In touch with Diverse Iranian Community

نور در تمامِ تَرین‌ها

0 51

M. Azarm
محمد آزرم

نگاهي به بخش اول كتاب

راوي شعر «چاك»، زني ست كه با عبور از آستانه‏‌ی مرگ، در زنان ديگر تكثير شده و حالا در زمان روايت، لحظاتی را به ياد می‏آورد كه حاصل همين فراروي از تن يكه است. نامي پنهان كه ديگر نمی‏‌ميرد و خاطرات همه‌‏ی گم‌نامان مدفون در گورستان‏‌ها را با خود دارد. زني از كلمات كه نام‌‏ها و آوازها را با خود دارد و صدایی متكثر است و حتی وقايع هولناك را روايت نمی‏كند، واكنش خودش، جيغ كشيدن خودش را بازگو می‌كند و گوش‏‌های مخاطبش را می‏‌گيرد كه همين جيغ را هم نشنود:

شاید فقط زندگی‌ِ من بود

که این گونه گیج

بر چشم‌های قرمزتان نشست

ای روشناییِ تنِ من بگذر!

شاید فقط حواسِ سیاهم بود

مثلِ کسی

که پشتِ در افسوس می‌خورَد.

از بقیع  تا خاوران را              با خود بِبَرَم بزنم به چاک!

آوازهای کوچکِ جان را        با خود بِبَرَم بزنم به چاک!

اسمِ شیکِ تهران را          با خود بِبَرَم بزنم به چاک!

ای روشناییِ تنِ من بگذر!

من پُشتِ هم جیغ می‌کِشم

من پُشتِ هم گوش‌های تو را

می‌گیرم       وَ جیغ می‌کِشم

دنیا گناهِ من است ای لکّه‌های بی‌هدف!

                                              دنیا گناهِ من است ای خنده‌های بی‌شمار!

                                              دنیا گناهِ من است و

                                              من

                                             جیغ.

گناه‌های خندان را                با خود بِبَرَم بزنم به چاک!

                                                                (و غيره. جديري. سپيده. ص 6 و 7)

8005EE1E-56F1-4A49-8F83-7D5AE3CA6C96_cx0_cy3_cw0_mw1024_mh1024_s

ايستادن در موقعيتي فرازماني، به شكل گرفتن شعر در قطعه روايت‏‌هاي موازي منجر شده اما اين شعر فعلاً روي كاغذ جاخوش كرده است و براي آشكار كردن فرم خودش دست‏كم بايد اجرايي شفاهي شود به نحوي كه توازي روايت‏‌ها و تداخل آن‏ها، بلندي و آهستگي صدا، و ضرباهنگ قطعه‏‌ها را بشنويم. بدون اجراي شفاهي، نداي جمعي اندوه و خشم فرو خورده‌‏اي كه بين قطعه روايت‏‌ها پنهان است، شنيده نمي‏‌شود. علاوه بر اين شعر «چاك» روي كاغذ هم مي‏تواند به صورت افقي سطربندي شود تا به فرم خودش نزديكتر شود و همزماني عبارت‏‌ها و مفصل‏‌بندي آن‏ها روي كاغذ هم مشاهده شود. ترجيعات «با خود بِبَرَم بزنم به چاک» و «اي روشنايي تن من بگذر» در چيدمان افقي و همزمان عبارت‏‌ها، چنين نقشي دارند و به صورت تركيب با عبارت‏‌هاي ديگر ضرباهنگ كلام را اداره مي‏كنند؛ ضمن اين كه ساير عبارت‏‌ها را هم مي‏‌توان برمبناي موقعيتي كه نسبت به هم مي‏سازند در صفحه، جانمايي كرد.

این آواز تُرش کرده است

غم، تُرش کرده است

برکت برای زمین

                بی کاست و بی کم

                                تُرش کرده است؛

عبور

و مرگ‌های چشم‌دارِ شما

که می‌ریزد روی هم

بدن‌اش را دیدنی‌تر می‌کند …

امشب این آهِ لعنتی کدام گوشه است و من کدام گوشه؟

آوازهای یک طرَفه

در هوای تکراری

به گوش        می‌رسد

و گوش

کنار کشیده می‌شود     از گوش کردن.

(همان. ص 11 و 12)

اين شعر مكمل شعر چاك با فرمي متمايز است. راوي اين شعر آنچه را كه بايد و مي‏خواهد بگويد، پنهان مي‏كند؛ به بيان ديگر راوي شعر، حرف خود را فرومي‏خورد و سنگيني نگفتن‌‏اش موضوع اصلي شعر مي‏‌شود. با اشاره‏‌هايي حدود فضا را روشن مي‌‏كند تا غلظت تاريكي، بيشتر ديده شود؛ جايي كه خنديدن، هوا خوردن و مردن شكل ندارد؛ جايي كه همه چيز ممنوع است و گفتن از همه چيز ممنوع‌‏تر. سطربندي عمودي اين شعر با فرم روايت آن متناسب است و روايت به شكواييه‌‏اي از خود جمعي تبديل مي‌‏شود. پايان‏بندي شعر با پرسش از غياب عدالت و آزادي همراه است و شعر هم از اين مفاهيم نامي نمي‏‌برد و به اشاره‏‌هاي نمادين اكتفا مي‏كند:

کلافه‌ام از کلاف‌های سَر در گُم

کلافه‌ام از کلاف‌های سَر در گُم؛

ترازو به احترام چه کسی      ترازو شده است؟

و آب به احترام چه کسی       آب

گناهِ خُرد شده‌ی من!؟

سپیده جدیری
سپیده جدیری

نگاهي به بخش دوم كتاب

 

عين يك انسان ماقبل تاريخ

خواب‏هايم را جبران مي كنم

و از وسط

گونه گونه شوم

اگر بشود چشم‏هايم را جبران كنم

بگذارم سرِ كوه

تا دنيا را

بلندتر ببيند

اگر بشود بدوم تا ميدان آزادي

باز تاكسي بگيرم تا ساعتي از تاريخ

و خياباني را

پر از انقلاب ببينم

اگر بشود خنده‏هايم را جبران كنم

دهانم را

و از نگاه‏هاي بي‏صداي شما

گوشه بگيرم

(همان. ص 20 و 21)

اين شعر با توجه به لحن، زمان و فضا مي‏تواند در كتاب «و غيره» جاي خود را تغيير دهد و سومين شعر بخش اول كتاب باشد. روايت اين شعر با ترفند شروع ناگهاني و پايان سجاوندي خود، ضلع سوم دو شعر ياد شده است و راوي در آرزوي به دست آوردن فرصتي براي جبران كارهايي ست كه حق انجامش را داشت اما به خاطرش مجازات شد.

اين سه شعر را مي‏توان به ياري همين ارتباط فرمي‏، هم به صورت اپيزوديك و هم به صورت يكپارچه براي اجرا تدوين كرد.

كلاهم را بر مي‏دارم

براي صدايي كه روبه‏رويم را پر كرده است

براي اين غرچ غروچ جويدن‏هاي نابه‏هنگام

كه گوشم را پر كرده است

كه گوشتم را براي هميشه.

             (همان. ص 34)

اين شعر روايت حذف ديدن است در جهاني كه تنها صداي جويدن‏‌ها وجود آدمي را پر كرده است. خود اين شعر فرمي ديداري ندارد و بخشي از جهان مصرفي راوي شده است با اين تفاوت كه به وضعيت خودش آگاه است و همين آگاهي شعر شده است.

رنگ از همه چيز ترمز مي‏كند

و مي‏پاشد به غرب‏هايم

به آنچه بسيار است

به غروبي كه در همه چيز

                در همه چيز

               طلوع كرده است.

               (همان. ص 37)

اين شعر از كارهاي كوتاه و كامل اين كتاب است كه لحظه‏‌اي شهودي را با ترفند حس‌اميزي، به جهان تعميم مي‏دهد و زوال آن را اعلام مي‏كند.

جديري در روايت حس يا لحظه و قرار دادنش در موقعيت شعر، مهارت دارد و آگاهانه آن را در شعر كوتاه، فرم مي‏دهد و از موسيقي عبارت‌‏ها و جمله‏‌هاي كوتاه و تك‌واژه‏‌ها براي پايان‏بندي به موقع شعر استفاده مي‏كند. مثل شعر 20 با شروع «از خستگي‏‌ا‌م و خوابم و اتاقم خسته‌‏ام» و شعر 21 با شروع «از من تا تو سال به سال فاصله بود». علاوه بر اين در شعرهاي كوتاه، وقتي به مكاشفه‌‏اي زباني مي‏رسد مثل حركت دومينو آن را تا ضربه پاياني شعر پيش مي‌‏برد مثل شعر 22  كه مكاشفه زباني سطر اول را تا ايهام‌‏هاي پياپي دو سطر انتهايي ادامه مي‏دهد:

گوشه‌‏هايم يك زن است

گوشه‌‏ترين‏‌هايم؛

مرا از چشم مي‌‏اندازد

لب‏‌هايم را از دهان

و لباس‏هاي زير     به رو مي‏‌افتند

با گوشه‌‏هاي زن‏‌تر:

                    صدا

                    قلب

                    بو

                    رگ

از جلويم تا روبه‏‌رو

از سر به بالايم.

(همان. ص 42)

منبع:

سپيده. جديري (1392). وغيره، تهران: بوتيمار

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال