In touch with Diverse Iranian Community

فریبا صدیقیم؛ مهمان صفحهٔ قلم‌زن این هفته

هدف این مجموعه مصاحبه‌ها ، درک بهتر شرایط شاعران ونویسندگان زن و مسائل و موانعی‌است که سر راه آنان وجود دارد. همچنین در این مجموعه کوشیده‌ایم پای صحبت زنان نویسنده و شاعر مطرح و موفقی بنشینیم که مسائل و مشکلات موجود را شکست داده‌اند و صدای زنان بی‌صدا در ادبیات معاصر بوده‌اند. 

ساره سکوت: وقتی از شغلی مانند دندانپزشکی، مهندسی، نجاری، معلمی و … حرف می‌زنیم شنونده ناخودآگاه مکانی مثل مطب، اداره، کارگاه، مدرسه و .. را متصور می‌شود. در این تصویر معمولاً تصویری هم از محیط کاری و جو حاکم برآن و همچنین همکاران فرد وجود دارد. اما وقتی به شغل شاعر یا نویسنده فکر می‌کنیم فضای کاری فرد معمولا تنها خود فرد را در نظر می‌گیرد. در این تصویر جای همکاران، روابط و ضوابط، جو حاکم بر روابط همکاران و … خالی ست. آیا معتقدید که نوشتن در انزوا به تنهایی و به خودی خود برای شاعر یا نویسنده موفق شدن کافی‌ست؟ اگر نه آیا روابط و ضوابط و شرایط خاصی برای این کار هست؟

فریبا صدیقیم: نمی‌توان در اتاق نشست و فقط از دیوار و برای دیوار نوشت. نویسنده ازانسان می‌نویسد و هیچ انسانی در تنهایی مطلق نه می‌تواند درست ببیند و نه درست بفهمد. تا با انسان‌های دیگر در ارتباط نباشیم نه دیگری را می‌فهمیم و نه خودمان را می‌شناسیم. اما مطمئناً یکی از مهم‌ترین شرایط برای نوشتن داشتن فرصت کافی در تنهایی‌است. نویسنده از همان شروع، بی‌گفت‌وگو مهر انزوا و تنهایی را بر پیشانی خود می‌زند.  مگر میشود دنیایی را که در صفحه‌ی کامپیوتر و یا روی کاغذ جاگذاشته در طی روز به فراموشی بسپارد. مگر می‌شود بی‌خیال شخصیت‌هایی بشود که دست زیر چانه منتظر نشسته‌اند تا برگردد و قالب‌شان را تکمیل کند؟ داستان و شخصیت‌هایش مثل آهن‌ربایی قوی مدام نویسنده را به انزوا دعوت می‌کنند و برمی‌گردانند. باید با شخصیت‌ها تنها ماند تا خصوصی‌ترین قسمت‌هایشان را دید. نویسنده در انزواست که زندگی‌های نکرده‌اش را تجربه می‌کند.  

از برخی نویسندگان و شاعران زن می شنویم که فضای کاری موجود فضایی مردسالار است که گاه آثار و زحمات زنان را ندیده می‌گیرد یا جدی گرفته نمی‌شمرد. به نظر شما این چنین شرایطی هست؟

فریبا صدیقیم: من چنین حسی ندارم. اگر فضای جغرافیایی در سوال شما سهمی داشته باشد، باید بگویم در مورد ایران نمی توانم نظربدهم. قضاوت با آنهاست که در آنجا زندگی می کنند . اما به نظر من این روزها به کار زنان خیلی توجه می شود. و این طبیعی است؛ زن برای قرن‌ها آرزوها و عواطف و تخیلاتش را قورت داده و در پشت اجاق گاز و یخچال و مبلمان خانه پنهان کرده. زن بود که به سربازان تولید غذا دهد و طول عمر و آسایش و سلامتی مرد و مردان خانه را فراهم کند. بود که خاموش باشد و لذت ها را مهیا کند. حالا زن دارد گفته می شود. دارد شنیده میشود. این حرکت رو به جلو دارد. به گمان من اما احتمال انحراف و خطری در این روند هست که بهتر است دیده شود؛ این انحراف که ما زنان بشویم وسیله ای برای برآورده کردن سلایق و انتظارات دیگران، این انحراف که خط و ربط نوشته های زنانه ی ما راسلیقه ها و مدها و تحمیل ها تعیین کنند و نه نیازهای درونی ما. منظورم خطر تکرار وافراط است.  این روزها کتاب ها پرند ازتجاوزات و قتل‌ها و قربانی ها.  باید دید که تا کجایش را برای نیازهایمان می نویسیم و تا کجایش را برای ارضای سلیقه‌ی خواننده.

به عنوان نویسنده می‌نویسید یا به عنوان یک زن؟ وقتی از شما به عنوان نویسنده یا شاعر نام می برند آیا توجه بیشتر روی زن بودن شماست یا اثر شما؟

فریبا صدیقیم: صرف نظر از تعداد، من زن را یک اقلیت می دانم، اقلیتی که بروزش برای قرنها ممنوع بوده. حالا این قشر پنهان ( این اقلیت) زبان باز کرده. چطور می شود زن بود و نوشت اما از خود ننوشت، از اقلیتِ خود ننوشت؟ من جهان را از دید “من” می بینم و من که زنم چطور می توانم غیر زنانه بنویسم. در عین حال هر کدام از ما مدام در حال جذب جهان های دیگری غیر از خودمانیم؛ مثلا جهانی مردانه اعم از خوب و بدش، اعم از پدرانگی و پدر سالارانگی اش. دنیای زنانه ی ما در همه ی اینها ادغام و مثلا می شود منِ”زن”  در جامعه یی که سالارش جنس مرد بوده و زن از آن تغذیه می کرده. و این همان اتفاقی است که زن با نوشتن از ان دارد آرام آرام خودش را در این مجموعه پیدا می کند.

در آثارتان به مسائل زنان پرداخته‌اید؟ اگرپاسخ شما آری است، آیا با آگاهی به این امر به مسائل زنان پرداخته‌اید و یا به شکل ناخودآگاه پیش آمده؟

فریبا صدیقیم: جوابم را گمان می کنم در بالا داده ام. زن هستم. زنانه فکر می کنم و بنابراین زنانه می نویسم. اما زنی در اجتماع دو جنسی.

آیا راوی داستان یا شعر شما اغلب دارای جنسیت‌اند یا خیر؟ اگر جنسیت دارند آیا بیشتر اوقات زن‌اند؟

فریبا صدیقیم:   بیشتر راوی‌های قصه‌هایم زن بوده اند چه راوی اول شخص و چه دانای کل. داستان‌هایی را هم دارم که از منظر مرد روایت شده. خواسته ام دنیا را از دید جنسیت دیگر ببینم. کار آسانی نیست که درون جنسی که نیستی بروی. ما حتی در تخیل هنوز داریم از دیدگاه فردی خودمان دیگری را می بینیم و از ان فراتر نمی رویم. اما تلاش خوبی است  و تجربه‌ی جدیدی از شناخت به نویسنده می‌دهد. ازطرفی حتما نباید راوی را مرد کرده باشیم؛ یک نویسنده‌ی زن وقتی شخصیت مرد را در داستانش می سازد باید او را بشناسد تانقطه نظراتش را درست منتقل کند، تا دیالوگ‌اش را بنویسد و عادلانه با شخصیتش برخوردکند. یکی از ناعادلانه ترین کارهایی که من گاه در نوشته‌ی نویسنده های زن می بینم این است که مردها همه یا دشمن اند و یا اشتباه می کنند؛ یک لایه دارند. متاسفانه در نویسنده های مرد نسبت به زنان هم بسیار دیده ام؛ مثلا زن را لکاته ای تمام عیار دیده اند و یا نادان و دست دوم، اما به شکل پنهان و “مدرنش”. اینطوری شخصیت را یک دست و یک لایه و بی بعد دیدن فقط متعلق به یک نویسنده ی جهت دار است،نویسنده ای که هنوز از سنت جدا نشده. بهتر است که همه ی ما در قضاوت ها و روتین‌هایمان بیشتر تامل کنیم.  

فکر می کنید به عنوان یک زن وظیفه دارید مسائل زنان را در آثارتان به تصویر بکشید؟ اگر پاسخ شما آری ست، فکر می کنید این به تصویر کشیدن به بهبود شرایط زنان در جامعه کمک خواهد کرد؟

فریبا صدیقیم: به نظرم در ادبیات وظیفه مفهوم کمرنگی دارد. مسئله طبیعت انسان به عنوان نویسنده است. علاوه بر جنسیت، هر شخص برای خودش دل مشغولی‌ها، علاقمندی‌ها و نکاتی دارد که روی آن متمرکز می‌شود. به نظر می‌اید از منی که هستیم استفاده کنیم و بگذاریم روان شود. مطمئنا کمک خواهد کرد. یاد می گیریم حرفمان را بزنیم. درست بزنیم. با خلاقیت و با عمق بزنیم.

آیا معتقدید بخش اعظم ادبیات ما ادبیاتی مردانه ست؟ چرا؟

فریبا صدیقیم: تا دهه‌هایی قبل بله. هر شخصیت اعم از زن یا مرد و یا نوجوان و کودک از دید و نگاه مرد بود که ساخته می شد. گرچه هنوز راه بسیار درازی در پیش داریم اما این پیله آرام آرام شکسته شده.  گذشته از اسطوره ها که در آن پدر کشی زیاد دیده‌ایم ، دو قرن پیش داستایفسکی می اید و از احتمال یک پدر کشی در برادران کارامازوف حرف می‌زند و نقش پدر را در تاریخ زیر علامت سوال می برد. ما کم داشته ایم. اما ناگهان در دهه های اخیر داستانهای ایرانی پر از پدر کشی (سمبولیک و غیر سمبولیک) می شوند. موضوع قبول یا رد این نوع داستانها نیست. موضوع حرکتی ناگهانی ومحتوم علیه ادبیات مردانه به معنای مردانه سالاری ان است. زن‌های نویسنده نیز این ادبیات را در کارهایشان به نقد کشیده اند.

به عنوان یک نویسنده موفق، آیا وقت‌هایی درگذشتهٔ شما بوده که با خودتان فکر کنید اگر مرد بودید خیلی راحت تر یا سریعتر رشد می کردید؟ چطور؟

فریبا صدیقیم: خیر. هرگز این حس را نداشته ام.

رمز موفقیت خود را چه می دانید؟

فریبا صدیقیم: من کلا موفقیت را در رضایت وتجربه می بینم و بسیار راضی ام که می نویسم. نوشتن مداومت می خواهد، گاه حتی ریاضت می طلبد، باید از خوشی‌های معمولی و روزمره کناره گرفت و در خواندن و نوشتن وسواس پیدا کرد. موقع نوشتن از نظر من بهتر است مشکلات چاپ را فراموش کرد؛ اینکه چه برسر کتاب خواهد آمد، که خواهد خواند و کجا، آیا کتاب معرفی می شود یا نه، ایا مورد توجه قرار می گیرد یا نه را باید فراموش کرد تا قادر به نوشتن شد. ارتباط بی واسطه با نوشتن برای من همان موفقیت است. نوشتن برایم کافی است ولو اینکه هنوز گاه به سرنوشت کتاب بیندیشم.

تصور کنید با دختر نوجوانی که قصد دارد درآینده نویسنده یا شاعر شود حرف می زنید. پیامتان برای او چیست؟

فریبا صدیقیم: بزرگ ترین توصیه ام این است که برای خودتان بنویسید. اگر نیاز دارید بنویسید. برای دیده شدن و معروف شدن، نوشتن یکی از بدترین انتخاب هاست و آخرش سرخوردگی است و باختن. یک نگاهی به کتابخانه ها بیندازید. چند نفر ممکن است شاهکار بیافرینند؟ در عوض چند هزار نفر از ریختن کلمات در روی کاغذ لذت برده اند و برای خود فرا گرفته‌اند؟  اگر از شروع به فکر نتیجه ی اجتماعی کارتان باشید شاید بهتر باشد که شروع نکنید. این نظر من است.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال