شعر

شعری از لیلا درخش

برای این روزهای تلخ

Leila-Derakhsh-510x510 شعری از لیلا درخش

 

آغاز می کنم

مرثیه ای برای روزهای تاریک

 

بااشك

درد

خون

و قطره ای كه  سرازير زندگی ست

 تا رَگ

بغضی بزرگ  شده

 براي شكستن

آهسته می چكد

در امتداد خالی اين قبله های نور

 يا در سكوت وحشی سجاده های چرك

 

من دور می شوم

دور از تمام درد

و سلول حادثه

 باشكل مبهم پيوند

آغاز می شود

يا نه!

تو

 آرام

درلمس ناگهانی  لبهای ديكتاتور

 آغاز می شوی!

 

با تكرارساده ی يك واژه ی “بگو “

تكرار می شوم

سرشار در مرگ

ازحجم توخالی تابوت  در بغل

يا از خشونت پر رنگ در فشار

آغاز مي شوی

آغاز می  شوم

تا بد  بميرم

بدتر از زنده به گور شدن دختران عرب

بميرم

كنار خيابان بی هوا

بی صدا

در دوراهی صراط  برگریزان پاییز

تنهاست پدر

فرياد می زند

با شانه های خسته ی اعجاز

بلندبگو:

لاالله الاالله

 

من مُرده  از نبود تمام بودها كه نشد

 

با توام ؟؟؟راست بگو ؛

يك بار !!!

تو در كدام غيبتی آنجا؟

 

در بطن من رشد می كند

به زور

در انتظار تو

اين نطفه های نارس هرجايی از سكوت

 

تو بار از پسران بد گرفته ای

و من از سوختن رگهای تو

توله خوك های هرزه می زايم

تاشايد

متبرك شوند

 به نام تو

نسخه پی.دی.اف (صفحه ۱۸)

PDF_Page-e1578193471347 شعری از لیلا درخش

Related posts

پنج شعر از فرهاد محمودی

فرهاد محمودی

چهار شعر از الهام ملک‌پور

شهرگان

هـــفت شـــعر بـــرای عـــشق در زمــان جـــنگ

امید حبیبی نیا

اظهار نظر