:  با چشمان خود دیده‌اند که" کاپیتان کرنل" در جلوی چشمان شیخ در حالیکه به ملوانان دستور داده …

بیشتر بخوانید

نسیم خاکسار، روایت‌گر ناخانگی جهان ما

  متن سخنرانی علی نگهبان در مراسم بزرگداشت نسیم خاکسار در ونکوور سپاسگزارم . . . از اینکه 10 دقیقه وقت دادید تا 40- 50 تا داستان، رمان، نمایشنامه و کارهای دیگر نسیم خاکسار را بررسی کنم – به طور جامع!  دوستان منو با میکل آنژ اشتباه گرفته‌اند. قصد اولیه‌ی …

بیشتر بخوانید

متن سخنرانی عبدالقادر بلوچ در بزرگداشت نسیم خاکسار

درود بر شما خانم‏ها و آقایان و درود بر جناب نسیم خاکسار از الله تبارک و تعالی و پروردگار عالم و خداوند جان و خرد و کلیه کسانی که میشه از اونها چیزی مسئلت کرد برای جناب خاکسار عمر طولانی مسئلت دارم. اما از لحاظ مذاقی با مذاق من بیشتر …

بیشتر بخوانید

پیام رضا مقصدی به مراسم بزرگداشت نسیم خاکسار

درود بر شما گویا آسیا به نوبت می گردد. نیک بختانه، این بار، در جشنواره‌ی دوستانه‌تان نوبت ِچهره پرداز ِصمیمیِ ادبیات ِ داستانی ِ ما نسیم خاکسار است. بی شک تاکنون در برنامه تان در باره ی کار وُ کارنامه‌ی غرورانگیزش آنچه که لازم بود آشکار وُ عیان ، بر …

بیشتر بخوانید

پیام منصور کوشان به مراسم بزرگداشت نسیم خاکسار

بسیارند کسانی که می نویسند، اما کم هستند کسانی که می‌مانند ضمن سپاس از دوستانی که همت کرده‌اند و برای نسیم خاکسار، این نویسنده‌ی متعهد خستگی ناپذیر، بزرگداشت گرفته‌اند و از من نیز خواسته‌اند این یادداشت را بنویسم، همه‌ی دوستان را به ژرفای جمله‌ای که در آغاز نوشتم، فرامی‌خوانم. چرا …

بیشتر بخوانید

پیام مسعود نقره‌کار

پیام مسعود نقره‌کاربه مناسبت بزرگداشت نسیم خاکسار خوشحال وسپاسگزارم که به من افتخار داده‌اید تا درمراسم بزرگداشت نسیم عزیزم شرکت کنم، در مراسم گرامیداشت کسی که در نگاه من یکی از چهره‌های ارزشمند و تاثیر گذار جنبش روشنفکری و روشنگری میهنمان است.  سرچشمه و چشمه‌ی آشنایی من با نسیم سیاست …

بیشتر بخوانید

متن سخنرانی نسيم خاکسار

متن سخنرانی نسيم خاکسار در روز بزرگداشت: با درود و سلام شروع ميکنم و از اينجا برای همه‌ی شما بوسه می‌فرستم. برایم حرف زدن از احساسم خيلی دشوار است.  بعد از شنيدن سخنان دوستانم و تصويرهایی که دوستان در اينجا گذاشته بودند.  ولی نخست دوست دارم تشکر کنم از دوستم …

بیشتر بخوانید

پیام رضا علامه‌زاده

دوستان نازنین! تقریباً مطمئنم، کسانی که الان در این سالن جمع هستند و برای بزرگداشت نسیم خاکسار گردهم آمدند، از نسل من نیستند.  از نسل جوانی هستند که با قصه‌های نسیم، با نوشته‌های نسیم بزگ شدند.  و فکر می‌کنم که بسیار و بسیار از نسیم آموخته‌اند.  از محبت، از عشق …

بیشتر بخوانید

«نسیمی کز بُن آن کاکل آیو»

متن پیام میرزاآقا عسگری. مانی «نسیمی کز بُن آن کاکل آیو» نسیم خاکسار از نسل شکوهمند آرمانخواهانی است که به زلالی آب‌های جاری در جنگل‌های سیاهکل، نیکاراگوئه، کوبا یا بولیوی گام در زندگی اجتماعی و ادبی گذاشته‌اند. به همان زلالی و همانگونه روان راه افتاده و تا انتها رفته‌اند. این …

بیشتر بخوانید

ما باید راوی صادقی از زندگی باشیم

متن سخنرانی محمد محمدعلی در مراسم بزرگداشت نسیم خاکسار ضمن تبریک سال نو (البته با تأخیر) به دوستان حاضر در جلسه، می‌خواهم بگویم، امروز وظیفه‌ی من معرفی جامع عزیزمان نسیم خاکسار نیست، بلکه خوشامدگویی است به یک دوست دیرینه، فرهیخته و هنرمند. از آن جا که هر میهمانی محتوای اندیشگی …

بیشتر بخوانید

نسیم خاکسار؛ انسانی فرهیخته و شرافتمند، صبور و صمیمی

روز یکشنبه 15 آوریل، نزدیک به 200 تن از علاقه‌مندان به ادبیات داستانی در سالن مجتمع فرهنگی سی‌ویک حضور یافته‌بودند تا  تلاش و کوشش نزدیم به 5 دهه نویسنده صاحب‌نام و پر کار ایرانی را ارج گذارند.  اکثر شرکت‌کنندگان از نسل من و با خاطره‌ی دهه‌های 40 و 50 بودند. …

بیشتر بخوانید

رِحله

شبی دیرند و ظلمانی بود. جز آوای عجیبی که به سختی از لایه‌های ضخیم تاریکی می‌گذشت و بریده بریده بگوشم می رسید صدائی دیگر نمی‌شنیدم. نمی دانستم کجایم، از کجا آمده‌ام و چگونه پایم به آن مکان بلند رسیده است. آنقدر منتظر نشستم بیدار تا تاریکی هوا از غلظتش کاسته …

بیشتر بخوانید