یک فوتبال را در زمین فوتبال
بازی می‌کنند. فوتبال دیگر را
در دل‌های آرزومند

peyman_vahabzadeh1 دو فوتبال و دو دنیا پیمان وهاب‌زاده پروفسور دانشگاه ویکتوریا - بریتیش کلمبیا - کانادا

یک فوتبال فنی و حساب‌شده است، عقلانی و مهندسی. کاربردی است و پس بی‌روح. مواد اولیه‌ی آن جامد و سختند، از جنس آهن. فوتبال دیگر از جنس عاطفه است، پر از حسّ بی‌پایانِ خواستن. شاعرانه است و روحی بزرگ دارد. سیّال و نرم است و از جنس ابر و پنبه.

یک فوتبال نتیجه‌محور است. فوتبال دیگر رویامحور.

یک فوتبال تیمی را به ملتی پیوست می‌کند. فوتبال دیگر ملتی را به یک تیم می‌پیوندد. در یک فوتبال شاهِ مقتدر تاج بر سر خویش می‌گذارد. در فوتبال دیگر تاج بر سر هر که نشیند او شاه می‌شود.

پیش‌فرض یک فوتبال هم‌ذات‌پنداری یک تیم است با یک کشور و یک حکومت. فوتبال دیگر از هر کشور و حکومتی فراتر می‌رود و به دل‌های مردم می‌رسد. اینجایی می‌ماند و آنجایی می‌شود. یعنی جهانی می‌شود.

یک فوتبال رقابتی است: بوی استعمار و سرمایه‌داری و حذف و خشونت می‌دهد. در این فوتبال بازی می‌کنند تا حذف کنند، تا ضعیف‌ها را پاک کنند و با ریشخند بیرون بگذارند، تا قوی‌ها به خود ببالند و خویش را سرور دنیا بدانند و به دیگران فخر بفروشند و برای دیگران کلاس بگذارند و سرمایه‌های میلیاردی خود را افزون کنند. این همان فوتبالی است که در آن از بُرد مغرور می‌شوند و از باخت شرم می‌کنند. این فوتبال، بنا بر منطق استعماری، به دیگران می‌گوید از قوی تبعیت و تقلید کن تا قوی شوی. نتیجه‌ی این فوتبال در آمار و جدول‌های رده‌بندی ظاهر می‌شود. پس فوتبال رقابت و حذف دیگری و غرور و فراتنی است.

فوتبال دیگر همیشه دوستانه است: خواهرانه و برادرانه است و آزادی‌بخش. بازی کودکانه‌ی بچه‌های قوم و خویش است در حیاط آجری خانه‌ی مادربزرگ، یک بازی به غایت جدّی و کوشا اما در پایان همواره رفیقانه. در این فوتبال از پیروزی شاد می‌شوند و شکست تنها بازیکنان را متین‌تر و افتاده‌تر می‌کند. در این فوتبال کسی و تیمی به قدرتِ خود غرّه نیست. در پی افزودنِ ثروت نیز نیست. این فوتبال نشان می‌دهد که تیم ضعیف تنها در ذهنِ ضعیف وجود دارد. این فوتبال از قوی تبعیت نمی‌کند، چون از شخصیتِ فرد هنجارستیز برمی‌خیزد. در اینجاست که فوتبالِ من خودِ من است. نتیجه‌ی این فوتبال در دل‌های پُر دغدغه و چشم‌های نگران و تشویشِ بی‌پایان و شادی وصف‌ناپذیر ظاهر می‌شود و پس از جنسِ خودِ زندگی و چالش‌های آن است. پس این، فوتبال دوستی و تکریم دیگری و متانت و فروتنی است.

منطقِ یک فوتبال مردمحور و پدرسالارانه است. منطقِ فوتبال دیگر زنانه است و مادرانه.

یکی فوتبال سلبریتی و اسپانسرهای بزرگ و مدعیان پُرگو است. دیگری فوتبال کوچه‌های تنگ و زمین‌های خاکی و توپ‌های پلاستیکی. یکی فوتبال قراردادهای گزاف تیم‌های مردانه است. دیگری فوتسال زنانی است با سرسختی و تلاش و با کمترین امکانات بانوی آسیا می‌شوند.

یک فوتبال در استادیوم بازی می‌شود: در برابر چند هزار تماشاگر حاضر و چندین میلیونی که چشم بر رسانه‌ها دوخته‌اند. آنگاه که این حجاب توهم را کنار بزنیم، فوتبال دیگری پدیدار می‌شود. فوتبالی را می‌بینیم که در پهنه‌ی رویاهای مردمانی رنجدیده و زخمی و دلشکسته و آرزومند بازی می‌شود: در برابر دنیایی که در آن منِ حاضر دست در دست گذشتگان و امروزیان و آیند‌گان در سفر جمعیِ رویایی خود به دقیقه‌ی نود می‌رسیم.

با سوتِ آغاز مسابقه، امّا، این دو فوتبالِ واگرا به هم می‌رسند و این دو دنیا یکی می‌شوند. فوتبال کدام دنیا برنده خواهد شد؟

بردن یعنی چی؟ باختن چیست؟