In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از ری‌را عباسی

0 43

صورت حساب

به آشپزخانه ی جهان باخته ایم

کودکانی که مخلوط شده اند بین دسرهای شیرین

 از شرق منهای غرب و غرب اضافه بر درآمد جنگ

صورت ِ  هر خوراک به حساب دنیا نوشته می شود

با یک حساب ِ سر انگشتی،

شام های به خون تپیده مگر نرخی دارد؟

تو نشنیده ای کسی صدا بزند از پای اروپا:

آهای کودک ِ مهاجر که پیراهنت از آب های منجمد ِ زمین پاره تر است

چند دلار نفت به حسابت بگذاریم؟

 شاد باشید کودکان  بی حساب  می شوند با خون تان

بالا یا پایین برود

مگر بی حساب می شوید؟

فردا کافی ست کودکان از درد دندان ها بیدار بشوند

می دانند سور ِ بعد از سوریه

سرزمینی دیگر

خوراک ِ آشپزخانه ی بزرگ می شود

می ترسم به روزی

 که ابرها با هم  به بن بست برسند

                 ابرها می غرَند

جهان به خورشید نیاز دارد.

[clear]

[clear]

[clear]

 

شما می دانید؟

 [clear]

حیوان ِ تنم با پیراهنی چهار خانه

و دایره ام همیشه  به  مربع  می رود

 سکوت بزرگی نمی آورد

شرمی باقی نمانده که نگویم لال نیستم

و غریزه ام آن خدایی ست که

 از چهارسو به میخم کشید

خدا را   اگر پس بزنی همه چیز همان است که هست

 شرمی نمانده که نگویم

 درخت

 همان که نمی دانم چیست

خورشید

 همان که نمی دانم چیست

نمی دانم

  خدا را  اگر پس بزنی

  چیزی از درخت می افتد یا نمی افتد؟

[clear]

[clear]

[clear]

چترت را باز کن

[clear]

با دیکتاتور به دنیا آمدم

مرگ تولدی به گردنم افتاد

حالا که همه به آزادی می اندیشند

من به رهایی نمی رسم

 این  درد را باز کن

دری که به تولد باز می شود هزار تویی است که مرا زیر پوتین هایش

و حالا  همه به عدالت برسند

 من به گیاه ِ این گلدان نمی رسم

باران اگر خانه ای دارد

 من به چتر هم نمی رسم

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال