صفحه را انتخاب کنید

ماجراهای آرمادیلو

 

 

ماجرای یکم

“مُنجی”

آرمادیلو  چند قدم به جلو برداشت و دید مسیح در هیئت پاپانوئل، با ریشی از ته تراشیده و ادکلن ورساچی، دست دخترکی مرلین مونرو گون را گرفته و او را به مهربانی و هم آغوشی مذهبی(از نوع کاتولیک یا غیر از آن خود سوال مسخره‌ایست) دعوت میکند.

آرمادیلو به ماهی‌هایی فکر کرد که سربازان رومی بعد از تصلیب در جُلجتا به سیخ کشیدند.

 

ماجرای دویم

“مُنجی”

آرمادیلو پس از اینکه زمان درازی را در صف ایستاده بود، به جایگاه رسید و دید او را بار نمی‌دهند! باری، پرسید”چرا؟!”

گفتند” نظیر تو یک جفت در کشتی باشد و زیادت نتوان بار داد! “

آرمادیلو گفت” کنعان و کنعانیان بزه کردند! باقی چرا غرقه شوند؟!”

گفتند” فسق تو همینجاست که کفرِ حکمت کنی!” و او را اُردنگ زدند و پس کردند!

آرمادیلو به قهر روی بر گرفت و رفت و رفت تا به شرکت هانا باربراHanna-Barbera Productions) ( رسید. آنجا سوار کشتی یوگی و دوستان شد و رفت بدانجا که رفت!

 

+ posts

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ویژه‌نامه بکتاش آبتین

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

ویدیویی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد