In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از علی کریمی کلایه

علی کریمی کلایه متولد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ در رودبار الموت، از شاعران و نویسندگان نسل امروز و ساکن شهر کرج است و تا کنون پنج عنوان کتاب به شرح زیر از او انتشار یافته است:

پر از ستاره ام اما… : مجموعه شعر کلاسیک مشترک با دو تن دیگر ۱۳۷۷

خانه‌ای که وسط اتوبان است: شعر کلاسیک و سپید، شعرهای ۷۶ تا ۸۴

تطبیق با شتاب مجازی: نشر نصیرا ۱۳۹۳ شعرهای ۸۴ تا ۹۰

کلاسیک کنسرت خیس: نشر افراز مجموعه داستان کوتاه ۱۳۹۳

و کتاب‌های در دست انتشار او عبارتند از:

اعتصاب غذا چه خوشمزه بود: شعر کلاسیک-انتشارات شانی

دیوانه‌ها بلند بلند می خندند: شعر سپید-انتشارات نیماژ

غول این مرحله خیلی غول است: شعر کلاسیک-انتشارات فصل پنجم

همیشه زنده: مجموعه داستان کوتاه درباره جنگ-انتشارات نصیرا

ali-karimi-smaller-404x302 سه شعر از علی کریمی کلایه

(۱)

این یکی دیده و آن یک دیده

دو قلوهای به هم چسبیده

جای تنبیه دو آیینه بده

به دو میمون به هم خندیده

مرگ بر کند تر از کند تر از…

فوت بر فرفره ی چرخیده

هر که ترسیده و وحشت کرده

او خدا را به خدا فهمیده

خود زنی کرده و رو به دشمن

خون خود را به هوا پاشیده

خارش آدرس پشتش را

از سر انگشت خودش پرسیده

بچّه ات را نَکُتک مادر خوب

توی شلوار خودش شاشیده

وای بر او که از این بدتر نیست

سایه از سایه ی خود ترسیده

مادر مذهبی ی این خانه

خواب کرده همه را رقصیده

چاره این است که با پاک کنی

حل شود مسئله ی پیچیده

(۲)

روی پرده بلیط پاره ی من

دور تسبیح استخاره ی من

اسب عصّاریم که کارم را

آخرین دور افتخارم را…

خنده آورتر از حشیشم من

اعترافات یک کشیشم من

دست مصنوعی ی دراز شده

نامه ی توی پست باز شده

خانه ی روی ریل سوزنبان

اعتصاب غذای زندانبان

قتل زنجیره ای ی یک نفر و

عید قربان قاتل پدر و

زایمان برای تدفینم

فندکی بعد پیک بنزینم

حکم قاضی ست و جدا شدن است

من و این سایه ای که شکل زن است

یک قرنطینه ی قر و قاطی

و ملاقات با ملاقاتی

حاکم شهرم و چماقم من

مردمِ از دو پا چلاقم من

منم و اجتماع یک نفره

منم و دستبند بالاخره

زدن فکر خودکشی به سر و

توی میدان مین کلاغ پر و

من از مرگ موش مرده تر و

حرفهای من شمرده تر و

منم و کشوری که تابوت است

من و آزادی ای که مشروط است

جلوی رادیوی تصویری

خواست یک وکیل تسخیری

من رزمنده ی فقط عازم

یک تظاهر کننده ی دائم

یک تریبون بی سخنران و

توی زندان توی زندان و

روی پرده بلیط پاره ی من

پشت هر صندلی شماره ی من

(۳)

خنده ی مقوّایی

با خدای بالایی

با خدای پایینی

گریه توی تنهایی

فکر خودکشی کردن

بعدِ خودکشی کردن

روی تخت خوابیدن

با لباسِ باز زن

توی وقت صبحانه

شام مختصر خوردن

بعدِ باختن به خود

چند دست را بردن

رادیوی جیبی را

توی آب حل کردن

چند تا عروسک را

نصفه شب بغل کردن

گریه کردن و کردن

موقع خودارضایی

بعد ناسزا گفتن

به خدای بالایی

فکر یک هماغوشی

بعد خواندن دینی

فکر یک هماغوشی

با خدای پایینی

چاره ات فقط این است

تیغ نصفه را بردار

تیغ نصفه را بردار

روی دست خود بگذار

از خدای بالایی

خیر اگر نمی بینی

خیر اگر نمی بینی

از خدای پایینی

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال