In touch with Diverse Iranian Community

عکاسی درمانی

عکاسی در زندگی معاصر دیگر نه تنها به عنوان نوعی از هنر، ثبت کننده ی خاطرات و وسیله ای برای اطلاع رسانی بلکه به مثابه ی گونه ای برون فکنی عواطف لحظه ای نیز به حساب می آید. برای مثال بارها برای هر کدام از ما و یا اکثریت قریب به اتفاق ما پیش آمده است که به واسطه ی گوشی هوشمند یا دوربین عکاسی خود اقدام به عکاسی از سوژه ای خاص اعم از یک ساختمان، یک شخص، یک شی و … کرده باشیم که در ساعاتی بعد یا روز بعد آن عکس هیچ معنای خاصی را به ما القا نکند و از توضیح دلیل عکاسی کردن آن سوژه نیز ناتوان باشیم. (در اینجا منظور از عکاسی کردن ثبت سوژه ای به منظور نگهداری آن است، و نه عکس هایی که ما برای ارسال به دیگران و یا نشان دادن یا اثبات مسئله ای به شخص دیگری می اندازیم) دلیل این ناتوانی از توضیح و یا شکل نگرفتن احساسی مشخص در هنگام نگاه کردن به عکس گرفته شده چه می تواند باشد؟ یا اینکه چرا ما باید تعداد زیادی از عکس هایی را که در طول زندگی روزانه خود گرفته ایم پاک بکنیم و یا به عبارت دیگر گزیده ای از گذشته را تخریب بکنیم؟

مغز انسان بواسطه ی خاصیت مرکز زدایی کننده ی خود، علاوه بر تمرکز بر روی سوژه های مورد توجه خودآگاه سوژه های دیگری را نیز که درگیر کننده ی ناخودآگاه هستند در شعاع “توجه” قرار می دهد، که این سوژه های متعلق به دسته دوم که عموما فرار و بسیار وابسته به زمان و مکان و شرایط روحی/جسمی فرد هستند، به دلایل مختلفی اعم از خودسانسوری برآمده از اخلاقیات فردی و اجتماعی، ترس ها، خستگی و غیره در هاله ای از ابهام و نهایتا در حاشیه ی سوژه های اصلی فرو می روند، سوژه هایی ثانویی ثبت شده در عکس و یا سوژه های نامرئی که علاوه بر القای حسی مطبوع (در پاره ای اوقات نامطبوع) به شخص مورد نظر، با تمرکز و واکاوی آنها می توان روند عملکرد ناخودآگاه او را که ممکن است حالتی گروتسک، رئالیستیک و… به خود بگیرد را شناسایی کرد.

در شناخت هر چیز ما بی شک به مدد و کمک مغز نیازمندیم، اما در شناخت مغز و حالت های روانی آن از چه دستگاهی باید کمک بگیریم؟ قطعا همان مغز، که دقیقا همین استفاده از دستگاهی برای شناخت خود آن دستگاه است که کار ما را پیچیده می کند، و ما را وا می دارد تا با وراد شدن به حیطه ی خواب و بیداری و یا بیهوشی مغز تمامی مختصات بیرون مانده از شناخت در حالت طبیعی را بدست آوریم و پردازش کنیم، که در این جا همین عکاسی کردن برآمده از ناخودآگاه است که همانند فرو رفتن در دنیای مه آلود خواب و بیداری ما را در شناخت مختصات پنهان مانده مغز کمک می کند. دلیل دیگری که ما برای کشف این مختصات مغزی به عکاسی روی می آوریم نیز نحوه ی عملکرد مغز در به خاطر سپاری و محافظت کردن از این اطلاعات به خاطر سپرده شده است. از آنجایی که مغز انسان اطلاعات دریافتی خود را از راه حواس به مرکز ذخیره ی اطلاعات منتقل می کند و نیروی حافظه را نیز همچون حفاظ یا سپری برای جلوگیری از به سطح نیامدن دائمی آن اطلاعات به کار می بندد تا از فرسایش و یا به گونه ای عادت زدگی دور نگه شان دارد و همینطور کارایی خاطره را به دلیل حجم بالای داده ها مختل نکند، همواره میزان بالایی از اطلاعات که می تواند کمکی موثر برای شناخت ناخودآگاه فرد باشد از دسترس ما دور قرار می گیرند، اطلاعاتی که بنابراین برای دسترسی به آنها نیازمند به پیدا کردن راهی برای عبور کردن از این مرز یا سپر هستیم. در این شرایط عکاسی روزمره می تواند بسیار مکفی تر از هر شیوه ی دیگری مانند گفتار، نقاشی رقص و در کل برون فکنی های دیگری که اطلاعات فرو رفته در اطناب و پیچیدگی بیش از اندازه ای را ایجاد می کنند باشد. ما از طریق عکس هایی از این طبع می توانیم به اطلاعات در آن سوی سپر حافظه آن هم به صورتی بسیار مستقیم و واضح دست پیدا کنیم که تنها با همان رمزگشایی اولین، یعنی رمزگشایی سوژه های بصری به میزانی بالایی به شناخت ناخودآگاه برسیم. خاصیت منحصر بفرد دیگر عکاسی درمانی را می شود میزان سرزدگی برون فکنی های شخص مورد تحقیق دانست، در این نوع از روانکاوی شخص در زندگی روزمره و در هر محلی اعم از محل کار و پشت پنجره ی اتاق خانه ی خود برای اجرای این شیوه اختیار کامل دارد، و این بدین معنی است که او نباید در اتاقی مشخص و در زمانی مشخص یا در زیر ذره بین روان درمانگر برون فکنی داشته باشد، امری که علاوه بر آزادی عمل و خوش آیند بودن برون فکنی ها را عمق بیشتری نیز می بخشد، چرا که ذهن فرد در این آزادی زمانی و مکانی محض کمتر به صورت عمدی به سراغ برون فکنی رفته است و در نتیجه انرژی خاصی را صرف آن نکرده است و نتیجه ای عمیق تر حاصل خواهد شد.

در اجرایی کردن این تحقیق باید عکاسی با دوربینی کم وزن یا گوشی موبایل صورت بگیرد تا محدودیت و خستگی برای شخص ایجاد نکند. عکاسی باید به صورت مداوم و در بازه ی زمانی مشخصی باشد، برای مثال به مدت یک روز در میان، در طول ده روز، تا بدین واسطه با ایجاد ساختاری موزون در ذهن فرد، علاوه بر احساسی خوشایند، نقشی را نیز به او اعطا کرد که نتیجه اش جدیتی نسبی در به نتیجه رسیدن می باشد.

نحوه ی توضیح اجرایی کردن این تحقیق به فرد مورد نظر باید به صورتی کاملا شفاف و دور از هر گونه پنهان کاری باشد، و شخص باید از این امر کاملا آگاه شود که واکنش او نسبت به لحظه و صحنه ای، (حال هر صحنه ای که ممکن است کودکانه و چه بسا شرم آور به نظر برسد) در طول مدت اجرا می تواند منجر به تهیه عکسی شود که سرنخ و کلید حل مسئله ای بشود. در اجرایی کردن این تحقیق باید شخص کاملا آزاد باشد، بدین معنی که هم از سوژه های مورد توجه خودآگاهش بتواند عکاسی بکند و هم از هر سوژه ای که در یک لحظه نظر او را جلب می کند. در این مرحله باید مد نظر داشته باشیم که عکس های با سوژه ی مشخص قطعا دارای سوژه های پنهان نیز هستند. برای مثال عکسی از یک ساختمان ممکن است در جزئیاتش رنگ قرمز پرده ی یک پنجره و یا درب نیمه باز ساختمان را داشته باشد که برای محقق ارزشمند خواهند بود.

نحوه ی نتیجه گیری از تحقیق وابسته به شخص مورد نظر ممکن است زمان متغییری داشته باشد، برای مثال سن، میزان تمایل، سرکوب شدگی ناخودآگاه، شرایط جسمانی مناسب در رسیدن به جواب اوامری بسیار موثر هستند. هنر درمانگر نیز بایستی در نتیجه گیری نهایت زکاوت و دقت لازم را به خرج بدهد. عکس های جمع آوری شده در ابتدا باید به چهار دسته تقسیم بشوند. در ابتدا فرد باید عکس هایی را که گرفته است به دو دسته ی کم اهمیت و پر اهمیت تقسیم کند و پس از آن نیز در میان این دسته ی اول عکس های پر اهمیت تر و در میان دسته ی دوم عکس های کم اهمیت تر را انتخاب بکند. در این مرحله شخص با تقسیم عکس ها به گروه های یاد شده به صورت ناخودآگاه عکس های با سوژه های پنهان تر را یعنی همان عکس های کلیدی تر برای روانکاو را در دسته های کم اهمیت و کم اهمیت تر قرار می دهد. در تحلیل اولیه عکس ها باید از شش خاصیت موجود قید شده در جدول زیر استفاده کرد:

سوژه های اولیه

سوژه های ثانویه

رنگ ها، میزان و نحوه ی ترکیب شان

زمان گرفته شدن عکس

شرایط مکانی گرفته شدن عکس

تعداد عکسها

در کشف سوژه های اولیه محقق قطعا انرژی زیادی را صرف نخواهد کرد، چرا که آنها به صورت واضح در عکس ها آمده اند و بنابراین معنی کردنشان هم کار آسانی است، برای مثال درخت، ساختمان، یک شخص و غیره که به صورت خودآگاهانه در عکس ها به نمایش در آمده اند. سوژهای ثانویه سوژه هایی هستند که با  دقت در اوامری دیگر مانند مسئله فرم شناسی و حس روانی ماده های موجود کشف می شوند. برای مثال تمایل به عکاسی از فرم مثلثی می تواند نشانگر روحیه ای ستیزه جویانه و برون فکنی های احساسی تهاجمی و تند باشد، همانند آنچه این فرم با زوایای تندش به ما نشان می دهد، و یا اشکال مربع و دایره با خاصیت های فرمی مختص به خودشان. و حس روانی ماده های نیز می تواند به همین ترتیب برای کشف مختصاتی دیگر راهنما باشد، برای مثال تمایل به عکاسی از فلز طلایی رنگ نشانگر از گونه ای تجمل گرایی و تلاش برای بدست آوردن مادیات بیشتر باشد.

سوژه های اولیه، دختری تنها به همراه یک سگ جلوی کرکره ای پایین آمده که در کنار هم می توانند نشانگر تنهایی و گونه ای در خود گیر افتادن و بسته شدن باشند.

سوژه های ثانویه مانند ماده های موجود اعم از گیاه و گلدان سفالی که هر دو می توانند نشانه ای از احساس کمبود احساساتت طبیعت گرایانه در فرد باشند، یا به زبان دیگر دورافتادگی فرد از طبیعت.

سوژه های ثانویه در اینجا مانند شکل دایره که نمادی از کمال گرایی است، که در کنار دو سوژه ی اولیه یعنی پاهای فرد عکاس در شعاع این دایره و پاهای فرد دیگر در خارج از شعاع، می توانند نشانگر گونه ای حس خودگرایی یا به زبان ساده تر خود برتر بینی باشند.

رنگ ها و میزان و ترکیب آن ها نیز باید هم از لحاظ حس فیزیولوژی و هم از لحاظ حس روانی شان مورد بررسی قرار بگیرند، برای مثال رنگ آبی که حس فیزیولوژی طعم شیرین را دارد و دمای بدن را کاهش می دهد، و متعاقبا از لحاظ حس روانی نیز آرامش و سکون را در خود دارد.

رنگ ها و میزان ترکیب شان، در این عکس برای مثال ترکیب رنگ قرمز تند با سفید و البته لایه های رنگین در کنار قهوه ای سقف چوبی نشانگر نوعی تنش موجود در فضای تنهایی فرد باشد، بدین معنی که فرد در تلاش اسا تا تنهایی ایجاد شده به واسطه ی این فضا را هرچه سریعتر ترک بکند.

رنگ ها و ترکیب شان در این عکس مثال ساده تری را بیان می کنند، ترکیب رنگ سیاه و خاکستری و سفید نشانه ی مطلق یاس و ناامیدی در فرد است، نوعی از ناامیدی که خارج از مکان و زمان یاد شده قرار می گیرد، بدین معنی که فرد برای مدتی طولانی در این ناامیدی به سر میبرد. پیچیدگی بحث رنگ شناسی  و واکاوی آن امری به شدت تخصصی است که از حوزه ی آگاهی مخاطب عادی خارج می باشد، اما برای آسان کردن نسبی کار می توان به کتاب تست رنگ اثر ماکس لوشر اشاره کرده، خواننده گرامی با تهیه این کتاب می تواند تا حدی با مبحث آشنایی پیدا کند.

زمان گرفته شدن عکس نیز می تواند در واکاوی ناخودآگاه کمی موثر تلقی شود، برای مثال عکس گرفته شده در ساعت هشت عصر توسط کارمندی که از سرکار در حال برگشتن به خانه اش است، نشان دهنده ی برون فکنی احساسات سرکوب شده در محل و هنگام کار او می تواند باشد.

شرایط مکانی غیر قابل روئیت در عکس، در صورت به خاطر آورده شدن می تواندند کمک بسیاری در روند کار بکنند، برای مثال افراد موجود و جنسیت شان، صداهای یا رایحه های موجود.

شرایط مکانی و زمانی در این عکس در رده ی سوژه های غیربصری قرار می گیرند، برای مثال علاوه بر افراد در عکس، افراد خارج از عکس، زمان گرفته شدن عکس، رایحه های موجود در لحظه گرفته شدن عکس که برای فرد عکاس ارزشمند بوده اند به همراه سوژه های اولیه دلیل گرفته شدن عکس می باشند.

و حالا پردازش شخصیت با توجه به حجم عکس ها: بنابر تمام آنچه تا بدین جا گفته شد، عکس های حاصل شده از از این روند حاکی از تمایل و نوعی برون فکنی بوده اند، اما این تمایل و برون فکنی نه تنها برای ثبت سوژه های اولین و دومین (چه سوژه های مرئی و چه سوژه های نامرئی) بلکه برعکس برای فرار از آن ها نیز محسوب می شوند. در پردازش عکس هایی که تمایل فرد برای حذف یا کم اهمیت در نظر گرفتنشان بالا است، ما گاها به عکس هایی بر می خوریم که دلیل گرفته شدن شان از هیچ کدام از منابع احساسی خوشایند تغذیه نمی کنند، و صرفا نوعی سرکوب و یا منحرف کننده تنش Tension بوجود آمده از احساس ناامنی در فرد محسوب می شوند.

در دنیای امروزی عکاسی کردن را گاهاً می‌شود گونه‌ای از همین نوع اقدام سرکوبگرانه به حساب آورد، گونه‌ای بسیار کم هزینه، (به لطف حافظه‌های گوشی با حجم بالا) متعارف و خوشایند برای اکثریت و همینطور هوشمندانه و یا خوشنود به نظر آمدن فرد عکاس. برای مثال می‌شود کسی را تجسم کرد که در میان عده‌ای نا متجانس از لحاظ روانی با خود در یک رستوران نشسته است، و همین نامتجانس بودن روانی میزان تحمل او را به شدت پایین آورده و میزان تنش را نیز به حداکثر خود رسانده است، حال این فرد یا باید بر اثر اختلال موجود در حالت‌های درونی‌اش دست به اقداماتی بزند و یا محیط را با بی‌رغبتی ترک بکند، که این نیز نشان از کم لطفی او دارد. در چنین حالتی او با دست بردن به گوشی خود و گرفتن عکسی از جمع و یا هر چیز دیگر، هم تنش را در خود پایین آورده و هم به جمع این حس را القا می‌کند که اوامری خوشایند در آن لحظه و مکان در جریانند که تنها او توانسته است آن را دریابد! و همین یعنی کنجکاو کردن دیگران به کشف اوامر خوشایند و همزمان راضی و هوشمند نشان دادن خویش. اگر چه ممکن است جمع نیز به این بازی آگاه باشد و جواب همیشه مثبت حاصل نشود، اما باز هم به امتحان کم هزینه‌اش در نظر فرد می‌ارزد. و یا در مثالی دیگر فردی در قطار که تحملش به علت طولانی شدن زمان حرکت قطار طاق شده است و می‌کوشد تا با تولید عکس خود را راضی کرده و راضی نشان بدهد، حال اگرچه حتی دوست و یا آشنایی هم در کنار او نباشد.
بر اساس تجریبات روانکاوی، فرد به سبب فشار بوجود آمده از دنیای غرایز درونی یا همان آی دی، و یا بوجود آمده از دنیای محدودیت‌های من (اگو) و یا فرامن (سوپر اگو) گاهی می کوشد تا با اقداماتی نامتعارف و یا هیستریک (برای مثال تکان دادن پا) تنش خود را به پایین‌ترین سطح ممکن برساند و یا آن را از مسیر اصلی منحرف کند. اما آیا استفاده از گوشی همراه و در این مورد خاص عکاسی کردن امری را خارج از کنترل و اراده‌ی شخصی و برابر با تکان دادن بی وقفه‌ی دست یا پا، یا جویدن ناخن دانست؟
سیستم عصبی انسان و شبکه‌های پیچیده‌ی کنترل‌کننده آن‌ها از دو قسمت متفاوت به نام‌های :
سیستم اعصاب مرکزی The Central Nervous System
سیستم عصبی خودکار The Autonomic Nervous System

تشکیل شده‌اند که اولین، وظائف فیزیکی و حسی در آستانه آگاهی و بالاتر از آن را مانند یادگیری و قسمت عمده‌ای از حافظه را بر عهده می‌گیرد و دومین دسته یاد دشده نیز وظائفی انعکاسی Reflex Pparatus را مانند ترس، خشم و هیجان را عهده دار می شود، که به همین دلیل نیز به دو بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک تقسیم می‌شود، یعنی بخشی که بر اثر هیجان ضربان قلب و دمای بدن را بالا برده (سمپاتیک) و بخشی که پس از رفع هیجان بدن را به حالت عادی برمی‌گرداند (پاراسمپاتیک). اما همکاری میان بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک نمی‌تواند همیشه پاسخگوی و رفع کننده‌ی تمامی معضلات بدن باشد، برای مثال در هنگامی نور شدید به چشم تابیده می‌شود سیستم عصبی چشم به تنهایی با کوچک کردن مردمک چشم میزان ورود نور را کم می‌کند، و در نهایتا نیز به صورت خودکار با بستن چشم، اما گرسنگی از آنجا که صرفا با تغییر حالت در عضلات معده رفع نمی‌شود، پس از انقباظ و ترشح هورمون‌ها توسط اعصاب سمپاتیک به صورت پیامی به اعصاب مرکزی مغز ارسال شده و فرد را وادار به حرکت و یافتن غذا به صورت خودآگاهانه می‌کند. همان امری که در دوران نوزادی به علت ناتوانی به صورتی نمادین با گریه متبلور شده و والدین را به یاری می‌خواند.
تحقیقات جدید امروزه به ما نشان داده‌اند که علاوه بر اضطراب، احساس سرخوردگی و یا کمال‌گرایی نیز در رفتارهایی عصبی مانند جویدن ناخن دخیل هستند، بدین معنی که فرد خود را شایسته جایگاه و موقعیتی فراتر از آنچه در آن به سر می‌برد می‌پندارد، و نبودن در آن موقعیت و جایگاه حال چه به صورت لحظه‌ای و چه به صورت دائمی وی را وادار به چنین رفتارهایی می‌کند. اگر چه می‌شود گفت که این احساسات منبعی آگاهانه دارند، اما به دلیل عدم توانایی در ایجاد تغییر، با رفتاری ناهنجار و ناخودآگاهانه فرد سعی در بهبودی آنها می‌کند. فردی را مجسم کنید که خود را لایق درجه‌ای بالاتر در محل کار می‌داند، و یا فردی را که به علت قرار گرفتن در زمان و مکانی ناخوشایند برای میزان شایستگی او، و یا به هر دلیل اضطراب زا، شروع به جویدن ناخن یا تکان دادن پای خود می‌کند، بنابراین علت از خودآگاهی او سرچشمه می‌گیرد اما عدم ناتوانی در تغییر شرایط و یا صلاح‌دید فرد و آداب اجتماعی او را وادار به تحمل و تغییر مسیر خواسته‌ها و سرکوب‌شان به واسطه تنش‌زدایی از سیستم سمپاتیک می‌کند. در اینجا این سوال مطرح می‌شود که تنش زدایی همواره با نوعی رفتار نمادین در قسمتی از بدن ظاهر می‌شود، اما آیا گوشی همراه و یا یک دوربین را مگر می‌شود قسمتی از بدن فرض کرد؟
امروزه تجربیات تازه و اکتشافات حاصل شده از سیستم مغزی ما را به این نتیجه رسانده است که مغز نه یک دستگاه ثابت و خشک، بلکه دستگاهی انعطاف پذیر است، برای مثال تجربه کسانی که در سانحه‌ای دست یا پای خود را از دست داده‌اند بیانگر این امر است که ناحیه‌ای از مغز قربانیان که حس‌های مربوط به اعضای از دست رفته در آن ها ثبت می‌شده، پس از واقعه به سرعت در اختیار حس‌هایی قرار می گیرند که مربوط به دیگر اعضای بدن است. استفاده از قشر دیداری مغز در خواندن خط بریل در نتایج آزمایشی که توسط الوارو پاسکوال لئون Alvaro Pascual Leon (1993) انجام شد نیز امروزه مستند شده است. با توجه به این تحقیقات محققان در گذشته نظریه‌ای صادر کردند که طی آن انعطاف مغزی صرفاً ساز و کار شفایابی است که در اثر آسیب دیدن مغز و یا اعضای حسی حاصل می‌شود. اما آزمایش‌های بعدی نشان داد که انعطاف مداوم و گسترده حتی در سیستم‌های عصبی سالم و عادی هم مشاهده می‌شود، و بنابراین عصب شناسان به این نتیجه رسیده اند که مغز پیوسته در جریان و در حال تطبیق با کوچکترین تغییرات محیطی و رفتاری ما است. مارک هلت مدیر شاخه پزشکی عصبی موسسه ملی بهداشت آمریکا می‌گوید ( فهمیدیم که انعطاف سیستم عصبی نه تنها ممکن است بلکه یک کنش همیشگی است، یعنی راهی که بواسطه‌ی آن ما با محیط متغیرمان تطبیق پیدا می‌کنیم، حقایق جدید را یاد می‌گیریم و مهارت‌های تازه‌ای را کسب می کنیم.) بر اساس تحقیقاتی که در سال‌های اخیر بر روی میمون‌ها انجام شد، و طی آن میمون‌ها آموزش دیدند که برای به‌دست آوردن غذایی که خارج از دسترس‌شان بود، از شن‌کش و یا انبرهایی استفاده کنند، پژوهشگران متوجه شدند نواحی دیداری و حرکتی آن بخش‌هایی از مغز که مسئول پردازش دست نگه دارنده آن ابزار بود در طول زمان یادگیری رشد عمده‌ای داشته‌اند، و دیگر این که شن‌کش و یا انبر قسمتی از نقشه مغزی دست آن حیوان شده است، و یا به زبان ساده گویی که انبر انگشت دست حیوان شده بود. آزمایشی مشابه نیز بر روی راننگان تاکسی در سال 1990 توسط محققان بریتانیایی انجام شد. در طی این آزمایش مغز شانزده تاکسی‌ران لندنی را که سابقه‌ای بین دو تا چهل و دو سال پشت فرمان نشستن را داشتند اسکن کردند. و نتایج نشان داد که بخش پس سری هیپوکامپ Hippocampus یعنی بخشی از مغز که نقشی کلیدی در ذخیره سازی و پردازش نمایش فضایی محیط اطرف شخص را دارد، در رانندگان بسیار بزرگ تر از حد عادی است، و هر چقدر که تجربه رانندگی در این افراد بالاتر می رود، بخش پس سری هیپوکامپ‌شان هم بزرگتر می شود. کشف دیگر این بود که بخش پیشانی هیپوکامپ همین افراد کوچکتر از حد میانگین است و این ظاهراً امری برای جبران بزرگ شدن بیش از اندازه بخش پس سری بوده است. تحقیقات دیگر نیز نشان داد که کوچک شدن بخش پیشانی هیپوکامپ این افراد، استعدادشان را برای بیاد سپاری برخی وظایف دیگر کاهش می‌دهد. و در نهایت این که پردازش مداوم داده‌های فضایی برای رانندگی در شبکه راه های پیچیده لندن توزیع مناسب ماده خاکستری در هیپوکامپ را تغییر داده است.

حال با ارج نهادن به تمامی این تحقیقات می‌توانیم بپذیریم که استفاده‌ی بیش از حد از گوشی همراه آن را امروزه برای برخی از ما به قسمتی از بدن مان تبدیل کرده است، و ساختار انعطاف‌پذیر مغزی ما را نیز تغییر داده است. و با توجه به این امر گرفتن گوشی در دست و عکاسی کردن برای بسیاری از افراد درست به منزله ی استفاده از بخشی از بدن آنها شده است، به زبان ساده این که به جای تکان دادن پا و یا جویدن ناخن های دست، تعدادی گوشی خود را به دست گرفته و شروع به عکاسی می کنند. با توجه به این امر، تعدادی از عکس های جمع آوری شده حاکی از نوعی احساس نا امنی برای فرد است، و او را به یاد آن لحظه و مکان ناخوشایند می اندازد، و فرد نیز به همین دلیل سعی در انهدام آنها می کند، که کشف آن لحظات، مکان ها، افراد و یا هر عامل ناخشنود کننده ی دیگر برای آن فرد، می تواند آغاز راه دور کردن او از آن ها و متعاقبا ایجاد احساس امنیت برای وی باشد.

در این عکس فرد عکاس به علت قرار گرفتن در محیطی خارج از محیط ایده آل خود صرفا به جای جویدن دندان و یا تکان دادن پا به صورت ناخودآگاه شروع به عکاسی کردن کرده است.

در این عکس شخص برای نشان دادن چهره‌ای خوشنود از خود و به نمایش گذاشتن شادی ساختگی خود و البته هوشمند نشان‌دادن خود به عنوان کسی که صحنه‌ای بکر را یافته است، شروع به عکاسی کرده است.

در این عکس شخص با گرفتن فاصله از جمع به بهانه عکاسی سعی در رفع حمله‌ی عصبی خود، هر چند به اندازه‌ای بسیار کوتاه کرده است.

آخرین مرحله از تحلیل عکس‌ها بدین‌گونه خواهد بود که به فرد مورد نظر امکان ویرایش عکس‌ها داده می‌شود، یعنی که فرد با امکانات ساده‌ای در دوربین و یا گوشی خود می‌تواند رنگ ها و نور را تغییر بدهد، یا حتی اینکه از یک فیلتر استفاده بکند، و یا اینکه کادر عکس را با برشی تغییر بدهد. در عکس‌های ادیت شده احتمالی هر تغییری می‌تواند بیانگر امری مهم و کلیدی باشد، برای مثال متمایل کردن رنگ عکسی که شخص از خانه خود گرفته است به رنگ آبی می‌تواند نشان از تمایل فرد به برقراری آرامش بیشتر در محیط خانه‌اش باشد، یا اینکه برش عکس تمایل فرد به بیرون کردن امری از پیرامون او را نشان بدهد. . در صورت وجود عکس‌های سیاه و سفید باید برای آنها اهمیتی نشانگر از حالتی رویاگونه در نظر گرفت، بدین معنی که شخص مورد نظر با دستکاری در عکس و سیاه و سفید کردن آن در پی برقراری ارتباطی ناخودآگاهانه و صمیمی‌تر با رویا‌ها و یا کابوس‌های خود بوده است.

در این دو تصویر تغییر حاصل شده با استفاده از یک فیلتر ساده نشانگر تمایل فرد برای بالابردن سطح احساسات در محیط خانوادگی خود است، تند کردن رنگها در عکس دوم، یعنی همان عکس ادیت شده، دال بر تمایل شدید فرد برای ایجاد احساس عاطفه به کانون خانواده خود است.

ویرایش ایجاد شده در این عکس، یعنی متمایل کردن رنگ‌ها به آبی کم رنگ نشان از تمایل فرد برای ایجاد نوعی رابطه‌ی عاطفی قوی‌تر با فرد آمده در عکس یعنی سوژه‌ی اولیه است، در این عکس فرم دایره‌ای و جنس آن که از شیشه می‌باشد نیز، مهر تائیدی بر این امر است.

ویرایش ایجاد شده در این عکس، یعنی متمایل کردن رنگ‌ها به سفیدی نشان از تمایل عکاس برای پایین آوردن سطح استرس در فرد یا سوژه‌ی عکاسی شده از آن است، به زبان ساده تر، فرد در عکس در لحظه مذکور دچار استرس بوده است و عکاس با عکاسی کردن از آن و ویرایش در لحظه تمایل داشته فرد را در به خودش به گونه‌ای آرام و خالی از اضطراب معرفی بکند.

نتایج حاصل شده از هر بخش از تحلیل قطعا با یکدیگر ارتباط عمیقی دارند و می توانند مکمل هم باشند، به صورتی که نتیجه نهایی قطعا و قطعا برآمدی از ادغام نتایج حاصل‌شده باشد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال